بانگ گردشهای چرخست اینکه خلق ××× می سرایندش به تنبور و به حلق
 

" بهمن رجبي " نوازنده تنبك در فستيوال بين المللي سازهاي پركاشن لهستان 13 تا 16 ارديبهشت ماه 86 در شهرهاي ورشو و پراكف به نوازندگي تمبك مي‌‏پردازد.

"عليرضا جواهري"- نوازنده سنتور كه رجبي در اين كنسرهمراهي مي‌‏كند در با بيان اين مطلب افزود: اين كنسرت به دعوت كنسراتوار و آكادمي موسيقي پراكف صورت گرفته كه من و محمد رسولي نوازنده ني بهمن رجبي همراهي مي‌‏كنيم .
وي افزود: كنسرت در 3 بخش تكنوازي‌‏، تمبك هم نوازي سنتور و تمبك و سه نوازي تمبك و سنتور و ني در شهرهاي پراكف و ورشو برگزار مي‌‏شود .
اين نوازنده سنتور در ادامه گفت: بهمن رجبي در لهستان دو بعد تك نوازي و همنوازي تمبك را به نمايش مي‌‏گذارد .جواهري رجبي را متفاوت از ديگر هنرمندان معاصرش دانست و گفت: تنها كلامي كه براي رجبي مي‌‏توان به كار برد ، متفاوت بودن آنست و تفاوت‌‏هاي فكري، بنيادي و هنري وي به قدري با همسازيهاي معاصرش بسيار است و هيچ قياسي بين ايشان با ديگر هنرمندان نمي‌‏توان كرد لازم به ذكر است كه در بخش گروه نوازي منتخبي از آثار برگزيده موسيقي ايران نواخته مي‌‏شود .

 

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386  |
 
گروه موسيقي ذوالفنون به سرپرستي«جلال ذوالفنون»به زودي آلبوم جديد خود را منتشر مي‌كند.
«جلال ذوالفنون» گفت:اين آلبوم شامل قطعات جديد از اجراي گروه «ذوالفنون»در دستگاه بيات ترك و شور است كه تا دو ماه ديگر به بازار موسيقي عرضه مي‌شود.وي افزود:اواسط ارديبهشت ماه نيز به همراه گروه ذوالفنون كنسرتي را در شيراز برگزار مي‌كنيم.همچنين به همراه گروه جوانان شيراز در مكتب ذوالفنون اواخر ارديبهشت ماه در تالار حافظيه به اجراي برنامه مي‌پردازيم.اين آهنگساز با اشاره به تور موسيقي خود در شهرستانها اظهار داشت:به دنبال برگزاري كنسرت در استانها و شهرستان‌هاي مختلف ايران، از تيرماه امسال تور موسيقي ديگري را در شهرهاي مختلف آغاز خواهيم كرد به طوري كه اين برنامه از تهران آغاز و در استان‌هاي شرق، شمال شرق، خراسان و جنوب كشور ادامه مي‌يابد.همچنين از آنجايي كه اين تور با همكاري وزارت ارشاد و ميراث فرهنگي برگزار مي‌شود، در بسياري از استانها در بناهاي تاريخي به روي صحنه مي‌رويم.«ذوالفنون»در خاتمه خاطرنشان كرد:اين تور موسيقي را حدودا در 15 استان برگزار خواهيم كرد.
|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386  |
 

شرح مختصری را از چهارده مقام بارز تنبور (قسمت اول)

-ساروخانی ۲- خان امیری ۳- جلو شاهی ۴- بایه بایه ۵- قطار ۶- جنگه راه ۷- سحری ۸- سوار سوار ۹- گله و دره ۱۰- سماع نوع اول (سلمی) ۱۱- سماع نوع دوم (سه جاران)۱۲-سماع نوع سوم (بال و شان) ۱۳- سماع نوع چهارم(سماع) ۱۴- گل و خار. 

۱- سارو خانی :

سارو خان از نوازندگان برجسته ی موسیقی مقامی کردی بوده است که در میان اقوام و طوایف کرد از شهرت خاصی برخوردار است . و مقام ساروخانی از ساخته های اوست که برای آواز به همراه تنبور ساخته شده است . از حالتی حماسی و با شکوه بر خوردار است .

۲- خان امیری:

یکی دیگر از موسیقیدانان نامی کرد که مقام خان امیری  از ساخته های اوست خان امیر نام داشته . این مقام فاقد کلام و آواز است . به غیر از تنبور ساز های دیگری چون سرنا و دوزله نیز توانایی اجرای این مقام را دارند  و نواختن این مقام در بین نوازندگان ساز های بادی یاد شده نیز رایج است.

۳- جلو شاهی:

جلو شاهی از مقام های کهن تنبور است که از نشاط و جذبه ی خاصی بر خوردار است . این مقام در اعیاد بزرگ مذهبی و یا در وقت استقبال از بزرگان و مقامات ظاهری با سرنا و دهل و در پیشواز از بزرگان معنوی یعنی پیران و پیشوایان طریقت و حقیقت با تنبور و دف اجرا می گردد .

۴-بایه بایه:

بایه بایه از مقام های قدیمی تنبور است که از حال و هوای شادی برخور دار است . این آهنگ در مراسم و اعیاد ملی و مذهبی با تنبور و یا سرنا اجرا می گردد .

۵- قطار :

قطار از مقام های آوازی بسیار کهن است که از حالتی حماسی . عاشقانه بر خور دار است. خواننده ی این مقام گاه بدون همراهی تنبور و گاه همراه تنبور این مقام را اجرا می نماید و در طی آن اشعاری عاشقانه  و یا حماسی که گاهی از چاشنی پند و عبرت نیز بر خوردار است را زمزمه می نماید .
برای اجرای این مقام گاهی کمانچه آواز خوان را همراهی می کند .

۶-جنگه راه :

این مقام از مقام های پر نشاط و مهیج باستانی موسیقی مقامی است و از حالتی حماسی بر خور دار است . و این حالت از نامش نیز پیداست . جنگه راه  به معنی راه جنگ است و راه یعنی مقام و گوشه  و تر کیب این ۲ کلمه با هم یعنی آهنگ جتگ یا مقام مخصوص جنگ . اگر چه این مقام بیشتر با تنبور نواخته می شود ولی در اصل نوازندگی آن بعهده ی سرنا و دهل است .
شاید وقتی که با تنبور و در مراسم ذکر اجرا می گردد جنگ سالک و مستمع با اهریمن نفس مد نظر است .

۷-سوار سوار :

از مقام های باستانی است که حالات مختلف صدای پای اسب را تداعی می کند . در آغاز با ریتمی کند موسوم به دو نعل و سپس مقداری تند تر موسوم به سه نعل و بعد چهار نعل و تاخت و نشیب و فراز و در آخر آنقدر کند می شود که گویی اسب از حرکت می ایستد . لازم به یاد آوری می دانم که اجرای این مقام با تمامی زیبایی ها و لطافت خود نیازمند تسلط و مهارت کامل در نوازندگی تنبور میباشد . نگارنده هرگز اجرای این مقام با پنجه ی بهشتی استاد عالی نژاد را فراموش نمی کنم .

۸-سحری :

 
سحری یکی از مقام های بسیار ارزشمند و دلنشین کهن است که با آواز همراه با تنبور و یا سرنا به همراهی دهل اجرا می شود . 
 تنبور نوازان در محافل و مجالس اذکار روحانی که طی آن شب به صبح م انجامد طلوعی دیگر را نوید داده و اشعار امید بخشی که سرا پا وجد و نشاط ایجاد می کند را به گوش مسثمعین می رسانند و در اعیاد ملی و مذ هبی نیز سرنا و دهل نوازان بر فراز بام های خود همین مقام را در وقت سحر می نوازند

ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386  |
 

موسیقی در آئین یارسان

در آیین یارستان، موسیقی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، در واقع موسیقی جزیی از آداب مذهبی این آیین به شمار می‌رود و دارای شگفتی‌ها و جذابیت‌های فراوانی مربوط به همین قوم است سیروس سپهری در پایان نامه کارشناسی موسیقی خود با عنوان « پژوهشی در موسیقی یارستان »، آورده است: یارستان عنوان آیینی است مذهبی در غرب کشور، که از قرن دوم هجری به وجود آمده است. این آیین نشات گرفته از ادیان بزرگی چون اسلام، زرتشت، بودا و مسیحیت است. مولف در ادامه این پایان نامه همچنین افزوده است: موسیقی یارستان که بازتاب شرایط اجتماعی ، فرهنگی و آکنده از ژرف ترین اعتقادات فلسفی این قوم می باشد، جز لاینفک حیات آن به شمار می رود. مولف در بخش دیگری از پژوهش خود آورده است اعتقاد اهل حق بر این است که موسیقی از دوران آغاز خلقت با هستی عجین بوده است، خاصه با انسان بنا به روایتی آن زمان که خداوند متعال تصمیم به خلقت انسان گرفت، موسیقی و انسان در هم آمیخته شدند. همچنین در اهل حق در هنگام تولد و مرگ موسیقی نواخته می شود و به صورت تنبور نوازی و کلام خوانی و کف زدن انجام می شود. هنگامی که کودکی متولد می‌گردد در مراسم نامگذاری وی موسیقی و مراسم کلام خوانی برگزار می ‌شود. در هنگام بلوغ هم که مراسم سرسپردگی انجام می شود و جسم فرد به بندگی حق تعالی اقرار می کند، مراسم تنبور نوازی و کلام خوانی اجرا می شود. وقتی هم که انسان دار فانی را وداع می گوید و جان را به جان آفرین تسلیم می‌کند، موسیقی و خاصه تنبور وی را بدرقه می کنند . محقق در بخش دیگری آورده است: ساز تنبور که کارشناسان ساخت آن را منحصر به ایران می‌دانند، سالیان درازی است که در آداب و رسوم مردم مناطقی از کشورمان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، البته تنبور در مناطق مختلف ایران با نام‌های متفاوتی خوانده می شود. در ادامه این پایان نامه مذکور آمده است: مردم یارستان که دارای نوعی موسیقی خاص آیینی هستند، سالهاست که نغمه های باستانی را نسل به نسل به صورت سینه به سینه انتقال داده اند. هر چند تعدادی از این نغمه‌ها به مرور زمان به فراموشی سپرده شده، اما خوشبختانه به دلیل عدم نفوذ موسیقی‌های بیگانه به این منطقه، که از مناطق بکر کرمانشاه است. حوزه گوران آن نغمه‌ها به صورتی اصیل و کامل و دقیق به دست نسل جدید رسیده است و نیز تنبور نوازان مردم یارستان به سه ناحیه جغرافیایی حوزه گوزان، حوزه صحنه و حوزه بیونیج و کرند تقسیم می شوند. در این پایان نامه که در تابستان سال 1381 در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و با راهنمایی درویش رضا منظمی تدوین گشته، آمده است: از سال 1354 تا 1357 به همت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی کرمانشاه اولین کارهای گروه نوازی تنبور به اجرا درآمد و تنبور از حالت یک ساز صرفا آیینی خارج شد و به جرگه سازهای ارکستری پیوست که گاهی با ساز نی و دف و تار و عود و کمانچه نیز همنوا شده است. گروه تنبور نوازان شمس به سرپرستی کیخسرو پور ناظری، گروه تنبور نوازان باباطاهر به سرپرستی شادروان سید خلیل عالی نژاد و دیگر گروهها به اشاعه این ساز در نزد مردم دیگر نقاط پرداختند و آنها را با صدای اهورایی این ساز آشنا ساختند. مولف در بخش دیگر با عنوان “موسیقی مینی‌مال” آورده است: موسیقی مینی مالیسم در دهه 60 میلادی به وجود آمد و تا حدود زیادی با هنر مینی مال تجسمی اراتباط دارد. موسیقی مینی مالیسم نیز عکس العملی بود در مقابل (و نه درضدیت) هنر پیچیده روشنفکرانه معاصران اروپایی یا آمریکایی که بیشتر به موسیقی آوانگارد ( پیشرو) معروف بودند. موسیقی مینی مالیستی از همان اقلیمی سر برآورد که هنرمینی مالیستی از آن سرچشمه گرفت، هنری که شاخص آن فرم‌های ساده، شفافیت و پوشیده‌گویی است. در واقع موسیقیدانان مینی مالیست دهه 1960 بیشتر توسط نقاشان و پیکره سازان درک شدند تا از سوی همقطاران آهنگسازشان. در خاتمه این پایان نامه خاطر نشان شده است: اولین بار واژه مینی مالیسم را منتقد و موسیقی شناسی انگلیسی به نام مایکل نیمن در همان دهه 60 عنوان کرد، اما آهنگساز فعال و معروف این سبک، آهنگساز آمریکایی فیلیپ گلس (PHILIP GLASS) است که به نوعی او را بانی موسیقی مینی مالیسم و به خصوص در موسیقی فیلم می‌شناسند

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386  |
 

در آئینه آسمان

 

کیهان کلهر

در آیینه آسمان با همکاری کیهان کلهر(کمانچه) علی اکبر مرادی(تنبور) و پژمان حدادی(تنبک) نواخته شده است که در تقسیم بندی موسیقی ایرانی به عنوان موسیقی مقامی معرفی می شود.مرادی و کلهر راههای جداگانه ای را پیموده اند ولی در مقصود واحداند و آن مقصود چیزی نیست جز رسیدن به نواها و آواهای دلنشین.

استادعلی اکبر مرادی موسیقی را در دل مقام ها و آیین های ماندگار پیدا کرد و استادکیهان کلهر در سنت هایی که در قالب ردیف قرار گرفته اند و آنگاه این دو ساز چنان در هم می آمیزند که به انسان شور و نشاط دیگری می دهند؛البته نباید همنوازی بی نظیر تنبک پژمان حدادی را فراموش کرد همانطور که این هنرمند قدرت خود را در اثر زیبای نخستین دیدار بامدادی نشان داده است.

قصد دارم در ادامه مطلب به معرفی بیشتر آقای علی اکبر مرادی بپردازم:

علی اکبر مرادی تنبور نواز توانا و برجسته ، در سال 1336 در ایل گوران از کرمانشاه متولد شد.مرادی از کودکی با شاهنامه خوانی پدر و لالایی های محلی مادر با فرهنگ و موسیقی منطقه آشنا شد و نواختن تنبور را از هفت سالگی نزد درویش علی میر درویشی آغاز کرد و سپس از محضر استادان بزرگ از قبیل سید ولی حسینی ، سید محمود علوی ، آقامیرزا سید علی کفاشیان و کاکی الله مراد کسب فیض کرد . وی فعالیت هنری خود را از سال 1352 در فرهنگ و هنر کرمانشاه آغاز کرد و اولین گروه تنبور را به سرپرستی ایرج خادم به وجود آورد .پس از انقلاب و تا سال 1359 وقفه ای کوتاه به خاطر تحصیل برایش پیش آمد واز آن به بعد به گروه تنبور شمس به سرپرستی استاد کیخسرو پور ناظری پیوست و فعالیت خود را در گروه ادامه داد و تا سال 1372 در این گروه بودند و بعد از آن از این گروه جدا شدند و خود گروهی به نام "لاوچ" تشکیل داد و کنسرتهای متعددی در ایران با این گروه انجام دادند.

مرادی در ادامه فعالیتهای هنری خود چندین کاست و سی دی با نامهای تریکه حانه – سحرواران( به همراهی دف استاد خاک طینت) – سیروان( به همراهی دف استاد بیژن کامکار)- مجهوری( گروه لاوچ)- مهر و ماه( به همراهی سازهای کوبه ای استاد پژمان حدادی) – مهر و ماه 2( به همراهی سازهای کوبه ای استاد پژمان حدادی) – مقامات تنبور مجلسی1 ( آموزشی) – مقامات تنبور مجلسی 2( آموزشی) – در آینه آسمان ( به همراهی کمانچه استاد کیهان کلهر) – و اثر ماندگار و جاویدان 72 مقام که استاد مرادی آنان را در یک سی دی به دوستداران تنبور عرضه کرده است .مرادی تنها کسی است که تنوانسته 72 مقام تنبور را اجرا کند و در این عرصه بزرگان زیادی بوده که تلاش کرده اند مقامات تنبور را که 72 مقام است را اجرا کنند ولی اگر هم انجام داده باشند کاست یا نواری از آنها منتشر نشده است .

مرادی در سال 1370 در مسابقه ای تحت عنوان تارنوازان در رشته تنبور به مقام اول کشور دست یافت و موفق به دریافت دیپلم افتخار و لوح زرین و پنج مدال طلای این مسابقه شد.وی دبیر آموزش و پرورش کرمانشاه است . او مدت 5 سال به دعوت اداره کل مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران در تهران به تدریس تنبور مشغول بود و هم اکنون هم در تهران هنوز کلاسهایی دارد.وی شاگردان زیادی پرورش داده و شاگردان استاد هم خودشان دارای کلاسهایی هستند مرادی در سال 2004 به همراه استاد کیهان کلهر در آمریکاه چندین کنسرت اجرا کرده اند.

کاست "کردانه" با صدای گرم بیژن کامکار با عنوان "گلاریژان" در ایران منتشر شده است. کاست "در آینه آسمان" استاد مرادی گوشه ای از موسیقی کردی است.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386  |
 

گفت‌وگو با فريدون شهبازيان، آهنگساز : 
   كنسرت با عليرضا افتخاري                                  

فريدون شهبازيان (آهنگساز) اين روزها دوران پركاري را سپري مي‌كند. او كه قبل از عيد آلبوم <گريز> را با همكاري نادر گلچين منتشر كرده و <اخراجي‌ها>ي مسعود ده‌نمكي را آهنگسازي كرده بود، درصدد انتشار آلبوم <رازگشا> است كه با آهنگسازي عباس خوشدل و خوانندگي عليرضا افتخاري تهيه شده است. اين آلبوم به زودي توسط انتشارات سروش منتشر مي‌شود.

در مورد همكاريتان با عليرضا افتخاري بگوييد.

درصدد هستيم كه امسال كنسرتي با همكاري هم برپا كنيم. البته هنوز زمان و جزئيات آن مشخص نشده، با اين حال مشغول انجام مقدمات آن هستيم. همكاري‌مان در زمينه انتشار آلبوم هم همچنان ادامه دارد و قرار است به زودي آلبوم جديدمان با عنوان <رازگشا> منتشر شود. اين آلبوم زير نظر من ضبط شده و عباس خوشدل آهنگساز آن بوده است. آلبوم شامل هشت تصنيف در دستگاه‌هاي شور، دشتي، سه‌گاه، چهارگاه و نوا است.

آخرين تجربه شما در ساخت موسيقي متن فيلم، <اخراجي‌ها> ساخته مسعود ده‌نمكي بود. اين همكاري به چه شيوه بوده؟

همكاري خوبي بود و من آن را تجربه موفقي مي‌دانم.

به اين فيلم انتقادهاي زيادي شده كه يكي از آنها مربوط به خوانندگي محمد اصفهاني در فيلم آقاي ده‌نمكي است. در اين‌باره چه نظري داريد؟

بله، همان‌طور كه شما اشاره كرديد، به محمد اصفهاني ايراد گرفتند كه چرا با مسعود ده‌نمكي همكاري داشته‌اي! در حالي كه اصفهاني در جواب منتقدان گفت هيچ ايرادي در اين همكاري نمي‌بينم و به شكلي افتخاري در بخش آخر اين فيلم خوانندگي كرده‌ام. همانطور كه وي گفته است، خواننده مختار است با هر كارگرداني كه صلا‌ح مي‌داند همكاري كند و ايرادي بر اين قضيه وجود ندارد.

گويا پيش از عيد قرار بود موسيقي متن فيلم <هيوا> ساخته زنده‌ياد رسول ملا‌قلي‌پور را منتشر كنيد. انتشار اين آلبوم به كجا رسيد؟

هنوز اين آلبوم منتشر نشده است. همانطور كه اشاره كرديد قرار بود اين آلبوم قبل از عيد منتشر شود، ولي قدري از مقدمات انتشار آن به امسال موكول و از اين رو با وقفه مواجه شد. اين آلبوم شامل چهار ترانه آذري- فارسي است كه توسط مرحوم بهروز رضايي خوانده شد و به زودي منتشر مي‌شود.

آيا آلبوم ديگري در دست انتشار داريد؟

آلبوم‌هاي ديگري هم در دست انتشار دارم كه هنوز مقدمات آن شروع نشده. از ماه آينده كارهاي مربوط به آنها را آغاز مي‌كنم.

نظرتان راجع به وضعيت فعلي موسيقي پاپ در كشورمان چيست؟

بعضي از اين كارها جرقه‌اي است. يعني خواننده‌اي كه سواد و مطالعه ندارد و روي موسيقي كار نكرده، ناگهان جرقه مي‌زند كه خوانندگي كند. نداشتن مجوز خواننده‌هاي پاپ از ديگر معضلا‌ت موسيقي پاپ است.
                                                          

                                                                            منبع:اعتمادملی

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386  |
 

کتاب "آوای جاویدان در موسیقی" به قلم "شیرین ادیب" دختر خواننده پرآوازه مکتب اصفهان زنده یاد "ادیب خوانساری" منتشر شد.




شیرین ادیب  گفت : اغلب کتاب ها و مقاله هایی که درباره آثار و فعالیت های استفاده قرار می گرفت وقتی به ناشران اعتراض می کردم می گفتند قصور از من است که کتابی جامع از زندگی و آثار استاد ادیب نمی نویسم به همین دلایل بود که انگیزه نوشتن این کتاب در من قوت گرفت و دست به قلم بردم.وی همچنین خاطرنشان کرد: نوشتن کتاب "پدرم منتشر می شد مطالبی پر غلط و به دور از واقعیت بود که معمولا به عنوان سند ،منبع و ماخذ مورد ادیب خوانساری آوای جاویدان در موسیقی " 5 سال طول کشید در واقع این کتاب ادای دینی به پدرم بود که به مناسبت بیست وپنجمین سالمرگ این عزیزتوسط موسسه فرهنگی وهنری آوای هنر واندیشه چاپ و منتشر شد.

نویسنده کتاب زندگی و خاطرات ادیب خوانساری درپایان درباره بخش های مختلف این مجموعه گفت : زندگی در کنار پدری هنرمند همیشه برایم جذاب و دوست داشتنی بوده به همین دلیل در بخشی از کتاب به چگونگی زندگی در کنار پدرهنرمند و همچنین خاطرات مادرم از ایشان اشاره کرده ام ، یکی دیگر از بخش های این کتاب خاطره نویسی و نوع مراودات استاد با دوستان و کسانی است که به نوعی از اهالی موسیقی بوده و یا هنوز هستند و در این عرصه فعالیت می کنند.    

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386  |
 

موسیقی تنبور

 

موسیقی تنبور رامی توان به چهارقسمت تقسیم نمود:

1- سرودهای دینی یامقامهای حقانی موسوم به کلام

2- مقامهای قدیمی غیرکلامی که جنبه باستانی دارند

3- بداهه نوازی

4- ساخته های معاصرین

 

قسمت اول:اساسی ترین قسمت ازموسیقی تنبور موسوم است به سرودهای دینی یارسان یامقامهای حقانی که نزد سلسله ی اهل حق به کلام مشهورند.تعداداین کلامها 72 مقام است که ازساخته های اولیاء اهل حق می باشد که خودشامل سه دسته اند دسته ای ازآنها حالت آوازی دارند دسته دیگردارای ریتم بسیار فراخ وکند ویا نیمه فراخ می باشند ودسته آخردارای ریتم تند می باشند.

قسمت دوم : مقامهای قدیمی وغیرکلامی تنبورهستندکه اکثرا ازمقامهای باستانی تنبوراند،ونزداساتیدوآشنایان به مقامات درتعدادواسامی متفاوتند.ومی توان گفت مقامهای این دسته نزد استادان تنبورنواز از14 تا 20 مقام است.

تعدادی ازاین مقامها دارای حالت آوازی بوده ولحنی غیرریتمیک دارند مانند:

ساروخانی وگله ودره.وتعدادی دیگردارای ریتم مشخص هستند مانند: جلوشاهی،  بایه بایه وجنگه راه، خان امیری ،سوارسوار،گل وخار وچهارنوع سماع .

قسمت سوم : این قسمت رابداهه نوازی براساس مقامات کهن تنبور تشکیل می دهد نوازنده ی این نوع موسیقی با رعایت سبک وسنت دربیان ویژه تنبور وبه کمک قریحه ذاتی وذوق خود می تواند درفضای بیکرانی ازالحان ونغمات زیبا وبااصالت به پرواز درآید.دراین قسمت است که می توان اشاراتی گذرا ومختصر به بعضی ازگوشه های موسیقی سنتی ایران که فاقد فواصل کمتر از نیم پرده هستند نمود.

قسمت چهارم: عبارتست ازساخته های تنبور نوازان معاصر که بطور انفرادی یاگروهی به اجرا درمی آمده اند وتماما براساس پایه های مقامی ورعایت فرهنگ موسیقایی تنبور ساخته شده اند.

برای نمونه می توان قطعات زیر رانام برد:

علی گویم علی جویم ساخته درویش امیر حیاتی

مرغ باغ ملکوت،بت عیار،مشتاق لقا،تمنای وصال ازساخته های استاد سید امرالله شاه ابراهیمی

مردان خدا،خلوت خاص،زخاک من،خیال خوش،مهتاب رو،گله جاران و… از ساخته های استاد کیخسرو پورناظری.

آتش دل ،مژده میلاد،دلبرمن،دست تولا،پادشه خوبان،آئین مستان و… از ساخته های استاد سیدخلیل عالی نژاد.

وبسیاری از آثار دیگر

 

                                                        عبدالمهدی حاجیانی

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 

کتاب پژوهش در موسيقي ايران، شامل گفت و گوهايي با فوزيه مجد، محمد درويشي، حميدرضا اردلان،ساسان فاطمي، محسن حجاريان و هومن اسعدي است.

کتاب پژوهش در موسيقي ايران که شامل دوره پس از انقلاب مشروطه تا دوره حاضر را شامل مي شود، تابستان امسال به بازار مي آيد.جواد بشارتي، پژوهشگر حوزه موسيقي  ونويسنده کتاب با بيان اين مطلب گفت:« اين کتاب شامل دو بخش تاريخچه موسيقي اين دوره و پژوه هايي است که در اين دوران درباره موسيقي ايران انجام شده است که بخش دوم هم با گفت و گوهايي از اسايتد حوزه پژوهشي موسيقي ايران تکميل شده  است.در اين کتاب از مشروطه تا زمان  معاصر به دوره هاي مختلف تقسيم شده و شيوه هاي مختلف پژوهشي در اين حوزه مورد بررسي قرار گرفته است»
وي ادامه داد:« فوزيه مجد، محمد درويشي، حميدرضا اردلان،ساسان فاطمي، محسن حجاريان و هومن اسعدي ازجمله پژوهشگراني هستند که در اين کتاب با آنها گفت وگو شده است.»بشارتي با بيان اينکه کتاب بيشتر درباره تاريخچه پژوهش موسيقي معاصر است افزود:« تعاريف پژوهشي، شيوه هاي کار هريک از اين پژوهشگران و گرايشات مختلف آنها در اين کتاب مورد بررسي قرار گرفته است.»

اين پژوهشگر به توضيح درباره پژوهش حوزه موسيقي ايران پرداخت و افزود:« پژوهش در حوزه موسيقي ايران به طور علمي از دهه 50 شکل گرفت وپيش از آن افرادي همچون استاد صبا به گردآوري موسيقي هاي محلي گردآوري اقدام کردند. البته معمولا اين افراد پژوهشگر هم نبودند و بيشتر موسيقيدان و آهنگساز بودند که در اين کتاب به آن پرداخته شده است.»

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 

محمدرضا لطفي آهنگساز و نوازنده صاحب نام كه دوسال قبل به ايران آمد، و با انتشار آلبوم خموشانه فضايي انتقادي در موسيقي ايران را سبب شد، به تازگي دو سي دي از اجراهاي خود را از سوي انتشارات آواي شيدا به بازار موسيقي عرضه كرده‌است.

اين دو اثر كه چهار گاه و هميشه در ميان نام دارند، نزديك به سه ساعت از بداهه‌نوازي‌هاي لطفي در دستگاه شور متعلقات آن و نيز دستگاه چهار گاه است.در آلبوم چهار گاه كه حاصل همنوازي وي با تنبك هومان پور مهدي است، لطفي چهار گاه اجرا شده را در چارچوب يك اثر تجربي ارزيابي كرده و معتقد است كه نگاهي تازه را تعميم داده است و اين سؤال را در اذهان مي‌نشاند كه آيا مي‌شود ساختار رديف‌هاي كنوني را كرسي‌بندي جديد نمود، ‌و چرا بعضي از حركت گوشه‌ها در حاشيه و ضربي‌هاي رديف، مانند رفتن از شور به اصفهان در قطعه گريلي در رديف آوازي شور، وجود ندارد. آيا مي‌شود اصفهان را در جايي از آواز شور گنجانيد يا نه.

بر چنين بنيادي‌است كه لطفي در اين اثر بر خلاف معمول،‌ازچهارگاه به دلكش ماهور رفته و سپس در ماهور از مويه به چهار گاه فرود آمده است.

آلبوم چهار گاه سال 1990 در واشنگتن در منزلي باهمراهي تنبك مهدي پور ضبط شده‌است.

 

 

 

 

 

 

 

 

آلبوم دوم كه هميشه در ميان نام دارد، در دوسي دي عرضه شده است،حاصل نخستين اجراي لطفي در بعد انقلاب در آلمان است. اين آلبوم با تنبك زنده ياد ناصر فرهنگ‌فر و نيز محمد هاشمي همراهي شده است.

لطفي در اين اثر علاوه بر نواختن با صداي گرم و پخته‌اش اشعاري از هوشنگ ابتهاج سايه و حافظ را مي‌خواند.

وي اين آلبوم را در دستگاه شو ر و نيز آواز دشتي نواخته است و حاصل اجراي زنده وي در شهر كلن آلمان است.

محمدرضا لطفي كه سال‌ها در ايران حضور نداشت از زمستان 84 وارد تهران شد و با جديتي وصف ناپذير به احياي و باز انتشار آلبوم‌هاي گذشته خود پرداخت و هم‌زمان مكتب خانه ميزراعبدالله را راه اندازي كرد و در تداو م اين فعاليت‌ها آلبوم‌هاي تازه‌اي را هم به بازار موسيقي عرضه كرد.


|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 
نشست پژوهشی ویژه ادیب خوانساری

سی و پنجمین نشست تخصصی ماهانة " پژوهش در موسیقی دستگاهی ایران " با عنوان "زندگی و آثار ادیب خوانساری "(خواننده) روز جمعه 31 فروردین 1386 از ساعت 2 الی 5 بعداز ظهر در تالار وحدت برگزار می شود.

به گزارش خبرنگار مهر در این نشست که با حضور کارشناسان وعلاقمندان تشکیل می شود ،بهروز مبصری،  محمدرضا شرایلی و سید علیرضا میرعلی نقی به ترتیب پژوهشهای خود را دربارة بیوگرافی، دیسکوگرافی و تجزیه و تحلیل 3 دوره آثار ادیب همراه با پخش برخی از آثار و نیز قسمتی از مصاحبة رادیویی اوارائه می دهند.
در ادامه، کنسرت پژوهشی بازخوانی آثار ضبط شدة ادیب بر روی صفحات سنگی توسط منصور برهانی با همراهی تار بهمن سپهری در مایة بیات ترک، افشاری و کرد بیات اجرا می شود.

این سلسله نشست های ماهانه به همّت مؤسسة فرهنگی هنری آوای مهربانی و با همکاری انجمن موسیقی و بنیاد رودکی و دفتر موسیقی و شعر معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شود.
.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 
محمد رضا لطفی:يكي كه هميشه در ميان است

هميشه هستند هنرمنداني كه در ميان همكاران خود از جايگاهي ويژه برخوردارند. استاد محمدرضا لطفي يكي از اين هنرمندان است كه هميشه حرفشان درميان است.


او هم مانند ساير هم‌مسلكان خود با هر حركت و صحبت سبب اخبار و توقعاتي مي‌شود كه گاه پاسخ دادن به آنها مشكل است.



لطفي پس از اقامت در ايران و راه‌اندازي مجدد موسسه آواي شيدا به آموزش گسترده هنرجويان موسيقي پرداخت و به تدريج انتشار آلبوم و برگزاري كنسرت، مورد تقاضاي مردم قرار گرفت.



به نظر مي‌رسد در پي پاسخ به اين درخواست، استاد لطفي پس از انتشار مجدد چند آلبوم با فرمت جديد (از جمله به ياد عارف، به ياد درويش‌خان، پرواز عشق، قافله‌سالار و...) آلبوم خموشانه، آلبوم «هميشه در ميان» را به تازگي منتشر كرده است.



آنچنان كه ايشان با ذكر خاطره‌اي از كنسرت منتج به اين آلبوم در مقدمه كتابچه آن آورده. اين اثر حاصل يك كنسرت روحاني در دستگاه شور است كه لطفي آن را در فضايي آكنده از شادي ديدار مجدد دوستدارانش پس از چندسال به اجرا درآورده است. اين آلبوم پس از نزديك به بيست سال در دو سي‌دي يا يك كاست 90 دقيقه‌اي و در دو بخش منتشر شده است.
بخش اول اين كنسرت به اجراي بداهه سه‌تارنوازي استاد لطفي در دستگاه شور با تنبك محمد هاشمي با اشعاري از سايه (هوشنگ ابتهاج) و حافظ است كه در بين شاگردان استاد زبانزد است و گويي به خواست آنها نيز به انتشار آن توجه شده.
دومين بخش «هميشه در ميان» به اجرايي خصوصي در سال 1362 برمي‌گردد كه تار لطفي با همراهي تنبك زنده‌ياد استاد ناصر فرهنگ‌فر آن را خلق كرده است.
البته ناگفته نماند كه همزمان با انتشار اين آلبوم، آلبوم چهارگاه مجدداً و با شكل و شمايلي جديد از سوي اين موسسه وارد بازار شده است.



این آلبوم آنچنان که استاد لطفی در مقدمه کتابچه آن یادآور شده است حاصل یک نشست دوستانه در یک غروب دل انگیز است . چهارگاه اثری است با حالتی متفاوت نسبت به سایر آثار لطفی که او نیز این نکته را یادآوری کرده است .



به هر حال هر اتفاقی از سوی این هنرمند قابل تامل و گوشزد است و امید می رود حضور او موجب استحکام هر چه بیشتر حلقه ارتباطی بین نسل امروز و دیروز باشد.

                                                                                       منبع : تهران امروز

 

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386  |
 
گپ با فتح‌الله صارمي، مدرس آواز ايراني : آوازخوان بايد به شعور آوازي برسد

در موسيقي آوازي ايران لزوما هر كس كه از صداي خوبي برخوردار است، مدرس خوبي نيست.


 تدريس آواز ايراني به سابقه و آشنايي مدرس به رموز و فنون موسيقي آوازي نياز دارد. فتح‌الله صارمي يكي از مدرسان آواز ايراني است كه به گفته خودش نزديك به هجده سال در محضر چند استاد شاگردي كرده كه سيزده سال آن به حاتم عسگري مربوط مي‌شود. او طي اين سال‌ها فقط چند آهنگ با همكاري مهرداد دلنوازي و ديگران براي صدا و سيما خوانده و عمده تلاش خود را در حوزه موسيقي آوازي به تدريس معطوف كرده است.



نحوه ورود شما به عرصه موسيقي چگونه بوده است؟
من از كودكي و به واسطه آشنايي پدرم با هنر آواز و تعزيه وارد اين عرصه شدم. اولين معلم من پدر بود. سال 48 با استاد تجويدي آشنا شدم و پس از درك اندك محضر ايشان با آقايان نوع‌دوست و طاهري آموزش‌هايم را ادامه دادم. بعد از انقلاب و در اوايل دهه 60 وارد مركز حفظ و اشاعه موسيقي شدم و آقاي محمد مقدسي، نوازنده كمانچه، من را خدمت استاد عسگري معرفي كرد. حدود سيزده سال شاگرد ايشان بودم و امروز هم كه مشغول تدريس هستم.



آواز ايراني از چه مختصات و ويژگي‌هايي برخوردار است؟
آواز ايراني هنري است كه سينه به سينه منتقل مي‌شود و در اولين مرحله خود با آموزش شروع مي‌شود. در مرحله دوم خواننده بايد از اساتيد صاحب‌سبك و صاحب‌نام تقليد كند. بعد از اين دو مرحله، يك علاقه‌مند به خودباوري مي‌رسد تا بتواند دريافت درستي از موسيقي آوازي و رديف داشته باشد اما در كنار همه اينها بايد به صورت آكادميك موسيقي را بداند.



فكر نمي‌كنيد قرار گرفتن يك علم شفاهي و تطبيق آن با يك علم مكتوب و آكادميك خواننده را سردرگم مي‌كند؟
شايد در ابتداي امر اين اتفاق بيفتد اما به تدريج و اندك اندك شرايطي حاصل مي‌شود كه خواننده را راهنمايي مي‌كند.



نظرتان درباره پديده صداسازي در آواز ايراني چيست؟
صداسازي امري پيش‌برنده و مفيد در موسيقي آوازي است كه مي‌تواند همزمان، آموزش رديف آوازي و يا حتي قبل از آن به هنرجو آموزش داده شود. در واقع صداسازي يكي از عناصر تشكيل‌دهنده آموزش آواز ايراني است كه بايد متناسب با ويژگي‌هاي صوتي افراد از آن سود برده و آموزش داد.



با توجه به اينكه تلفيق شعر و موسيقي يكي ديگر از اركان موسيقي آوازي است به نظر شما هنرجويان موسيقي و به‌ويژه آواز چه مسيري را بايد طي كنند؟
بي‌شك اين مقوله اصلي‌ترين ركن آواز ايراني است. يك هنرجوي آواز ايراني بايد با تاريخ ادبيات ايران و به‌خصوص با شاعران آن آشنا باشد و اگر در اطراف خود سرايندگان يا آشنا به شعر را سراغ داشت، براي يادگيري نزد او برود. دانستن اينكه چه شعري در چه دستگاه يا آوازي خوانده شود، از ضروريات است. يا آشنايي به عروض و قافيه خود سبب مي‌شود خواننده در انتخاب شعر موفق و آگاه باشد.



اگر يك خواننده در مراحل پاياني كارش همچنان مقلد باقي ماند، چه بايد كرد؟
اين خواننده هنوز به مرحله دريافت موسيقي آوازي نرسيده است. به عنوان مثال تعدادي از خواننده‌هاي معاصر، از آقاي شجريان تقليد مي‌كنند اما تقليد آنها فقط در مراحل ابتدايي نيست، بلكه وقتي به پايان راه نيز نزديك مي‌شوند، همچنان در حال تقليد هستند. بهتر آن است كه هر كسي خودش باشد، در غير اين صورت اگر قرار باشد هر خواننده‌اي از خواننده‌اي ديگر تقليد كند كه ديگر خودش نيست، بلكه در نهايت آن خواننده‌اي است كه از او تقليد مي‌كند. تازه اين در صورتي است كه به خوبي آن خواننده بخواند كه اين اتفاق نمي‌افتد.
پس بهتر است هنرجو را به سطحي از دريافت و شعور رساند كه در مرحله‌اي تقليد را كنار بگذارد. در واقع يك خواننده بايد به شعور آوازي بالا دست پيدا كند.



وضعيت موسيقي ايراني در سال‌هاي اخير را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
آنچه كه در سال‌‌هاي اخير موسيقي ايراني را دچار معضلات و حاشيه‌هاي پررنگ كرده است، اختلاف‌هايي است كه در ميان هنرمندان وجود دارد. در گذشته‌اي نه‌چندان دور اساتيد بزرگ در كنار هم و در يك اركستر مي‌نشستند و با هم همكاري مي‌كردند. من معتقدم اين موزيسين‌ها هستند كه بايد به داد يكديگر برسند. اگر اين مشكل حل شود، موسيقي ما آينده بهتري را پيش رو خواهد داشت. البته بايد به نكته ديگري اشاره كنم و آن اين است كه موسيقي ما در آينده بايد به دست افراد تحصيلكرده و جوان بيفتد.

                                                                                      منبع : تهران امروز

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386  |
 

كيوان ساكت»گفت: آلبوم موسيقي «يادگار خون سرو»كه قرار بود سال گذشته منتشر شود،اوايل ارديبهشت ماه انتشار مي‌يابد.

«كيوان ساكت» آهنگساز و نوازنده تار گفت: قطعات اين آلبوم شامل كنسرتينو براي تار و اركستر است كه در اين كار از بهترين نوازنده‌هاي معاصر ايران بهره جسته‌ام.
وي در خصوص تفاوت اين آلبوم‌ با ديگر اثرهاي منتشر شده خود اظهار داشت: ويژگي‌هايي چون نوع تنظيم‌ها،افزايش تعداد نوازنده‌ها، اضافه شدن سازهاي بادي،چوبي و زهي به اركستر و رنگ‌آميزي متفاوت با نواهاي گذشته،اين اثر را نسبت به بقيه متفاوت‌تر كرده است.
اين آهنگساز ادامه داد: استفاده از تكنيك‌هاي جديدي كه حاصل دستاوردهاي تحقيق و تجربيات اخير من در نوازندگي و سولوهاي تار است و همچنين دو نوازي تار و كمانچه از ديگر ويژگي‌هاي اين اثر است.


«ساكت»درخاتمه در خصوص ديگر اثر خود اظهار داشت: آلبوم «نجوا»همكاري مشترك من و شاگردم «مهيار عليزاده»است كه ايشان قطعاتي را با اركستر موسيقي راك ضبط كرده و من سولوهاي آن را نواخته‌ام.اين اثر نيز در مرحله انتشار قرار دارد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386  |
 
فيلم مستند«ذوالفنون»منتشر مي‌شود

كنسرت «جلال ذوالفنون»در كهريزك در قالب فيلم مستندي با عنوان «در اين خانه بگرديد»به زودي منتشر مي‌شود.

«جلال ذوالفنون»نوازنده سه تار در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:سال گذشته به همراه گروهم از كهريزك ديدن و با اعضاي آنجا گفت‌و شنودهايي را انجام داديم و همان روز براي اين عزيزان كنسرتي را برگزار كرديم.در اين اتفاق«ابراهيم فروزش»كارگردان خوب كشورمان از اين برنامه فيلمي را تهيه كرده‌اند.
وي افزود:اين فيلم تفاوت چشمگيري با ساير فيلمها دارد از اين جهت كه مخاطبين كنسرت ما سالخوردگان ومعلولين كهريزك هستند و با نگاهي ديگر اين اجرا را مشاهده مي‌كنند بر اين اساس دوربين بر چهره اين عزيزان مي‌چرخد در صورتي كه ديگر فيلمهاي كنسرتها نحوه اجراي موزيسين را به نمايش مي‌گذارد.
اين نوازنده سه تار در خاتمه خاطر نشان كرد:مستند«در اين خانه بگرديد»به تهيه كنندگي«سيما فيلم»و«كهريزك»اوايل ارديبهشت ماه منتشر مي‌شود.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386  |
 

حسین علیزاده (تارنواز و سه‌تارنواز معروف) به تازگی همراه با گروه هم‌آوایان در موزه تروپن آمستردام کنسرتی داشت. همزمان با کنسرت، عباس معروفی (نویسنده ایرانی مقیم آلمان) نیز در آمستردام حضور داشت.


فردای کنسرت، این دو چهرهء موفق موسیقی و ادبیات ایران با هم گپ و گفت دوستانه‌ای داشته اند:


عباس معروفی : اولین دیداری که من با شما داشتم هجده سال پیش بود؛ در کنسرت «شورانگیز» شما که من مدیر اجرای صحنه‌اش بودم و حالا خوشحالم که در اروپا هستید. من نمی‌خواهم از شما بپرسم که از کجا آغاز کردید یا موسیقی به کجا رسیده، ولی تصویری که از کارهای شما دارم نوعی از موسیقی‌ست همراه با تصویر. همیشه فکر می‌کنم وقتی شما ساز می‌زنید، انگار دارد شعله‌های آتش می‌رقصد. صدای زن، صدای مرد، صدای ساز. خودتان این تصویر را همیشه در ذهن‌تان می‌بینید یا...


حسین علیزاده: پیش از آنکه شروع کنم‌، من هم سلام می‌کنم خدمت شما و شنوندگان عزیز و خوشحال از اینکه پس از هجده سال، دوست هنرمند و خودم را می‌بینم. امیدوارم که شما هم همچنان پربار کار خودتان را ادامه بدهید. همانطور که شما تصویر می‌کنید، و طبیعی‌ست شما که اهل قلم هستید کار من را آسان می‌کنید در توصیف آنچیزی که به ذهن می‌رسد و آنچیزی که شنونده می‌شنود؛ من فکر می‌کنم به‌خاطر آن خصوصیات مشترکی که همه هنرها می‌توانند داشته باشند، شاید سوال شما برای من باز سوالی پیش بیاورد که واقعا شما هم که می‌نویسید همینطور است؟ یا اینکه من فکر می‌کنم در تمام هنرها بطور اشتراکی پیش از آنکه آدم یادش باشد چه وسیله‌ای برای ابراز بیان دارد، اتفاقاتی در ذهن‌اش می‌افتد؛ حالا می‌تواند نویسنده باشد یا اهل موسیقی و یا نقاش. برای من هم همینطور است. یعنی پیش از آنکه هر موضوعی برایم بصدا دربیاید و اسمش موسیقی باشد، قبلا یکسری تصاویر در ذهنم اتفاق می‌افتد. ممکن است که یکنوع حالت سرگشتگی باشد، البته جنبه‌ی تصویری‌اش را می‌گویم و نه جنبه‌ی منفی‌اش را. شما در یک فضایی قرار می‌گیرید که خیلی تعریف بیرونی ندارد. این یک تصویر و یا تابلویی‌ست که شما آن را بعنوان یک تابلوی تکرار نشده می‌بینید، تا حالا هم کشیده نشده است. بعد آن تصویر حالا باید با الفبایی گفته بشود که برای بیرون از شما هم معنا پیدا کند. مثلاً یک شاعر وقتی از زبان فارسی استفاده می‌کند، خیلی فرق دارد با زبانی که من بصورت عادی استفاده می‌کنم. ولی اینکه این تصویر به یک زبان بیرونی تبدیل شود که با مخاطب بتواند ارتباط برقرار بکند، اینجا ظرافت دارد. من هیچوقت نمی‌گویم که در نهایت مشکل است، چون همیشه بطور عام صحبت می‌شود که این کار مشکل است. به نظرم در نهایت هیچ کاری مشکل نیست، تنها شاید سخت بشود به آن دست یافت. این مشکل برای کسی‌ست که چیزی را که در ذهن دارد نمی‌تواند به آن دست پیدا بکند. در بیان ذهنیت‌اش دچار فقر است. این را می‌شود گفت مشکل. اما هنرمند در ابراز بیان خودش مشکل ندارد و دقیقاً به همین علت هنرمند است. این تصویر ذهنی، همانطور که می‌گویید اصلاً مهم نیست که موضوعش چیست؛ ساز است یا آواز و یا ترکیباتی از ساز. اما واقعاً تابلویی در ذهن پدید می‌آید که این تابلو فرقش با یک تابلوی نقاشی در ذهن من این است که جاندار است. یعنی حرکت دارد. رنگ‌ها، تصاویر، همه چیز در حال عوض‌شدن و تغییر شکل‌دادن است، ولی یک رؤیای بسیار زیباست. من چون با شما دارم صحبت می‌کنم، احساس می‌کنم که دارم ذهن شما را برای خودم مرور می‌کنم. فرق می‌کند با کسی که به‌عنوان یک آدم عادی بخواهد مصاحبه بکند؛ چنین فردی ممکن است این تصاویر را نگیرد. در واقع خیلی برایم جالب است و از سوال شما به این نتیجه می‌رسم که آن تصاویر ذهنی که شکل‌های بیرونی ندارند، بعد با یک قراردادهای مشترک با شنونده می‌شود شکل بیرونی‌اش داد. حالا این شکل، شکل عادی پیدا نکند، دنبال تداعی خاطره‌ی شنونده نرود، بلکه آن ذهنیت را که برای خود آن شخص یک تابلوی جدید ا‌ست. در ضمن، آن را بتواند تبدیل به یک تابلوی زیبا و موثری بکند که در عین‌حال این تابلو را قبلاً شنونده ندیده باشد یا حداقل بوی تازگی را در آن احساس بکند.

ع. م. : شما حتا صدای انسانی را تبدیل می‌کنید به موسیقی، به آلت موسیقی؛ یعنی صدای انسانی. دیگر خواننده نیست توی کار شما، یک نوع ساز می‌شود، من اینجور می‌بینم. حتا وقتی شما سازتان را دست می‌گیرید، با دست‌تان جور دیگری ساز را می‌نوازید. یعنی روی شیوهء مثلاً میرزا عبدالله نمانده‌اید که هفت‌دستگاه را همیشه صاف بایستید و از اینجای ساز بزنید. شما با دست‌تان، حتا، با صداهای خودتان و با زمزمه‌هایتان... گاهی وقتی من با دقت گوش می‌کنم، از ساز چیز دیگری طلب می‌کنید. چیزی که برای من [سوال] است، چون خودم همیشه در رمان این جست‌وجو را می‌کنم، آیا صدای دیگری را جست‌وجو می‌کنید، دنبال صدای دیگری هستید و آیا پیدا کرده‌اید تا بحال این صدا را؟


 

ح.ع.: تا آخر عمر در جست‌وجوی صداهای دیگر هستم. ولی عمر کفاف نخواهد داد.‌ بخاطر اینکه بازهم این جست‌وجو ادامه دارد. من همیشه می‌گویم، نمی‌دانم آدم برای چه دارد تلاش می‌کند. یک واژه‌ای یاد گرفته‌ایم یا دچارش هستیم مثل عشق که این همیشه بوده و هست؛ در جست‌وجوی‌اش تلاش می‌کنیم، ولی به آن نمی‌رسیم. درست مانند همان مثالی که شما فرمودید، اینکه پایبند صدا یا به آن اصول کلاسیک، یا پایبند آن اصولی که یاد گرفته‌ایم. اینها به نظر مراحلی‌ست که راه‌رفتن را به آدم یاد می‌دهد، آنهم در یک جاده‌ای بخصوص. ولی اگر قرار باشد پرواز بکنیم، دیگر نه به جاده احتیاج داریم و نه به آن اصول. آن اصول پایه‌های ابتدایی آن راه را ریخته است. در آموزش موسیقی ایرانی و اصولاً آموزش در کشور ما به نظر من هنوز دوران خیلی خیلی عقب‌مانده‌ی خودش را طی می‌کند که می‌باید این ذهنیت را برای هنرجو و دانشجو بوجود آورد، یعنی در این مسیر باید هدایتش کرد. این تاحدودی برمی‌گردد به اتفاقاتی که شخصی می‌افتد. ما مسلماً استعدادهای زیادی در ایران داریم. به موسیقی‌مان هیچوقت نباید اینطور نگاه بکنیم که مثلاً این امکان را دارد یا ندارد. چطور ندارد؟ وقتی شما نقاش باشید و درایران [نمایشگاه] نقاشی گذاشته باشید، خب همه امکانات را دارید. دیگر چیزی برای شما ممنوع نیست و هر نوع رنگ و طرحی که بخواهید بوجود می‌آورید. این در همهء هنرها هست. شما وقتی قلم روی کاغذ می‌گذارید، می‌توانید مثل تمام مردم دنیا، مثل تمام نویسندگان بزرگ دنیا بنویسید، که خودتان هم هستید. ولی در مورد موسیقی، در ذهن شنونده یک اشتباهی بوجود می‌آید. علتش این است که از زبان اهل موسیقی به نظرم درست توضیح داده نمی‌شود که این مسئله‌ای که اینقدر پایبندش هستیم در ایران از نظر آموزش که حتا به نظرم سنت نیست، دچار یک نوع تعصب است. این واقعاً یک فکر واپسگراست که گریبانگیر موسیقی ایرانی‌ست و در حرف و جلسه و اینها هم نمی‌شود حلش کرد. شما اگر در تاریخ موسیقی تمام دنیا جست‌وجو کنید و در تاریخ زندگی هنری هر کسی، تاریخ زندگی‌ هر آهنگسازی را بخواهید کندوکاو کنید، مسلماً تمام تلاشی که ضمناً می‌کند همان جست‌وجوی رنگها و صداهای دیگر است. این دغدغه‌ای‌ست که خواب را از آدم می‌گیرد، یعنی همیشه آدم درگیر این است که حالا تکلیف این رنگ‌ها چه می‌شود یا این ریتم با آن ریتم و یا آن صدا با این صدا و... البته زندگی زیبایی‌ست. من در هرجای دنیا می‌توانم زندگی کنم، البته بیشتر دوستانم ایران هستند،‌ ولی به نظرم اینطوری نیست که فکر کنم اگر این ذهنیت‌ام به من جواب نمی‌دهد، جایم را که عوض کنم درست می‌شود. من اگر ذهنیتی داشته باشم، هرجایی که باشم می‌توانم کار بکنم. اگر هم نداشته باشم، توی بهشت هم که باشم نمی‌توانم!


 

ع.م: یک اتفاقی در جامعه‌ء ما افتاده، ما یک مدل داریم مثل صادق هدایت در ادبیات داستانی که خب نثر ما را ارتقاء بخشیده است؛ یا نیما در شعر که یکباره می‌بینید از شعرسنایی که شعر افتاد به صنعت، نیما متحولش کرد و از نظر فرم، قالبها را بهم ریخت. در موسیقی، من فکر می‌کنم دانه‌های درشت‌تری وجود دارد، یعنی ما حسین علیزاده را داریم در موسیقی معاصر و خب همیشه در این چارچوب‌ها، من از کلمه‌ی فقه استفاده می‌کنم، خیلی از فقیهان هستند، حالا در هر رشته‌ای که آقا پایت را اشتباهی گذاشته‌ای، حرکت اشتباهی کردی. شما در طول زندگی‌تان با این مواجه بودید، مثلاً شاملو مواجه بود: نه ولادیمیرم من، نه فریدونم، که اصلا با این شعر خطابه‌مانندش می‌ایستد جلو. من همیشه در کارهایتان دیده‌ام، یعنی در مصاحبه یا نوشته‌ای از شما ندیدم که این حرکت را بکنید، ولی همیشه آن‌ور را هم می‌دیدم که گاهی یک جاهایی قرار گرفته‌اید که یک‌سری حرفهایی می‌زنند و تکرار می‌کنند در جامعه. بعد می‌بینم یکدفعه حسین علیزاده، ترکمن را می‌دهد بیرون، یکدفعه می‌بینم یک کار دیگر، یک کار مثلاً عجیب و غریب می‌دهد بیرون. آیا فکر می‌کنید فقط ساز و موسیقی کافی‌ست یا باید روی تئوری‌ها هم کار بکنید؟


 

ح.ع.: راستش همه‌اش لازم و ملزوم است. ولی قطعاً تکنیک را با یک دوره‌های مشخص آموزشی، با یک استعداد متوسط هرکسی می‌تواند یاد بگیرد. ولی آن چیزی که به نظر من مسئله را اتفاقاً پیچیده می‌کند این است که چه جوری بشود این را به شاگرد انتقال داد. خب البته خلاقیت را نمی‌شود به شاگرد انتقال داد. می‌شود تجربیاتی را که دیگران کرده‌اند برایش شناساند و باز کرد. چون بهرصورت یک مسئله‌ی‌ست که زمینهء خلاقیت در همه وجود دارد. ولی خلاقیت می‌تواند در عرصه‌های مختلف باشد، مثلا در پزشکی یا در رشته‌های علمی باشد. ولی وقتی این استعداد متوسط باشد، با این تجربه‌‌ی طولانی‌ که من در مورد آموزش دارم، نشان می‌دهد که شاگردهایی بودند که حتا از نظر فیزیکی آن استعداد را نداشتند که نوازنده‌ی خیلی خوبی بشوند، ولی ذهنیت بسیارخلاقی داشتند که اینها با دلشان، تکنیک‌شان را هم دنبال خودشان کشاندند، یعنی با حس‌شان. ولی اگر تکنیک صرف باشد، به نظرم عاری از آن تاثیرگذاری می‌شود، یعنی آن حس بوجود نمی‌آید. این چیزی‌ست که در سن‌های نه خیلی بالا، به نظرم آدمها می‌توانند در خودشان کشف کنند. ما یک تربیت اصولی و به اصطلاح برنامه‌ریزی‌شده و حساب‌شده در ایران نداریم که فرضاً استعدادها از سنین خیلی پایین کشف بشوند و در مسیرها و رشته‌هایی قراربگیرند که واقعا عشق و علاقه و استعدادش را داشته باشند. من خودم شخصاً بطور اتفاقی در موسیقی قرار گرفتم و می‌توانستم الان مکانیک یا پزشک باشم. ولی خب چون از سنین خیلی پایین بوده، دیگر من هر وقت به آن فکر می‌کنم احساس خوشبختی می‌کنم. من از سن ۱۱ـ۱۰ سالگی دیگر می‌دانستم که تا آخر عمرم چه مسیری را می‌خواهم ادامه بدهم.


 

ع.م.: پیکاسو گفته من می‌خواستم نقاش بشوم، پیکاسو شدم. حالا برای من، یعنی همین الان توی ذهنم آمد، شما می‌خواستید حسین علیزاده بشوید، یا چیز دیگری؟


 

ح.ع.: نمی‌دانم، وقتی به آن ذهنیت بچگی‌ام می‌روم، چون از سنین خیلی پایین یادم است، وقتی می‌گفتند حسین تو می‌خواهی چه کاره بشی؟ می‌گفتم من می‌خواهم مخترع بشوم. فکر می‌کردم مخترع بودن هم یک کار و شغلی‌ست! بعد همیشه دنبال این بودم که چه چیزی را کشف کنم. هر چیزی که برایم خیلی ایده‌آل می‌آمد، فکر می‌کردم من باید آن کاره بشوم. مثلاً تابستانها آنوقت‌ها متداول بود که وقتی مدرسه تعطیل می‌شد، تابستان را کار می‌کردیم. می‌رفتیم فلان مغازه کار می‌کردیم و من هم کار می‌کردم که بتوانم از پولم دوچرخه بخرم. چون بچه‌های خانه هم زیاد بودند و از نظر اقتصادی امکان زیادی برای پدر و مادرم نبود که همه‌ی خواسته‌های بچه‌ها را برآورده بکنند. ولی خب، مثلاً یک مدتی توی قنادی کار می‌کردم و وقتی آن نان‌خامه‌ای‌های بزرگ را می‌دیدم و بعد می‌گفتند می‌خوای چه کاره بشی، می‌گفتم من آرزو دارم یک قنادی باز کنم! خب این رؤیاهای بچگی خیلی شیرین‌اند. ممکن است که شکل‌هایشان خنده‌دار باشد یا کوچک باشند، ولی به نظر من بزرگ‌اند. می‌دانید ما بهرصورت در ایران در شرایطی بزرگ شدیم که با آرزوهایمان همینجوری می‌ماندیم، یعنی ممکن بود خیلی‌هایش برآورده نشود. جالب است که آرزوهای من هیچوقت بصورت عقده برایم نماند،‌ یعنی آرزوهایم را باز گذاشتم و یکجوری توی ذهنم ماند و فکر می‌کردم که بعدها این آرزوها را خودم چه جوری می‌توانم برآورده کنم که بعد همه‌ی آنها تبدیل به یک چیز دیگر شد. الان وقتی یک قطعه‌ای می‌سازم که دوستش دارم،‌ می‌گویم آه، این همان حس آرزویی بود که آنوقت‌ها داشتم و الان تبدیل به این شده است. دیگر آن چیزی که بوجود می‌آید، درست است که یک قطعه‌ای‌ست که ازش اسم می‌برم، اما برای خودم اینطوری نیست. برای خودم یکی از همان آرزوهایی‌ست که نگذاشتم تبدیل به عقده بشود. یعنی به نظرم موسیقی نگذاشت و چون من از کودکی موسیقی را شروع کردم، صداها زود مرا مرتعش کردند. یعنی اولین روزی که ساز دستم گرفتم، واقعاً به‌قول معروف دَمشان گرم پدر و مادرم، همان‌روز اول، من آنقدر توی سر این تار کوبیدم، نه می‌دانستم کوکش چیست،‌ نه می‌دانستم چه جوری باید بزنم. فقط وقتی صدا می داد، خوشم می‌آمد و تمام تنم را می‌لرزاند. همان ارتعاش روز اول یک حس زیبایی برای من بوجود آورد. در صورتی که کسانی که آن لحظه می‌شنیدند واقعا سرسام می‌گرفتند، چون اصلاً صدای مطلوبی نبود. ولی فکر می‌کردم دوست و رفیقم را پیدا کرده‌ام، همان اولین روزی که سازم را دستم گرفتم.


 

ع.م.: این در نحوه‌ی کاری‌تان با موسیقی مشخص است، یعنی دیده می‌شود که از ساز انتظارهای دیگری دارید. انگار یک اسب دارد با آخرین سرعتش می‌رود، ولی سوار آرامش ندارد و پرواز می‌خواهد. همیشه فکر می‌کنم وقتی شما ساز دستتان است، می‌خواهید با آن پرواز کنید. خب این در شخصیت‌ خودتان هم متجلی‌ست، یعنی شما یک آرشیتکت نبودید. برای من شما یک هنرمند بودید و هنرمند برجسته‌ای بودید. آن انتظاراتی که از حسین علیزاده داشتید، مثل همان سازتان، ازش توانستید آن چیزی را که می‌خواستید دربیاورید؟


 

ح.ع.: خیلی کم. یعنی واقعاً نه می‌خواهم ادا دربیاورم و نه می‌خواهم تظاهر کنم. چون در هر صورت من بسیار آدم فعالی بودم در عرصه‌های مختلف. کار کرده‌ام و بالاخره یک پرونده‌ای هم دارم. ولی شما خب می‌دانید وقتی آدم در خلوت خودش فکر می‌کند، خیلی کم پیش می‌آید که واقعاً راضی باشد از کاری که کرده است. یعنی انتظاری که از خودم دارم خیلی بیشتر از این است. یعنی بعضی وقت‌ها تعجب می‌کنم من را زیاد تشویق می‌کنند و می‌گویم که خب حالا یک کاری کردم و کارم بد نشده، ولی کاری که من دارم فکر می‌کنم خیلی فراتر از این است که الان می‌توانم انجامش بدهم. اینهم شاید برمی‌گردد به اینکه هیچوقت آدم از آن چیزی که هست کاملاً راضی نباشد. راضی یا ناراضی را از این جهت که بخواهم به خودم سرکوفت بزنم نیست، از این جهت که خیلی وسیع می‌بینم آن دنیایی را که تویش هستم و بعد این دنیا را تبدیل به یک دنیایی بکنم که بوسیله‌ی آن با دیگران ارتباط برقرار بکنم، توی این خیلی هستم. ضمناً این را هم بگویم اگر ده برابر این عمر را هم می‌کردم، بازهم نمی‌شد. ولی آنقدر وسیع است که واقعاً اگر یک اقیانوس را در نظر بگیریم، حتا، آن قطره‌هایش زیبا و لذت‌بخش است.


 

ع.م.: پشت کار شما همیشه فقط تحسین و تشویق بوده. من فکر می‌کنم تحسین و تشویق ارضایتان نمی‌کند. چیز دیگری هست و این در کارتان دیده می‌شود. حسین علیزاده از زمانیکه «نینوا» را می‌سازد تا امروز، از یک نقطه‌ای رفته به یک نقطه‌ی دیگر که اصلاً انگار آن نقطه نیست، در حالیکه همان حسین علیزاده است. در کارهای شما، در ساز زدن شما اصلاً انسان می‌بینم. خب اگر اینجور نباشد شما رشد نمی‌کردید. از یکطرف هم من می‌بینم در جامعه‌ای بودید که پر از محدودیت و محرومیت بوده و ماجرای سانسور و فشارهای دیگر. شما الان در چه فشارهایی هستید که اگر نباشد، می‌توانید تکانهای اساسی‌تر بخورید؟


 

ح.ع.: آدم واقعاً باید اول خودش آزاد باشد. ما خیلی گرفتار خودمان هستیم. ما وقتی یک کاری در عرصه‌ی هنر می‌کنیم، وقتی خودمان خیلی بیشتر از دیگران خودمان را تشویق کنیم، دچار یک خودشیفتگی می‌شویم که این یکسری بند و بست برای ذهن ما و برای شخصیت ما بوجود می‌آورد. چیزی که شما اشاره کردید در مورد سانسور، من اگر قرار باشد کارم را به سانسور بسپارم که کار نمی‌کنم. می‌دانید شاید ما همه دچار نوعی خودسانسوری باشیم، بالاجبار و متاسفانه، یعنی من همیشه این موضوع را می‌گویم که اگر صدسال یا پانصدسال دیگر بیایند موسیقی ایرانی را بررسی کنند، بعنوان موسیقی سنتی که از این دوران به بعد متداول شده و خب بالاخره رفته جزو سنت‌ها، می‌گویند بله! در موسیقی سنتی اصلاً متداول است زن نخواند و خواننده‌ی زن نداشته باشیم و این جزو آن سنت است. این اصلا یک چیز مسخره‌ای‌ست در موسیقی و اصلا در هنر. براحتی الان فرض کنید کسانی که خودشان نشسته‌اند در مورد «قمر» قلمفرسایی کرده‌اند، الان اگر یکذره صدای زن در نوار بیاید، آن را سانسورش می‌کنند در صورتی که این را یاد گرفته در دانشگاه، زمانیکه موسیقی تحصیل می‌کرده. به او دستور می‌دهند که انجام بدهد. در صورتی که چهارنفر آدم پیدا نشدند که بیایند بنشینند صحبت کنند. من بارها اعلام کرده‌ام بیاییم بحث بکنیم، چون فساد را نمی‌شود فقط به زن نسبت داد، می‌توان به مرد هم نسبت داد. تمام اینها را که در نظر بگیریم یک خودسانسوری بهرصورت بوجود می‌آورد که بعضی وقتها واقعاًًًًً آدم را خسته می‌کند. من کمی خودم را راحت کرده‌ام، یعنی حاضرم از این به‌بعد هیچ کنسرتی در ایران ندهم یا نواری در ایران منتشر نکنم که مثلاً بخواهم فلان چیز را رعایت بکنم. همین‌ها باعث شد که من در موسیقی تجربیات مختلفی بکنم. شاید من عادت کرده‌ام. مربوط به این سه‌دهه هم نمی‌شود، تاریخش طولانی‌ست. ما اصلاً اینجوری به‌دنیا می‌آییم، اینجوری یاد می‌گیریم، دوگانه بارمی‌آییم؛ در خانه یک چیزی می‌گوییم، بیرون چیز دیگری می‌گوییم... نمی‌دانم، همیشه هم این بحث بوده که هرچقدر فشار و سختی باشد، هنرمندان ما خلاق‌تر می‌شوند...


 

ع.م.: اینجوری نمی‌شود گفت. در رابطه با سانسور و ادبیات همیشه روی این چیزها بحث شده و خیلی‌ها هم این نظر را داشتند، ولی خودشان باز رد کردند. اما بهرحال یک جامعه یک دوره‌ای را طی می‌کند و هزینه‌ای را می‌پردازد برای ساختن شجریان، برای ساختن نیما، برای ساختن حسین علیزاده. آینده‌ی موسیقی را، یعنی آینده‌ی جوانها را چه جوری می‌بینید؟ آیا فکر می‌کنید از درون آنها باز شجریان و علیزاده خواهد آمد یا بهتر خواهد شد؟


 

ح.ع.: من که مطمئنم. بله، همین الان هم هست. یک اتفاقاتی افتاده. آنچه را راجع به محدودیت‌ها صحبت کردیم، این محدودیت‌ها یک نیازی را بوجود می‌آورد. وقتی شما در قفس‌اید، دوست دارید پرواز کنید و وقتی فلان کار در موسیقی نمی‌شود، دوست دارید بیشتر آن کار را انجام بدهید. چون به نظرم فکرهای متحجر پشت قضیه است. این تحجر مربوط به خود موسیقی ایران می‌شود. ما اولین مشکل را با همکارانمان داریم. این دانشگاهها و این برنامه‌ریزی‌ها باید چگونه باشد که هر موسیقی در جای خود و هر نوع [موسیقی] باید در شکل شکوفای خودش باشد. اتفاقا در ایران می‌خواهم بگویم که در حال حاضر در همین زمینه‌ها استعدادهای خیلی خوبی هست. نسل الان ضریب هوشی‌اش و امکاناتی که دارد خیلی بیشتر از زمان ماست. ما وقتی می‌خواستیم یک گوشه‌ای ازموسیقی را یاد بگیریم، از اینجا می‌کوبیدیم می‌رفتیم پیش آن استاد. الان کامپیوترش جلویش است و همه را روی ام.پی.تری دارد، شش جور ردیف دارد، نت‌اش را دارد، همه را دارد. در عین‌حال شما به استعدادهایی برمی‌خورید که از نظر کمیت تعدادشان بیشتر از دوره‌ی ماست. با تمام این شرایط که محرومیت و مشکل دارند. الان وقتی من آن چیزهایی را که خودم می‌خواهم بزنم را می‌نویسم، آنها را که می دهم به شاگردم و می‌بینم آنها را شاگردم بهتر از من می‌زند و این خیلی جالب است که در عرصه‌ی موسیقی ما در میان نوازندگان زن در آینده به نظرم استاد خواهیم داشت. «استاد» لقبی‌ست که در موسیقی ایرانی فقط به مردها می‌دهند! من به شاگردم بارها و بارها توصیه می‌کنم که این ساز بگذار زمین، برو فیلم ببین، برو سینما، برو فلان نمایشگاه نقاشی را ببین، برو بحث کن، فقط از توی این ساز خود به‌خود چیزی درنمی‌آید، تویی که باید از خودت دربیاوری، این فقط وسیله‌ی توست.


 

ع.م.: در موسیقی خیلی‌ها آرشه‌کش‌اند. تا شما کمپوزیسیون ذهنتان را از طریق نقاشی‌دیدن تنظیم نکنید، چه جوری می‌توانید توی موسیقی رنگ ایجاد کنید؟


 

ح.ع.: همه رشته‌ها. فقط وسیله‌ی بیانشان فرق می‌کند، همه یکی‌اند و در ذهن یکجور اتفاق می‌افتند و اینکه وقتی شما یک موسیقی خوب گوش می‌کنید، برایتان مثل این است که یک کتاب خیلی خوبی را خوانده‌اید یا یک نمایشگاه و یا یک تئاتر خوبی را دیده‌اید. زبان هنر و آن در واقع صداقت و اعتقادی که در شخص بوجود می‌آید برای زبان هنر خودش،‌ آن خیلی قدرت دارد. آن اصلاً تحت هیچ سانسوری نمی‌رود. آخر [این] سانسور هم خیلی ابتدایی‌ست، چهارتا جمله یا چهارتا [چیز] است که اینها نباید باشد. خیلی فراتر از اینهاست...


 

ع.م.: در سوالهایی که همکارن من داده‌اند یکی‌اش این بود که شما یک زمانی با شجریان کار کرده‌اید. همه چیز در جامعه‌ی [ما] می‌خواهد از هنرمندانش یک تیم ملی درست بکند. من البته این لزوم را نمی‌بینم. یعنی فکر می‌کنم یکجایی حسین علیزاده با شجریان کار کرده و یک دوره هم می‌تواند به هردلیلی کار نکند.


 

ح.ع.: با آقای شجریان و آقای کلهر ما دوره‌ای دوستانه باهم کار کردیم و این دوستی و همه چیز سرجایش هست، همانطور که قبلا با هم کار نمی‌کردیم و همچنان با هم دوست و رفیق بودیم. رفاقتی چهل‌ساله با آقای شجریان دارم. خب یک دوره‌هایی خیلی‌ها می‌گفتند چه خوب می‌شود شما باهم کار کنید. خب بالاخره هر کسی در موسیقی یک بیان و یک نگاهی دارد که ما یک دوره‌ای سعی کردیم اینها را بهم نزدیک کنیم. با هم کار کردیم، ولی از آنجایی که بالاخره من باید به کارهای خود هم برسم و کار هم دچار تکرار نشود، هرکدام از ما این فکر را کردیم و فعلاً داریم جدا کار می‌کنیم. ولی این از آن جدایی‌هایی نبوده که چون فرضاً از هم خوشمان نیامده با هم کار نکنیم. من همچنان از علاقمندان آقای شجریان هستم و می‌دانم که او هم همینطور، چون می‌بینیم همدیگر را و حتا آقای کلهر. ولی معنایش این نیست که حالا فردا کار می‌کنیم یا اصلاً دیگر کار نمی‌کنیم. من نمی‌دانم! من یک کاری که امروز می‌کنم، حتماً قبلش نمی‌توانم بگویم که می‌کنم، برای اینکه همانطور که گفتم باید آن ذهنیت را آزاد گذاشت و دنبالش رفت. در عین‌حال موسیقی ایده‌آل من نشستن و ساززدن فقط با خواننده نیست. هیچوقت هم این کار را نمی‌کردم. با شجریان هم یک دوره‌ای قرار گذاشتیم و به نظرم تلاش خودمان را هم کردیم، تا آنجایی که چندتا کاری اجرا کردیم. ولی به نظرم می‌بایست فاصله‌ای باشد که اگر بعدها بازهم نیازش بود، این کار را بکنیم و اگر نه، هر کسی مسیر خودش را برود.


 

ع.م.: برای نسل جوان چه آرزویی دارید و اگر فرصت کوتاهی داشته باشید، یک دقیقه، به آن جوان ایرانی چه می‌گویید، چه داستان‌نویس چه نقاش و چه آن کسی که می‌خواهد مهندس یا پزشک بشود و یا آن کسی که می‌خواهد موزیسین بشود؟


 

ح.ع.: یک اعتماد به‌نفس واقعی. کاذب نه، یعنی توام با نجابت. بچه‌های ایرانی، که خوشبختانه در نسل جدید من کمتر می‌بینم، عقده‌های خودکم‌بینی نداشته باشند و اگر می‌خواهند نداشته باشند، همیشه بدانند که در هرجای دنیا هم که باشند باید جوهری در درونشان بسته شده باشد. جوانی که وصل به فرهنگ خودش است از نظر تاریخی و از طریق هنر ، او دیگر اعتماد به‌نفس خواهد داشت. البته وقتی می‌آید اینجا در زمان کوتاهی با فرهنگ و زبان اینها آشنا می‌شود و قاطی می‌شود، ولی اعتمادش از همانجا می‌آید، آنجایی که بوجود آمده است.

                                                                                                    منبع : راديو زمانه

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386  |
 
از پشت ديوارهاي خاطره
«من 20سالم بود و پرويز 16سالش بود كه با هم رفتيم راديو. آن موقع آقاي پيرنيا برنامه گل‌ها را راه انداخته بود.

خيلي مرد بزرگي بود. اين مرد كفش‌هايش را گذاشته بود كنار و يك جفت گيوه پوشيده بود. او معاون نخست‌وزير بود و همه كارهاي سياسي را گذاشته بود كنار و استعفا داده بود. يك جفت گيوه پوشيده بود و يك اتاق كوچولوي اينقدري داشت (اتاقي را كه در آن گفت‌وگو مي‌كرديم نشان مي‌دهد) و برنامه گل‌ها را در آن اتاق شروع كرد. چند جلد كتاب از ديوان حافظ و سعدي و مولانا يك گوشه روي هم بود.ايشان خودش به خاطر داشت كه آهنگسازان اين مملكت چه كساني هستند. شعرا چه كساني هستند. من 20سالم بود و پرويز 16 ساله بود. ما رفتيم  آنجا. به قدري اين مرد شخصيت داشت و بزرگ بود و به قدري روح لطيف و بزرگي داشت كه روي آدم اثر مي‌گذاشت.

من آن موقع خيلي جوان بودم و پرويز ياحقي هم همين‌طور، اما ايشان آنقدر محترمانه و مهربان برخورد مي‌كرد كه انگار سن و سال ما را نديده  مي‌گرفت. دور و بر ايشان چه كساني بودند. رهي معيري بود، صبا بود، حسين ياحقي بود. بزرگاني از اين دست.» «آن آدم‌ها و آن آهنگسازان و آن بزرگان در اين مملكت بودند و باعث مي‌شدند چنين آثاري باقي بماند. درست هنگام تأسيس برنامه گل‌ها بود كه من و آقاي ياحقي رفتيم راديو.»

«ملاقاتي كه با اين شخص دست داد، زندگي من را  عوض كرد. ماجراي اين آشنايي هم خيلي شيرين است كه من در كتاب «از پشت ديوارهاي خاطره» آورده‌ام. من آن موقع ويولن مي‌زدم تا ايشان آمد و گفت كه شما اينجا ويولن مي‌زنيد؟ من گفتم «بله. شما؟» گفت من پرويز ياحقي هستم. من سازش را يك شب شنيده بودم. هنوز راديو نيامده بود.از دور شنيده بودم. در يك باغ ويولن مي‌زد. ويولني هم مي‌زد كه هوش از سر همه مي‌برد. خودش را نديده بودم. تا اينكه يك روز در خيابان لاله‌زار جلوي سينما ركس يك جواني آمد و گفت: آقا يك بليت اضافه دارم شما وقت داريد كه با هم برويم سينما؟نگاهش كردم و گفتم بله. رفتيم با هم سينما و آمديم بيرون. من گفتم  بايد بروم شميران. خانه ما شميران است. او گفت خانه ما هم در شميران است و خلاصه با هم آمديم و رسيديم جلوي درخانه. او گفت: شما اينجا ساز مي‌زنيد؟ گفتم بله. گفتم شما؟گفت: من پرويز ياحقي هستم. من تا آن موقع مثنوي و غزل و اينها گفته بودم تا اينكه آقاي بديع‌زاده ايشان را دعوت كرد به راديو. اركستر شماره سه رئيس نداشت. آقاي ياحقي 16ساله را گذاشتند رئيس آنجا. ايشان به من گفتند كه من يك آهنگ دارم كه شعر ندارد. ما هم يك شبه شعري برايش ساختيم به نام «مي‌زده»».

«مي زده شب، چو ز ميكده باز آيم
بر سر كوي تو من به نياز آيم
من با دل ديوانه در گوشه ميخانه، هشيارم، مدهوشم»

«آقا اين ترانه سر و صدايي راه انداخت عجيب و غريب. بعد از آن تصنيف «به زماني كه محبت شده همچون افسانه» را كار كرديم:
به زماني كه محبت شده همچون افسانه/ به دياري كه نيابي خبري از جانانه/ دل رسوا دگر از من تو چه خواهي؟ ديوانه»
سومين ترانه‌اي كه با پرويز كار كردم «به رهي ديدم برگ خزان» بود.
«به رهي ديدم برگ خزان/ پژمرده ز بيداد زمان/ كز شاخه جدا بود»

و اين همان شعري بود كه پاي آن عكس بدون ويولن پرويز ياحقي وقتي در بهمن ماه هشتاد و پنج تشييع مي‌شد، دست به دست مي‌گشت. شده بود ماجراي زندگي سالهاي آخر عمر پرويز ياحقي بزرگ كلامي از مخيله دوست همه عمرش بيرون آمده و با آرشه جادويي پرويز جاودانه شده بود.

«پرويز هميشه عادت داشت همه آهنگ‌ها را اول مي‌ساخت و مي‌آورد براي من و با هم زمزمه مي‌كرديم تا كلامي كه با آن آهنگ همخوان باشد را روي آن بنشانيم. در حين كار به فراخور كلام و ملودي لازم تغييراتي نيز روي ملودي و آهنگ انجام مي‌شد ولي به هر حال ملودي اوليه كار را مي‌ساخت و از من مي‌خواست كه روي آن شعر بگذارم.اين ترانه «به رهي ديدم برگ خزان» هم به اين صورت بود. يك روز پرويز آمد پيش من و گفت: يك آهنگ ساخته‌ام و مي‌خواهم روي آن ترانه بگذاري. با هم سوار ماشين شديم و در شهر مي‌گشتيم. داشتيم از جاده شميران مي‌آمديم بالا كه يك برگ زرد افتاد روي شيشه جلوي ماشين و با برف پاك‌كن كمي روي شيشه حركت كرد و با باد و حركت برف پاك‌‌كن رفت.

همين زمينه‌اي شد براي ساخت اين ترانه. من همانجا اين ترانه را شروع كردم.
به رهي ديدم برگ خزان/ پژمرده ز بيداد زمان/ كز شاخه جدا بود/ چو ز گلشن رو كرده نهان/ در رهگذرش باد خزان/ چون پيك بلا بود/ اي برگ ستمديده پائيزي/ آخر تو ز گلشن ز چه بگريزي؟/ روزي تو هم آغوش گلي بودي/ دلداده و مدهوش گلي بودي»

اين‌طوري كارشان را شروع كردند و بعد از آن اكثر ترانه‌هاي آهنگ‌هاي پرويز را بيژن گفت. استاد بيژن ترقي كه حالا وقتي كمي كه صحبت مي‌كند با آن چهره دلنشين مي‌گويد «باطري‌ام تمام شده است» اين اواخر ديگر وقتي مي‌خواهي صحبت كني مي‌گويد: «به جون خودت، به قرآن نفس ندارم حرف بزنم.


 چند كلمه كه حرف مي‌زنم تنگي نفس اجازه نمي‌دهد» اما با همين نفس تنگ، خاطرات گذشته را چنان دلنشين واگويه مي‌كند كه تمام  تلخي‌ها و تنگي‌ها به دست فراموشي سپرده مي‌شود. مخصوصاً  وقتي از پرويز ياحقي مي‌گويد. قبل از آنكه پرويز را ببيند ويولن مي‌زد: «ذوقي داشتم و ويولن مي‌زدم. بعد كه آقاي ياحقي را ديدم، ديدم آن چيزي كه من مي‌خواهم ايشان دارد و من بيخود تلاش مي‌كنم. من بايد كار خودم را بكنم.»


 او اين را داشت و پرويز آن را وقتي با هم جمع شدند و همدوش و همراه، تيمشان درست شده بود و فقط خواننده‌اي بايد مي‌بود كه آن ترانه‌ها و نغمه‌ها را به ترنم در آورد و چه خوب مي‌خواند آن خواننده خوش‌آواي سرگردان. پرويز او را به راديو برد. آنجا او با بزرگان ديگر شعر و موسيقي آشنا شد. وقتي اسم رهي را مي‌آورد گل از گلش مي‌شكفد: «باور كنيد انگار يك فرشته آسماني آمده بود در لباس آدم.


 من با اينها زندگي مي‌كردم نه اينكه همين طوري يك حرفي بزنم. جلوي اتاق برنامه گلها ايستاده بود. من پسر بچه‌اي بيشتر نبودم. وقتي مرا ديد آغوشش را باز كرد. با حالت ذوق كردن گفت كه ديشب نمي‌دانم با كي و كي تا نصف شب اين تصنيف تو را گوش مي‌كرديم و لذت مي‌برديم. يعني در وجود اين آدم‌ها ذره‌اي عقده و حسادت نبود.»


«در آن ايامي كه آغاز همكاري ما با پرويز بود يك بار از در كه وارد شديم، عده‌اي از بزرگان عالم هنر از جمله رهي معيري و علي دشتي در آن مجلس حضور داشتند. دوستم مرا كه چند ترانه نظير «مي زده شب» را ساخته بودم به آنها معرفي كرد.


جناب علي دشتي در آن زمان به آثار و ترانه‌هاي رهي علاقه فراواني داشت و به برنامه‌هاي موسيقي راديو گوش مي‌داد؛ روبه پرويز كرد و گفت: «ترانه‌هاي شما را ايشان مي‌سازند؟» پرويز گفت: «بله آقاي بيژن ترقي ايشان هستند» جناب دشتي روبه من كرد و گفت: «بيا اينجا ببينم. هيچ به سن و سال و شكل و شمايلت نمي‌آيد كه از اين حرفهاي گنده گنده بزني» بعد دستش را بلند كرد و گفت: «ميخانه به ميخانه، پيمانه به پيمانه. من فكر مي‌كردم بيژن ترقي بايد اندامي درشت و شكل مردانه پر طمطراق داشته باشد...»


آن بيژن كه قرار بود اندامي درشت و شكل مردانه و پرطمطراق داشته باشد، فقط وقتي ترانه مي‌گفت مطنطن و پرطمطراق بود. ترانه‌هايش از استواري خاصي برخوردار بود و به دل و برآهنگ مي‌نشست و يكي بعد از ديگري گل مي‌كرد. بيژن ترقي براي بهار خيلي ترانه گفت و خيلي‌ها را با پرويز ياحقي همراه بود.


همه را نه و همينطور همه بهاريه‌هاي پرويز ياحقي با بيژن ترقي نبود اما هر سال وقتي بهار مي‌شد، پرويز آهنگي را زمزمه مي‌كرد و پير ترانه و ترنم حالا و جوان خوش قريحه و خوش ذوق آن زمان كلماتي به غايت سخته و دلنشين بر نت‌هاي پرويز مي‌نشاند و بهار مردم را شيرين‌تر مي‌كرد و همانطوري كه هنوز هم بهاريه‌هايشان شيرين‌تر و شيرين‌تر مي‌شوند:
«نسيم فروردين/ وزان به بستان شد/ ز نو عروس گل/ چمن گلستان شد/ بيا به بستان/ ببين گلستان/ شكوفه باران شد/ گرفته نيلوفر/ بنفشه را دربر...» و يا اين ترانه كه همسر آن زمانهاي پرويز ياحقي به زيبايي اجرا كرده است:


«به كنار لاله و گل ز غمت چنان خموشم/ كه نسيم نو بهاري مگر آورد به هوشم/ گل و لاله بود و عشقي/ به دلم جوانه مي‌زد/ به ترنم نسيمي/ دل من ترانه مي‌زد/ نگهم ز جام چشمت/ مي عاشقانه مي‌زد/ تو بيا كه عشق و شادي من تو بودي/ نو ز دل قرار و صبر مرا ربودي/ چون به دل بهانه ترا گرفتم/ ز صبا نشانه ترا گرفتم/ ز كنار لاله‌ها و ياسمن‌ها/ ره آشيانه ترا گرفتم/ آشيان عشق خود را بي‌رخت دربسته ديدم/ بي تو مرغ آرزو را خسته و پر بسته ديدم....»


 و يا اين ترانه كه باز هم پرويز ياحقي ساخت و همان خواننده خواند: «اي بهار نو رسيده/ سبزه‌هاي نو دميده/ اي چمن، اي لاله، اي گل/ اي غزالان رميده/ آن بهار هستي‌ام كو؟/ مايه سرمستي‌ام كو؟... اي بهار نو رسيده...»


و باز هم همين گروه و اين ترانه: «بهار زيبا ميشه، لاله و گل وا مي‌شه/ وقتي كه خنده روي لب تو پيدا مي‌شه/ پنجره‌اي ز باغ گل رو به دل وامي‌شه/ تا تو ز ره مي‌رسي چه شور و غوغا مي‌شه/....»


اينها جداي از آن همه و گل و بلبل و چمن و نسيم بهاري است كه در بسياري از ترانه‌هاي استاد آمده است و پرويز ياحقي يا ديگران روي آن آهنگ گذاشته‌اند. ترانه‌هايي كه آورديم آنهايي است كه مستقيما براي بهارند و همچنين اين ترانه بسيار مشهور كه استاد روح‌الله خالقي ساخت و استاد بنان به زيبايي اجرا كرد و بعد از آن بارها توسط ديگران خوانده شد و شده است.


 سرود بهار: «تا بهار دلنشين آمده سوي چمن/ اي بهار آرزو بر سرم سايه فكن/ چون نسيم نوبهار برآشيانم كن گذر/ تا كه گلباران شود كلبه ويران من/ تا بهار زندگي آمد بيا آرام جان/ تا نسيم از سوي گل آمد، بيا دامن كشان/....


.... بازآ ببين در حيرتم/ بشكن سكوت خلوتم/ چون لاله تنها ببين/ بر چهره داغ حسرتم/ اي روي تو آيينه‌ام/ عشقت غم ديرينه‌ام/ بازآ چون گل در اين بهار/ سر را بنه بر سينه‌ام»
اين ترانه بسيار معروف و ماندگار است و يك ترانه ديگر كه هم بسيار گل كرده بود و هم فتح بابي بود به يك دنياي تازه. «گل اومد، بهار اومد، مي‌رم به صحرا.»


*
«تصنيف «گل اومد، بهار اومد» را يك مرتبه آن هم براي روز جمعه پخش كردند.
اولين شعر شكسته‌اي بود كه ساخته شده بود. آنجا يك تعدادي آدم كاردان و استاد دانشگاه نشسته بودند و روي شعرها نظر مي‌دادند. گفتند ما شعر شكسته را پخش نمي‌كنيم، منتها اين تصنيف را يك بار مي‌گذاريم پخش شود. اولين بار بود كه شعر شكسته پخش مي‌شد.


«گل اومد، بهار اومد، مي‌رم به صحرا/ عاشق صحرائيم بي‌نصيب و تنها/ دلبر مه پيكر گردن بلورم/ عيد اومد بهار اومد من از تو دورم/ گر بيام از اين سفر اي گلعذارم/ از سفر طوق طلا برات ميارم/ دست بلور، سينه بلور، گردن بلورم/ عيد اومد، بهار اومد، من از تو دردم/ آشيونم را گل خودرو گرفته/ سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته/ از چمن‌ها گر گذشتي ياد من كن/ گر شنيدي سرگذشتي ياد من كن...»


اين ترانه روي آهنگ مجيد وفادار ساخته شده بود. «آقاي مجيد وفادار به من زنگ زدند كه پاشو بيا كارت دارم. گفتند: «آقاي ترقي سلام. ما چقدر بنشينيم نظرهاي شما را از زبان ديگران بشنويم. شب عيد است و حتما بايد يك چيزي براي من بسازي» ما نشستيم. دو سه تا آهنگ زدند و ما گفتيم كه اينها آهنگ‌هايي نيست كه به درد شب عيد بخورد. بالاخره يك سه گاهي را ساختند و من از آنجا كه حركت كردم تا رسيدم به خانه شعرش را تمام كردم.»


اين البته اولين شعر پاپ بود، شعري كه شكسته بود و به زبان عاميانه و غير ادبي گفته شده بود و بازتاب گسترده‌اي داشت و بسيار روي آن صحبت شد.
«دوستان من كه الان همه‌شان به رحمت خدا رفته‌اند به من تلفن مي‌زدند و مي‌گفتند بيژن اين بهار را با اين شعرت شكوفا كردي و اين سد را از جلوي ما برداشتي.»


سد برداشته شد. بيژن شد پيشقراولش. استاد بيژن ترقي. ترانه‌اي كه براي بهار بود و بيژن با پرويز نبود. مثل الان كه بيژن بي‌پرويز شده است. در زمستاني كه در بهارش بيژن 78ساله مي‌شود و پرويز در 74سالگي رفته است و حالا لابد آنكه با او آنقدر همدل بود و همراه و همزمان در فراقش مي‌خواند: «گل اومد، بهار اومد، پرويز كجايي؟»‪



منبع : همشهري
|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 
سوگواران خموش با صداي عليرضا قرباني منتشر شد

آلبوم سوگواران خموش اولين آلبوم گروه موسيقي ايراني به آهنگسازي" پژمان طاهري" و صداي" عليرضا قرباني" در بهار 86 منتشر شد.

آلبوم "سوگواران خموش" در دستگاه همايون توليد و متشر شده است كه شامل بخش هايي چون مقدمه ساز و آواز، تصنيف ايران، ضربي معكوس، تصنيف سرباز جهاد و تصنيف سوگواران خموش است .
تمام قطعات بجز تصنيف ايران (ساخته غلامحسين درويش است اشعار اين آلبوم موسيقي ايراني نيز از شاعراني چون هوشنگ ابتهاج، ملك الشعرا بهار، فريدون مشيري، محمدحسين شهريار و محمدرضا كدكني است.براساس اين گزارش" پژمان طاهري "،" عليرضا قرباني " ، " اردوان طاهري " ، " حميد خبازي"،" اسحاق چگيني "،" سامان صميمي"، سهيل صادقي و رشيد كاكاوند اعضاي گروه ايراني هستند.لازم به ذكر است آلبوم سوگواران خموش توسط موسسه انتشاراتي آواي باربد منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 
تازه‌ترين خبر‌ها از فعاليت‌هاي محمدرضا شجريان : راز مانا ساخته نمي‌شود

اين روزها نام محمدرضا شجريان بار ديگر در ميان خبر‌ها تكرار مي‌شود، در اين خبر‌ها، هم درباره تورهاي اروپايي او مي‌خوانيم و هم درباره انتشار دو كاست جديد او و هم درباره ساخته شدن فيلمي درباره زندگي او كه يكي از نزديكانش از قول استاد آن را تكذيب مي‌كند و مي‌گويد قرار نيست فيلمي درباره زندگي استاد ساخته شود.

چندي قبل يكي از خبرگزاري‌ها در گفت‌وگويي با يك كارگردان مستندساز از ساختن فيلمي با نام <راز مانا> خبر داده بود كه در مطبوعات نيز مورد توجه واقع شد. راز مانا نام كتابي است كه به زندگي استاد شجريان مي‌پردازد و گفت‌وگوي محسن گودرزي، اصغر رمضان‌پور و جواد كاشي با استاد است. ‌ اين كارگردان اعلا‌م كرده بود كه قرار است نسخه 2 ساعته‌اي از كلا‌س‌هاي آموزشي شجريان تهيه ‌شود. او همچنين از توافقي گفته بود كه براساس آن مستند راز مانا را هم درباره زندگي شجريان خواهد ساخت.يكي از نزديكان شجريان در گفت‌وگو با خبرنگار اعتماد ملي از قول استاد، ساختن چنين فيلمي را تكذيب كرد و گفت قرار نيست چنين فيلمي درباره زندگي استاد ساخته شود. ‌

درباره چگونگي ساخت نسخه آموزشي نيز گفت كه هنوز نام كارگردان اعلا‌م نشده و فعلا‌ فيلمبرداري صورت مي‌گيرد تا بعد كارگرداني تعيين و فيلمي تهيه شود، كه اين فيلم در فرهنگستان هنر تهيه و با آرم فرهنگستان عرضه خواهد شد.

گزارش خبرنگار روزنامه اعتماد ملي حاكي است كه به تازگي دو نوار با عناوين <ساز خاموش> و <سرود مهر> از استاد منتشر شده و نوار ديگري نيز در ارديبهشت‌ماه از او منتشر خواهد شد.

دو آلبوم <ساز خاموش> در مايه دشتي و <سرود مهر> در مايه بيات ترك و افشاري بر اساس كنسرت آذر 84 گروه استادان موسيقي ايران توسط شركت دل‌آواز منتشر شده است. ‌

در آلبوم <ساز خاموش> قطعاتي چون <پيش‌درآمد دشتي از يوسف فروتن>، <تصنيف قديمي مرا رها كن> و <تصنيف‌ساز خاموش> گنجانده شده است.

همچنين در آلبوم سرود مهر قطعاتي نظير <آواز روي قطعه ضربي نجوا>، <چهار مضراب همراه با آواز>، <تصنيف قديمي‌ سلسله مو>، <آواز روي قطعه ضربي رخس‌زار> و <تصنيف نيايش> شنيده مي‌شود.

اين آلبوم‌ها در قالب سي‌دي صوتي و كاست توسط شركت فرهنگي هنري دل‌آواز منتشر مي‌شوند.پس از آلبوم‌هاي <زمستان است>، <بي‌تو به سر نمي‌شود> و <فرياد>، اين دو كاست آخرين كاست‌هاي همكاري مشترك شجريان، حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون شجريان است. ‌ همچنين بنا به اعلا‌م شركت دل‌آواز، برنامه كنسرت‌هاي جديد استاد شجريان در اروپا اعلا‌م شده است.اين سلسله كنسرت‌ها در تاريخ 8 و9 ارديبهشت‌ماه و از شهر لندن آغاز مي‌شود. در اين كنسرت‌ها مجيد درخشاني نوازنده تار، سعيد فرج‌پوري نوازنده كمانچه، محمد فيروزي نوازنده عود و همايون شجريان نوازنده تنبك و همخوان آواز، استاد شجريان را همراهي خواهند كرد. ‌ در ادامه شهر اسلو در تاريخ 12 ارديبهشت ميزبان اين گروه خواهد بود. شهرهاي استكهلم و گوتنبرگ نيز در تاريخ‌هاي 14 و 15 ارديبهشت‌ماه ميزبان استاد شجريان و گروه جديد وي خواهند بود.اين گروه روز 29 ارديبهشت‌ماه در آمستردام به اجراي برنامه خواهند پرداخت و در تاريخ‌هاي 4 و6 و 8 خرداد نيز به ترتيب شهرهاي فرانكفورت، كلن و برلين ميزبان استاد آواز ايران خواهد بود. ‌

شنبه و يكشنبه 8 و 9 ارديبهشت، لندن

چهارشنبه 12 ارديبهشت، اسلو

جمعه 14 ارديبهشت، استكهلم ‌

شنبه 15 ارديبهشت، گوتنبرگ

شنبه 29 ارديبهشت، آمستردام

جمعه 4 خرداد، فرانكفورت

يكشنبه 6 خرداد، فيلا‌رمونيك كلن ‌

سه‌شنبه 8 خرداد ، برلين ‌

                                                                                              منبع : اعتماد ملي

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 

بعد از ركودي چند ماهه در بازار آلبوم‌هاي موسيقي اين روزها شاهد رونق دوباره اين بازار هستيم. اين هفته دو اثر از محمدرضا لطفي به جمع آلبوم‌هاي منتشره در سال 1386 پيوسته است.



اثر اول كه <چهارگاه> نام دارد، حاصل همنوازي مشترك لطفي و هومان پورمهدي (تنبك) است. آلبوم ديگر <هميشه در ميان> نام دارد و شامل دو سي‌دي است. سي‌دي اول در دستگاه شور اجرا شده و شامل قطعاتي است كه در كنسرت محمدرضا لطفي در كلن آلمان به اجرا درآمده بود. در اين سي‌دي لطفي سه‌تار مي‌زند و محمد هاشمي تنبك. اشعار اين سي‌دي متعلق به حافظ و ه.الف. سايه است. سي‌دي دوم اين اثر كه مربوط به برنامه اجراي موسيقي ايراني در سال 1362 است در آواز دشتي تنظيم شده و حاصل همنوازي محمدرضا لطفي (تار) و ناصر فرهنگ‌فر (تنبك) است. هر دو آلبوم توسط <آواي شيدا> ناشر اختصاصي آثار محمدرضا لطفي منتشر شده است.



گفتني است با وجود اعلا‌م خبر برپايي كنسرت محمدرضا لطفي در كاخ نياوران، اين نوازنده از نامشخص بودن برپايي كنسرت خود در محل مزبور خبر داد. به گفته او، چنانچه اجراي اين برنامه قطعي شود اعلا‌م مي‌شود.

                                                                                         منبع : اعتماد ملي

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 
گفت‌وگو با استاد علي‌اكبر مرادي، تنبورنواز برجسته ايران

علي‌اكبر مرادي، تنبورنواز برجسته و توانا، در سال 1336 در ايل گوران كرمانشاه متولد شد. وي نواختن تنبور را از هفت سالگي نزد درويش علي ميردرويشي آغاز كرد و سپس از محضر استادان بزرگ تنبور از قبيل سيد ولي حسيني، سيد محمود علوي، آقا ميرزا سيدعلي كفاشيان و كاكي‌ا... مراد كسب فيض نمود. بعد از انقلا‌ب و تا سال 1359 وقفه‌اي كوتاه به خاطر تحصيل برايش پيش آ‌مد و از آن زمان به گروه تنبور شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري پيوست.

مرادي در چندين فستيوال جهاني از جمله فستيوال اوينون ‌)Avenien( در فرانسه، گريك ‌)Greec( در اسپانيا و ‌)Flag( ايتاليا شركت نمود. وي هم‌اكنون علا‌وه بر تدريس تنبور، به شغل معلمي نيز مشغول است. وقتي براي مصاحبه به محل قرارمان در يكي از فقيرنشين‌ترين مناطق كرمانشاه رفتم، باورم نمي‌شد يكي از بزرگترين اساتيد تنبور ايران را در كلا‌سي با ديوارهاي خط‌خطي و تخته سياه كثيف ملا‌قات كنم، مرادي از معدود هنرمنداني است كه هنوز فراموش نكرده در اين سرزمين، يعني كرمانشاه وظايفي دارد و شهرت را براي دوري‌گزيدن از مردمان شهرش بهانه نكرده است. در ادامه گفت‌وگوي ما را با اين استاد بزرگ تنبور ايران مي‌خوانيد.

مطلبي به قلم شما را در جايي خواندم كه خاستگاه زماني مقام‌هاي تنبور را به دوران باستان و خاستگاه مكاني آن را به دره‌اي در اطراف رود سيروان نسبت داده بوديد. در مورد اين مساله كمي بيشتر توضيح دهيد؟

بحث در مورد سرآغاز و خاستگاه مقام‌هاي تنبور بسيار زياد است و تا امروز نظريات بسيار زيادي در اين مورد مطرح شده است. اين نظريات را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد: 1- روايت مذهبي 2- روايت حماسي

مثلا‌ در مورد مقام سرطرز دو روايت وجود دارد. در شاهنامه به يكي از اين روايت‌ها اشاره شده است. در خوان چهارم، رستم به مرغزاري مي‌رسد و درخت بيدي مي‌بيند كه از آن تنبوري آويزان است و سفره‌اي از غذاهاي رنگين در زير آن گسترده شده است.

رستم بعد از خوردن غذاها، تنبور را از درخت بيد پايين مي‌آورد و شروع به تنبورزدن مي‌كند. در همان هنگام جواني زيبا و ميگسار بر رستم وارد مي‌شود كه رستم خدا را به خاطر اين نعمت هم شكر مي‌كند، ولي بعد از نواختن تنبور توسط رستم، قيافه آن جوان متغير مي‌شود و به صورت يك پيرزن كريه درمي‌آيد. از بين بردن اين پيرزن يكي از خوان‌هاي شاهنامه است كه رستم آن را به وسيله تنبور كشف مي‌كند. به عبارتي آن ديو توانايي شنيدن صداي پاك و مقدس تنبور را نداشته است.

اما روايت مذهبي مربوط به مقام سرطرز اين است كه بعد از اينكه فرشته‌ها گل آدم را سرشتند، متوجه مي‌شوند كه انسان گلي حركت نمي‌كند و روح ندارد. فرشته‌اي به نام حضرت بنيامين (يكي از چهار ملك يارستان) روح را به وسيله خواندن اين مقام در انسان مي‌دمد. كم و بيش در مورد تمام مقام‌ها چنين روايت‌هايي وجود دارد. در مورد مقام <گل ودره> يك روايت مذهبي با اين مضمون وجود دارد كه شخصي به نام سيد درويش در نزديكي دالا‌هو (همان مكان كنوني بابا يادگار) زندگي مي‌‌كرده است. درويش برادري به نام سيد‌ساعين داشته است كه مي‌خواسته به حالت قهر از دالا‌هو كوچ كند و سيد درويش با خواندن مقام <گل ودره> او را از اين كار منصرف مي‌كند.

در ميان ايرانيان و به‌خصوص مردم كرد، كلمه‌اي به‌عنوان <فر> يا <نين> وجود دارد. مثلا‌ در ميان مردم يارستان اگر كسي فوت مي‌كرد، مردم هنگام عرض تسليت به صاحب عزا مي‌گفتند كه خدا <نين> اين مرحوم را از خانه بيرون نكند. يا مثلا‌ در ايران باستان هم عقيده داشتند صاحب <فر> ايزدي و برگزيده خدا است و در نتيجه شاهان به خاطر داشتن همين فر ايزدي احترام زيادي داشتند.

براساس يك روايت اسطوره‌اي، جمشيدشاه ناسپاس مي‌شود كه اين باعث نگراني مردم و مراجعه آنان به جهان پهلوان، سام مي‌شود.

اما پهلوان سام به مردم مي‌گويد كه فر ايزدي را به جمشيد شاه برمي‌گرداند. اين روايت از اين لحاظ به مقام <گل و دره> منصوب است كه سام با خواندن اين مقام فر ايزدي را به جمشيد شاه برگرداند. (معناي فارسي <گل و دره> برگرداندن است)

با توجه به اينكه روايت‌ها در مورد خاستگاه مقام‌هاي تنبور فراوان است، آيا مي‌توان اين روايات را مستند دانست؟

تحقيقات مستندي كه در اين مقوله مورد بررسي قرار مي‌گيرد، فرهنگ شفاهي مردم است. فرهنگ شفاهي هم چيزي نيست كه مثل فرمول رياضي از قانون خاصي تبعيت كند. به همين دليل فرهنگ شفاهي قابل اعتمادترين منبع موجود در اين زمينه است.

البته امكان دارد كه اين روايت‌ها در طول زمان با داستان آميخته و رنگ اغراق به خود گرفته باشند. به قول فردوسي: <تو اين را دروغ و فسانه مدان> درست اين است كه هر اندازه از اين روايت‌ها كه با خرد انسان جور درمي‌آ‌يد را بپذيريم و همه آنها را يكباره كنار نگذاريم.

با توجه به شواهد تاريخي، تنبور سازي باستاني است و حتي قدمت آن به حدود 4000 سال پيش بازمي‌گردد. علت اينكه تنبور مورد توجه مردم يارستان قرار گرفت، چيست؟ آيا ويژگي خاصي باعث شد كه تنبورساز مقدس يارستان لقب بگيرد؟

تنبور به طور كلي يك ساز شرقي است. حتي نمي‌توانيم ادعا كنيم كه اين ساز ايراني است، چون مرزهاي جغرافيايي ايران در 3000 يا 3500 سال پيش با ايران امروزي تفاوت بسيار دارد. قدمت تنبور چيزي حدود 5000 سال است، اما يقينا شكل تنبور، پرده‌بندي و تعداد سيم‌هاي آن مثل تنبور امروزي نبوده است. ورود تنبور به آيين يارستان را به يك مرد مقدس به نام <مبارك شاه لرستاني- > كه هم عصر باباطاهر همداني بوده است - نسبت مي‌دهند.

مبارك شاه با تنبور آشنا مي‌شود. از آثار و شعرهايش مي‌شود فهميد كه اين فرد، يك ايزد موسيقي بوده است و در آن زمان يك گروه 8000900 نفري موسيقي داشته كه سازهاي مختلفي از جمله تنبور مي‌نواخته‌اند. از آنجايي كه در اين مكتب، مردم به حلول ارواح و قضيه تناسخ معتقد هستند، مبارك شاه لرستاني در هنگام مرگ به يارانش مي‌گويد كه هر وقت تنبور مي‌نوازيد، بدانيد من در آنجا حضور دارم. از آن تاريخ تنبور به‌عنوان يك انتقال‌دهنده راز، اهميت ويژه‌اي در بين مردم پيدا مي‌كند، اما آنچه كه امروز مطرح است، اين است كه همين مردم توانسته‌اند مقام‌ها (طرز) را از 600 يا 700 سال پيش حفظ كرده و انتقال‌دهنده اين طرزها با اين فواصل و پرده‌بندي در موسيقي منسوخ شده‌اند و يا به موسيقي موزه‌اي پيوسته‌اند. حتي موسيقي رديف سنتي خيلي جديدتر از موسيقي رايج است. در واقع تنبور، تنها سازي است كه به موسيقي راه پيدا كرده است. حتي گاهي اوقات كه در اين نوع موسيقي نياز به وجود ريتم بوده است، از دف استفاده نمي‌كردند و به جاي آن كف مي‌زدند. تنبور چيزي حدود 1000 سال است كه رواج دارد. ولي موسيقي در كل متعلق به انسان است. اعتقاد من بر اين است، همانطور آنچه را كه ما حق داريم از ديگران بشنويم، حق نداريم ديگران را از شنيدن آنچه كه داريم، محروم كنيم.

اتفاقا مي‌خواستم بحث را به اين سمت بكشانم، پس به چه دليل بعضي عنوان مي‌كنند كه مقام‌هاي حقاني را نبايد در حضور ديگران نواخت؟ آيا فكر نمي‌كنيد اين برخوردها باعث خواهد شد كه اين مقام‌ها مهجور بمانند و گسترش نيابند؟ آيا اين اصل حرمت نواختن مقام‌هاي حقاني در حضور غير، وجود دارد يا خير؟

در هيچ كجا چنين مطلبي نوشته نشده است كه فقط عده‌اي خاص مي‌توانند مقام‌‌هاي حقاني را بشنوند. ممكن است به مطلبي با مضمون شعر حافظ كه مي‌گويد: <گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش> اشاره شده باشد، ولي منظور از اين نامحرم اشاره به ديگران نيست.

نامحرم در هر دين و آيين و فرقه‌اي وجود دارد. هيچ جا به اين موضوع اشاره نشده است كه عيسوي، يهودي و... اين مقام‌ها را نشنوند.

حتي بت‌پرست - چون هدفش رسيدن به يار است - راهش را درست انتخاب كرده است. البته يك سري مراسم مانند ذكر وجود دارد كه شركت در آن نيازمند مقدماتي است. حتي شما براي شركت در جلسات يك حزب و يا باشگاه بايد به عضويت آنجا درآمده باشيد تا به شما اجازه حضور بدهند.

بعضي مقام‌ها چون قداست دارد، با تشريفات ويژه‌اي چون غسل‌كردن و كمربستن در مراسم ذكر اجرا مي‌شود، اما منعي براي شنيدن آن توسط ديگران وجود ندارد.

پس اين بدعت را چه كسي گذاشت كه نواختن مقام‌هاي حقاني در حضور افراد ديگر ممنوع است؟ من در جشنواره موسيقي <زخمه بر بيستون> حاضر بودم و ديدم كه در بخش مسابقه تنبور بعضي از برادران يارستاني از نواختن مقام‌هاي حقاني سر باز زدند.

در تمام فرقه‌ها آدم‌هاي متعصب و متحجر وجود دارند. اين رفتارها را نبايد به حساب آيين يارستان گذاشت. سليقه‌هاي شخصي را نمي‌توان جزيي از آيين حساب كرد. شايد بعضي‌ها در مورد مقام‌ها احساس مالكيت داشته باشند و مي‌خواهند فقط در اختيار خودشان باشد، اما در موسيقي كه زبان مشترك همه انسان‌ها است، طرح چنين مساله‌اي صحيح نيست.

خيلي‌ها اعتقاد دارند تنبور با توجه به اينكه حس و صداي شرقي فوق‌العاده‌اي دارد، ساز علمي و استانداري نيست. آنها اين مساله را مانعي براي آكادميك‌شدن آن قلمداد مي‌كنند. نظر شما چيست؟

پرده‌بندي تنبور، دقيقا همان پرده‌بندي است كه در موسيقي غرب وجود دارد و ساليان سال است كه در دانشگاه‌هاي بزرگ موسيقي جهان تدريس مي‌شود. پرده‌بندي تنبور عبارت است از پرده، نيم‌پرده و پرده. در موسيقي سنتي ايراني و موسيقي عرب علا‌وه بر اين اينها ربع پرده هم وجود دارد و هيچ وقت در موسيقي غربي چيزي به نام ربع پرده مطرح نبوده است.

به همين علت من فكر نمي‌كنم مشكلي در آكادميك شدن تنبور وجود داشته باشد. <آن>ي كه در موسيقي ما وجود دارد و باعث مي‌شود انسان به بداهه و خلا‌قيت برسد را نبايد نابود كرد. نبايد مدرسه‌اي ساخت كه تمام آدم‌هايش مثل مرغ ماشيني سفيد باشند. البته بايد بيشتر از اينها در مورد تنبور كار تحقيقي و علمي صورت بگيرد، اما اين‌طور نباشد كه ملودي فلا‌ن آهنگساز سنتي را به‌عنوان موسيقي تنبور معرفي كنند.

شايد هم به نوعي اساتيد تنبور تا به حال تلا‌ش زيادي در راستاي جمع‌آوري فرهنگ شفاهي و تحقيق و پژوهش انجام نداده‌اند.

اينجانب سعي كرده‌ام تا جايي كه توانايي دارم، كوتاهي نكنم. دو آلبوم از من انتشار يافته است كه مقام‌هاي مجلسي را به صورت آموزشي نواخته‌ام. چهار لوح فشرده هم كه شامل مقام‌هاي تنبور است، از من در خارج از كشور منتشر شده است.

در جشنواره <زخمه بر بيستون> كه قصد داشتم با نحوه داوري خود به كسي كه موسيقي شيرازي، خراساني و يا يك ملودي مريواني را با تنبور مي‌نوازد، بفهمانم كه اين موسقي با تنبور ارتباطي ندارد.

مسلما اين انتهاي راه نيست و ديگران هم به اين مسائل فكر مي‌كنند.

سيد خليل عالي‌نژاد يكي از بزرگان موسيقي تنبور بوده است، اما متاسفانه عده‌اي به جاي پرداختن به توانايي‌هاي هنري و خلا‌قيت آن بزرگوار بيشتر به مسائل حاشيه‌اي پرداخته‌اند. البته بايد اعتراف كنم شرافت و بزرگي عالي‌نژاد آنقدر انسان را تحت تاثير قرار مي‌دهد كه نمي‌شود به راحتي از كنار آن گذشت، ولي پرداختن بيش از حد به جنبه‌هاي خصوصي زندگي سيدخليل باعث پنهان ماندن حرفه اصلي او شده است. شما چطور فكر مي‌كنيد؟

من هم مثل شما به اين موضوع فكر مي‌كنم كه‌اي كاش به سيد خليل اجازه مي‌دادند بيشتر به موسيقي مي‌پرداخت. مسائل روحي و دروني كاملا‌ شخصي است و نبايد مورد بررسي قرار بگيرد، چون انسان را آزار مي‌دهد. مطمئنا خود آقاي عالي‌نژاد هم از اين مو ضوع خوشحال نبوده‌اند.

از سال 58 ايشان را مي‌شناختم و چند سالي هم در گروه شمس با يكديگر همكار بوديم. ايشان بعد از بالا‌رفتن سن شهاب رحيمي، علم موسيقي تنبور منطقه صحنه را بر دوش كشيد و واقعا هم به شايستگي وظيفه‌اش را انجام داد.

چندين بار گروه تشكيل داد. آهنگ ساخت، با تمام مشكلا‌تي كه با آنها روبه‌رو شد، به دانشگاه موسيقي رفت و تمام اينها نشان مي‌دهد كه سيدخليل زندگي راحتي نداشت. شايد يكي از دلا‌يل كوچ سيد خليل به خارج از كشور، رسيدن به آرامش بود تا در آن شرايط بتواند بهتر به موسيقي بپردازد.

سيد خليل حتما كارهاي ديگري هم داشته كه با مرگش ناتمام ماند.

الا‌ن خيلي‌ها تنبور مي‌زنند. سيل علا‌قه‌مندان به تنبور بسيار رو به گسترش است، اما بايد توجه داشت كه علا‌قه‌مندي، شرط كافي براي پيشرفت در موسيقي تنبور نيست. براي فراگرفتن تنبور بايد فرهنگ اين منطقه را هم حس كرد. من كه متعلق به همين جا هستم، با بسياري از مقام‌ها بعد از 20 سال ارتباط برقرار كردم.

در زمان ما وضع به اين شكل نبود و هر كس كه قدم در اين راه مي‌گذاشت، واقعا شايسته بود. در حال حاضر علا‌قه‌مندان به علت اينكه در معرض شنيدن انواع موسيقي‌ها قرار دارند، كارشان بسيار مشكل است. نوازنده‌اي كه 100 سال پيش ساز مي‌زده، چندان كاري نكرده است، چون هيچ موسيقي ديگري به گوشش نمي‌رسيد.

بحران نبودن جانشين خلف به موسيقي تنبور محدود نمي‌شود. در موسيقي سنتي هم سال‌ها است كه هيچ جانشيني براي بزرگان آن مطرح نشده است. البته بايد با تمام اميد بگويم كه منتظر كساني هستيم كه اين راه را ادامه دهند و اين فرهنگ غني را حفظ كنند.

                                                                                           منبع : اعتماد ملي

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 
مسعود شعاري و ضبط مجموعه‌اي از تصانيف قديمي دوران قاجار

مسعود شعاري اين روزها مشغول جمع‌آوري و ضبط مجموعه‌اي تصانيف قديمي مربوط به دوران قاجار است.

نوازنده‌ي سه‌ تار در گفت و گوي با خبرنگار موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ گقت: ضبط اين اثر با همكاري اركستر سه تار ـ شامل 8 سه تار ـ با همراهي ساز كمانچه است.

آخرين اثر مسعود شعاري كه 2 هفته است به بازار آمده، كاري است با نام «در سايه‌ي باد» كه توسط گروه سه تار نوازان همساز و با همكاري چند نوازنده‌ي ديگر اجرا شده و توسط نشر «آواي باربد» قرار است به بازار عرضه شود.

مسعود شعاري در ادامه ياد آور شد: چندين قطعه در اين اثر از نوع موسيقي تلفيقي است كه به نوعي

نزديكي انواع موسيقي با موسيقي ايران را نشان مي‌دهد.

كارهايي از قبيل: شباهنگ،‌كاروان،‌صبا،‌انتظار، سه تار، راز و نياز (با حسين عليزاده)، نيايش (با گروه axiom of choice) و آواي شيدا را مي‌توان در كارنامه‌ي هنري اين نوازنده نام برد.

مسعود شعاري در سال هزار و سيصد و چهل در تهران به دنيا آمد. آموزش موسيقي را از سيزده سالگي با ساز سنتور آغاز كرد و ساز تار و سه تار را نزد اساتيدي چون محمد رضا لطفي، حسين عليزاده آموزش ديد و سه تار را به عنوان ساز تخصصي انتخاب كرد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 
در تاریخ دوم سوم و چهارم اردیبهشت گروه ذوالفنون متشکل از

استاد جلال ذوالفنون   سرپرست و نوازنده ی چیره دست سه تار
سروش قهرمانلو         نوازنده ی دوم سه تار
آرش زنگنه                نوازنده ی دف
بامداد فلاحتی           آواز

در حافظیه ی شیراز به اجرای برنامه خواهند پرداخت برای گرفتن اطلاعات بیشتر می توانید با مدیر برنامه ی گروه در شیراز جناب آقای بابک پیرمرادی ( که  ساکن شیراز و فارغ التحصیل مکتب ذوالفنون نیز می باشند) می توانید تماس بگیرید :           ۰۹۱۷۳۱۵۶۷۳۷ 

 

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 
انتشار دو آلبوم از كنسرت آذرماه 84 شجريان

كنسرت آذر 84 محمد رضا شجريان، حسين عليزاده ، كيهان كلهر و همايون شجريان كه قرار بود به صورت دي وي دي تصويري انتشار يابد، ايتدا در قالب دو آلبوم 20 فروردين به بازار موسيقي عرضه شد.

سايت دل آواز كه سايت رسمي محمد رضا شجريان است ضمن انتشار اين خبر آورد كه کنسرت آذر 84 استاد شجریان در قالب دو آلبوم "ساز خاموش" درمایه دشتی و "سرود مهر" در مایه بیات ترک و افشاری

به بازار آمد. 
در آلبوم ساز خاموش قطعاتی چون "پیش درآمد دشتی از یوسف فروتن" ،"تصنیف قدیمی مرا رها کن" و "تصنیف ساز خاموش" گنجانده شده است.
همچنین در آلبوم سرود مهر قطعاتی نظیر "آواز بر روی قطعه ضربی نجوا"،"چهار مضراب همراه با آواز"،"تصنیف قدیمی ای سلسله مو"،"آواز بر روی قطعه ضربی رخس زار" و "تصنیف نیایش" شنیده می شود.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386  |
 
برای منوچهر همایون پور .... پیرمرد بارانی

از رفتن استاد عزیزم " منوچهر همایونپور " سالی گذشت . نوروز امسال ، سفر ، آن هم به جایی که هیچ دسترسی به اینترنت نبود ، موجب شد تا نتوانم آن چه را که هیچ است از برای وجودش ، قلمی کنم . به خواهش من از " سجاد پورقناد " و تلاش او ،" فرید اسدی دهدزی " که عزیزی دیگر است ، زحمت مرقومه ای را در گفت و گوی هارمونیک کشیده است و آن چه می خوانید را من برای " منوچهرخان همایون پور " ....

--------------------------------------------------------------------------------------------

اگر چه نوشتن شمه‌اي از بيوگرافي بزرگ‌مردان درگذشته، در آغاز مقالاتي كه به يادشان نگاشته مي‌شود، تكرار مكررات و جزء حواشي عادت‌شدة ماست، اما به صورتي بسيار اجمالي اشاره‌اي به موضوع مي‌شود. ضمن آنكه در ايام پس از درگذشت همايون‌پور در اين باره بسيار گفته و نوشته‌اند و به احتمال قريب به يقين دوستان و شاگردان معدود وي باز خواهند نوشت؛ نگارنده سعي خواهد داشت تا ضمن اشاره به فرازهاي تاريخي زندگي هنري همايون‌پور، از نقطه نظر زماني، دوره خلق آثار هنري اين هنرمند را بازگو كند.

طلوع و پرتوافشاني

اهل بروجرد بود كه خاستگاه انديشمنداني چون زنده‌ياد دكتر عبدالحسين زرين‌كوب و دكتر سيد جعفر شهيدي است. كودكي و نوجواني‌اش در زادگاهش گذشت و ذوق خواندن از همان دوران نوجواني در وي باليدن گرفت. عشق به موسيقي و ضرورتهاي زمانه، هر دو دست به يكديگر دادند تا همايون‌پور جوان را از زادگاه خويش به تهران بكشانند و اين در نوزده سالگي وي واقع شد. در همان ايام بود كه به استخدام دولت در آمد؛ وزارت كشاورزي، ادارة جنگلباني و چندگاهي خدمت در شمال كشور و بعدها نيز وزارت دارايي كه تا زمان بازنشستگي در همان جا ماند. پس از اندك زماني، همايون‌پور مشتاق با انتشار چند صفحة محلي كه اشعار فارسي بر آهنگهاي آن سروده شده بود، نامي براي خود به هم زد. آوازخوان جوان، پس از نشر صفحات مذكور به راديو دعوت شد و ضمن آن، هم‌نشيني با بزرگاني چون حسين ياحقي، حسين تهراني، احمد عبادي و ابوالحسن صبا را نيز درك كرد. هم‌نشيني و رفاقت همايون‌پور با حسين ياحقي تا بدان جاي پيش رفت كه حسين خان، اثري زيبا را به نام «جواني»، كه در ماية، افشاري تصنيف كرده و نواب صفاي جوان نيز ترانه‌اي بر آن سروده بود، به همايون‌پور 24 ساله داد تا بخواند. همايون‌پور تصنيف را همراه با اركستر حسين ياحقي خواند كه به طور زنده از راديو پخش شد. او خود همواره از اينكه به دليل پخش زنده، هيچ نسخة ضبط‌شده‌اي از تصنيف موجود نيست، اظهار تأسف و تأثر مي‌كرد. «جواني» بعدها با صداي زنده‌ياد حسين قوامي ضبط شد و به جاودانه‌هاي موسيقي ملي ايران پيوست، اما شايد كمتر كسي مطلع باشد كه اثر مذكور را براي نخستين بار همايون‌پور خوانده است.


 


همايون‌پور، خود، از ميان آثارش بيش از همه به تصنيف «در كنج دلم» علاقه‌مند بود. اين تصنيف را خود وي بر غزلي از پژمان بختياري ساخته و در سال 1329 خوانده است. نكته جالب آنكه ساخت «اُوِرتور» اين تصنيف و تنظيم آن بر عهدة استاد پرويز ياحقي نوازندة چيره‌دست ويولن بوده است كه در زمان اجراي مذكور، تنها شانزده سال داشت. پرويز ياحقي جزء معدود هنرمنداني بود كه همايون‌پور با اشتياقي وصف‌ناشدني از هنر او مي‌گفت و تسلط بي‌ چون و چرايش بر نغمه‌پردازي و نوازندگي را مي‌ستود.


 


همايون‌پور در خصوص اين تصنيف داستانهاي جالبي را براي نگارنده و ساير دوستان نزديك نقل مي‌كرد؛ او پيش از ساخت اين تصنيف، هيچ گاه پژمان بختياري را نديده بود تا اينكه پس از اجراي آن و فراگير شدن «در كنج دلم» بين جامعه هنري، شبي يكي از دوستان مشترك، همايون‌پور و پژمان را رودرروي يكديگر قرار مي‌دهد و «منوچهر» جوان بسيار با خشوع و خضوع با استاد روبه‌رو مي‌شود و مهارت وي را در سرايش مي‌ستايد؛ رفتاري كه با وجود گذشت بيش از پنجاه سال هنوز در وجود همايون‌پور ريشه داشت و او ستايش از پژمان را جزء سخنان روزمره خود با دوستان و نزديكان قرار داده بود.


 


نوع اثرگذاري تصنيف «در كنج دلم» بر شنونده، يكي از كيفيات و تجربيات عجيب نگارنده در طول سالهاي فعاليت هنري است. همايون‌پور خود براي من توضيح مي‌داد كه در زمان خواندن تصنيف حس مي‌كرده كه پاهاي او بر روي زمين نيست و در جايي ما بين زمين و آسمان ايستاده است؛ كيفيتي كه من نيز بارها به هنگام شنيدن تصنيف مذكور آن را تجربه كرده و در شرايط آن قرار گرفته‌ام.


 


اما ديگر اثر معروف همايون‌پور كه اتفاقاً، آن نيز براي نخستين بار در سال 1329 خوانده شد، «نواي چوپان» نام داشت كه او خود، آن را با الهام از يك ملودي محلي و با كُند كردن ريتم و نيز ايجاد تغييرات ملوديك در آن ساخته بود. اولين اجراي اين تصنيف با استفاده از شعري بود كه «هوشنگ شهابي» بر آن سروده بود. اما اجراي بعدي اين تصنيف كه صاحبان ذوق در كاست «ديروزيها» آن را شنيده‌اند، به سال 1337 باز مي‌گردد كه بنا به درخواست مسئولان وقت راديو، با ترانه‌اي جديد و زيبا از «شهرآشوب» بازسازي شد و ضبط گرديد. اركستري كه براي بار دوم به اجراي اين اثر مبادرت ورزيد همان اركستر حسين ياحقي است، اما نگارنده احتمال مي‌دهد كه اجراي نخست اين تصنيف توسط اركستر برادران گرگين‌زاده، صورت گرفته باشد.


 


همايون‌پور علاوه بر ساخت و اجراي دو تصنيف مذكور كه شهرتي فراوان را براي او به ارمغان آورد، در سال 1333 شمسي نيز در فيلمي به نام «گلنسا» بازي و ترانه‌اي را با اين مطلع «كردي از هجرت آخر ديوانه مرا گشتم چو مجنون» در دستگاه شور اجرا كرد. اين ترانه، به علاوه ترانه‌اي ديگر با مطلع «اي گل چه زيبايي» در ماية افشاري كه آن نيز در همين فيلم خوانده شده بود، توسط اركستر برادران گرگين‌زاده (مصطفي و مرتضي) اجرا شد كه داراي اركستراسيون و تنظيم بديع و زيبايي نيز بود. فيلم «گلنسا» جزء آثار تقريباً ناياب سينماي ايران است و تلاش نگارنده و ساير دوستان براي يافت نسخه‌اي از آن تا كنون نتيجه‌اي نداشته است. باري، همكاري همايون‌پور با راديو ملي ايران، درست در سنين پختگي توأمان با جواني‌اش يعني در سال 1338 قطع شد. او خود در صحبتهايي كه با نگارنده داشت، دليل جدايي از راديو را سخنان تندي مي‌دانست كه به هنگام مراسم تدفين ابوالحسن صبا در «ظهيرالدوله» و بر مزار وي ايراد كرده بود. همايون‌پور اعتقاد داشت اين سخنان كه از طبع هميشه بي‌پرواي او بر مي‌خاست، بر مسؤلان وقت راديو گران آمده و از اين روي، عرصه را براي حضورش تنگ كرده بودند؛ تا جايي كه خود از ادامة همكاري با راديو ملي ايران منصرف شده و پس از آن به حضور در محافل هنري و اجراي چند اثر به صورت خصوصي بسنده كرد. از قضا بهترين آثار آوازي «همايون‌پور» همانهايي هستند كه در چنين فضايي خلق شده‌اند؛ آواز افشاري همراه با ويولن زنده‌ياد حبيب‌الله بديعي؛ آواز شوشتري همراه با زنده‌يادان حسين قوامي و منوچهر جهانبگلو و آواز دشتي با سنتور زنده‌ياد منصور صارمي از جملة آثار آوازي منوچهر همايون‌پور هستند كه در سالهاي پس از جدايي او از راديو خلق شده‌اند كه هر كدام مي‌توانند به عنوان يك مانيفست هنر آوازخواني مورد استفاده هنرجويان و هنرمندان آواز ايران قرار گيرد.


 


علاوه بر آثاري كه ذكر آنها رفت و بخشي از آنها نيز در كاست «ديروزيها» در بازار موسيقي وجود دارند، دو آواز اصفهان و دشتي همراه با پيانوي زنده‌ياد جواد معروفي، ويولن زنده‌ياد محمود تاج‌بخش و كلارينت سليم فرزان (او خود در خصوص نام نوازنده كلارينت مطمئن نبود كه فرزان باشد يا كسي ديگر) از جمله آثار آوازي همايون‌پور به شمار مي‌آيند. او در اين دو اثر تصانيفي چون «به نالة دل آخر بده جوابي» و «من ديوانه» را اجرا كرده است.

افكار و آرا

آنچه كه نگارنده در توضيح بخشي از افكار و نظريه‌هاي استاد منوچهر همايون‌پور بيان مي‌كند، صرفاً به آنچه باز مي‌گردد كه او در حوزة آواز ايراني بدان معتقد بود، وگرنه اهالي ذوق و ادب نيك مي‌دانند كه وي علاوه بر دانش وسيع و كارشناسانه در حوزة آواز ايراني و به خصوص بحث تلفيق و به كارگيري شعر در آواز، در عرصة شعر و ادبيات نيز صاحب دانش فراواني بود و به ويژه شعر حافظ را نيك مي‌شناخت و از عهدة تفسير و تأويل اشعار خواجه شيراز به سهولت و صحت بر مي‌آمد. به اين خصائل مي‌توان اضافه كرد، هنر سرايندگي وي را كه خصوصاً در حوزة طنز توانايي وي كاملاً مشهود و مسلم بود و همچنين مطالعات متون ادبي، تاريخي و فلسفي كه به هنگام سخنوري، عمق و چگونگي اين مطالعات به خوبي نمود مي‌يافت.


 


اما نخستين چيزي كه در خصوص بازشناسي افكار همايون‌پور در حوزة آواز ايراني مي‌توان ذكر كرد. دقت او در گزينش شعر به لحاظ موضوعي، نيز خواندن آن با رعايت اوزان عروضي و تمركز بر تأكيدات لغوي بود.


 


او معتقد بود كه در انتخاب اشعار، نخست بايد موقعيتهاي زماني و مكاني اجرا به خوبي سنجيده شود و پس از آن متناسب با نتايج سنجش مذكور، شعري مناسب انتخاب شود. همايون‌پور معتقد بود كه درك و دريافت اين مهم در بين آوازخوانان امروز با اقبال مناسبي رو‌به‌روست و بيشتر آوازخوانان كنوني ما به دليل قرار گرفتن در موقعيتهاي اجتماعي گوناگون با اين مقوله آشنايي دارند؛ هر چند اين اعتقاد را نيز داشت كه با وجود گرايش قاطبة اهل آواز به اين مهم، در هنر آوازخواني مفاهيمي چون «ترصيع» در آواز در حال از ميان رفتن است. او در سالهاي پاياني عمر بسيار كوشيد تا از طريق ارائة مقالات يا ايراد سخنراني، اين مفاهيم را قوت بخشد و احياء نمايد كه با سعي و تلاش برخي از دوستان و شاگردانش تا حدودي توانست چنين كند.


 


اما آنچه كه همايون‌پور بيشترين دغدغه و نگراني را از آن داشت، و در گفت‌وگو با نزديكان نيز ابراز مي‌نمود، غالب شدن وجهة «تئاترال» به جاي وجهة «موسيقايي» در آثار آوازي ضبط‌شده يا به صحنه‌رفتة ساليان اخير بود. او معتقد بود كه بسياري از آوازخوانان فعلي علاوه بر فراموش كردن اوزان عروضي متناسب، از تركيب عبارات شعري و ايجاد گونه‌هاي جديدي از جملات آوازي ناتوان‌اند. وي اعتقاد داشت كه گاه تركيب‌سازيهاي آوازخوانان معاصر به گونه‌اي است كه معناي اصلي شعر را مخدوش كرده و رسالت اصلي كلام را از ميان مي‌برد. همايون‌پور بر تأكيدات لغوي در شعر وسواسي فراوان داشت. به گونه‌اي كه براي القاي مفهومي بهتر از يك بيت شعر، به هنگام انتقال مطالب و مفاهيم آوازي به شاگردان، آن قدر تأكيدات گوناگون را براي لغات به كار رفته در بيت به كار مي‌برد كه گاه، كار به يك ساعت و دو ساعت براي خواندن صحيح بيت مي‌كشيد. وي اعتقاد داشت كه سرعت زندگي امروز نبايد عاملي براي خدشه‌دار شدن اصول هنر شود و از همين جهت اين استدلال را كه فلان اثر آوازي داراي نقص است، چون به سرعت ضبط شده، بر نمي‌تابيد. همايون‌پور همچون زنده‌ياد دكتر حسين عمومي بر ذات و چگونگي آوازخواني حسب معناي آن تأكيد داشت و از اين رو با بلندخواني و زياده‌خواني هيچ ميانه‌اي نداشت. در خاطر نگارنده هست، مرتبه‌اي را كه آوازي از محمدرضا شجريان بر شعر معروف «سايه» با مطلع «نه لب گشايدم از گل نه دل كشد به نبيد»، در مايه دشتي به اتفاق مي‌شنيديم، در جايي شجريان پس از خواندن گوشه «عشاق» باز اوج مي‌گيرد و «قرچه» را در همان مايه بالا مي‌خواند و حتي «رضوي» را نيز با يك تحرير در ماية اوج اجرا مي‌كند. استاد همايون‌پور پس از تحريري كه شجريان در رضوي اجرا كرد با همان ظرافت هميشگي، هم از هنر والاي شجريان تمجيد كرد و هم افكار خود را به زيبايي بيان نمود. او گفت: «آقاي شجريان با اين بلند خواندن هم خودش را اذيت مي‌كند و هم ديگر آوازخوانان را» و زماني كه پرسيدم «چگونه؟» پاسخ داد: «خود را اذيت مي‌كند چون اين قدر بلند مي‌خواند و ديگر آوازخوانان را به دليل آنكه نمي‌توانند، مثل او بخوانند!» نكتة ديگري كه همايون‌پور بسيار بر آن تأكيد داشت، پرهيز از تقليد در آوازخواني بود. او در توضيح اين مطلب به خصوص آوازخواناني را كه به تقليد از محمدرضا شجريان روي آورده‌اند، مثال قرار مي‌داد و معتقد بود تا زماني كه اين هنرمندان زحماتي را كه شجريان در رسيدن به شيوة كنوني متحمل شده است، نكشند، هيچ گونه پيشرفتي در كارشان حاصل نخواهد شد. او حتي به شيوة آوازخواني خود نيز اشاره مي‌كرد و مي‌گفت كه از غور و تفحص در شيوة آوازخواني هنرمنداني چون تاج و اديب خوانساري به اين سبك دست يافته است.


 


همايون‌پور علاوه بر همة نظراتي كه به طور اجمالي از آنها ياد شد، معتقد بود كه ضرب‌شناسي بايد به شكلي غريزي در وجود آوازخوان باشد و بر هر آوازخواني است تا ضرب‌شناسي خود را تقويت كند تا بتواند از عهدة ضربي‌خوانيها بر آيد. اين خصوصيتي بود كه او خود به بهترين شكل آراستة آن بود و نمونه‌هاي آن نيز در آثار اجراشدة وي به خوبي مشاهده مي‌شود.

علائق، دوستان و شاگردان

از ميان شعرا به حافظ ارادتي ويژه داشت. به خاطر دارم كه روزي در تفسير بيتي از خواجة شيراز، آن چنان سخن سر داد و من آن چنان محو كلام او شدم كه هنگام آمدن به خويش، بيش از چهار ساعت را طي‌شده ديدم و او همچنان مشغول شاهد آوردن از نظامي براي شناساندن «شكر» در مصرع معروف «غرق آب و عرق اكنون شكري نيست كه نيست» بود. از ميان شعراي معاصر نيز به «نوذر پرنگ» علاقه‌اي ويژه داشت؛ هر چند كه با اكثريت قريب به اتفاق شعراي معاصر نشست و برخاست داشت و براي همگي آنان احترامي خاص قائل بود. اما همايون‌پور از ميان آوازخوانان به سه تن ارادتي ويژه داشت: استاد اسماعيل اديب خوانساري استاد تاج اصفهاني و استاد سيد جواد بديع‌زاده. او همواره رمز و راز پُر شكوه آواز اديب، حماسة آواز تاج و وجوه قدرتمند اجتماعي آميخته با آواز بديع‌زاده را مي‌ستود و از هر سه هنرمند با احترام ياد مي‌كرد.


 


از ميان نوازندگان هنر، پرويز ياحقي را بسيار مي‌ستود و به ساز او علاقه‌اي فراوان داشت. به جز آن،جليل شهناز، فرهنگ شريف و منصور صارمي را بسيار دوست مي‌داشت و به ويژه از خلق و مرام و هنر صارمي داستانها حكايت مي‌كرد.


 


از ميان نوازندگان جوان نيز صداي سنتور و نوازندگي شهرام آقايي‌پور را دوست داشت؛ يادم هست كه روزي گفت: «در اين شهر هفتصد هزار سنتور! وجود دارد اما از بين آنها ساز آقايي‌پور، خوب كوك است و چيز ديگري است» او همچنين براي نگارنده بارها از قدرت و صداي خوب ساز ارژنگ سيفي‌زاده نوازنده جوان تار نيز سخن گفت.


 


از دوستان نزديك استاد منوچهر همايون‌پور كه نگارنده با آنها آشنايي دارد و خود وي نيز بارها در جريان گفت‌وگو‌هاي خود از آنان نام مي‌برد،  می شود از دكتر ناصح که زحمات فراواني را براي مواقع بیماری همايون‌پور می کشید نام برد . او همچنين همواره از ايرج خجندي و دكتر آذر، كه هر دو از فضلا و هنرمندان اين سرزمين هستند، به نيكي و بزرگي سخن مي‌گفت.


 


اما در مورد جوانان امروز كه از هنر همايون‌پور طي ساليان متوالي آشنايي خويش بهره گرفتند، پنج نام از بقيه بارزتر است. فرامرز ملكي كه نوازندة سه‌تار است و علاوه بر افتخار شاگردي، در وادي دوستي نيز خدمات زيادي را نسبت به استاد درگذشتة ما انجام داد؛ شهرام آقايي‌پور نوازندة سنتور كه او نيز ساليان متوالي را به خدمت و خوشه‌چيني از محضر وي گذراند؛ رسول رهو كه از محضر استادي ديگر چون دكتر حسين عمومي نيز بهره‌مند شده و از معلومات آوازي همايون‌پور به خوبي استفاده كرده است؛ رضا موسوي‌زاده، نوازندة چيره‌دست تار كه هم‌نشيني و بهره‌گيري از دانش استاد همايون‌پور را بر مفاخر خود افزوده است و نگارنده (حسين عليشاپور) كه چند سالي به صورت متوالي از محضرش بهره‌مند بودم و تا سر حد امكان از معلومات فراوانش توشه گرفتم.
در اينجا بايد اين نكته را متذكر شوم كه به جز كساني كه از آنان نام برده شد و به صورت متوالي بهره‌مند محضر همايون‌پور بوده‌اند، هنرمنداني ديگر نيز به شكل مقطعي از تجربيات وي استفاده كرده‌اند. اما به هر جهت به دليل آنكه همايون‌پور هيچ گاه كلاسي منسجم و مداوم براي تعليم هنرجويان مشتاق نداشت و از سويي ديگر حسب خلق و خوي خاص خويش، هر بينشي را در هنر بر نمي‌يافت، تعداد و نام كساني كه مي‌توان از آنان تحت عنوان شاگردان همايون‌پور در موسيقي نام برد، همانهاست كه عنوان گرديد.

***
براي بلنداي هر چه افزون‌تر نامي كه خود بلند بود، گفتند و نوشتند و باز هم خواهند گفت و نوشت. آنچه زود خواهد رفت، روزهايي است كه تو به دير آمدنشان مي‌انديشي. پاييز سال 78 ؛ اتومبيل دوست هنرمندم، علي‌رضا هيربد، آسماني ابري و پيرمردي خيس‌خورده در كنار خيابان ... «استاد بفرماييد سوار شويد» و برقي كه از چشمان پيرمرد داستان ما ‌برجست. از آن روز تا كنون كه در سوگش مي‌نويسم، شش سال گذشته است ... و همايون‌پور ديگر در ميان ما نيست.


 

لينك خبر:


 

http://hosein-alishapour.blogfa.com/post-40.aspx?_

منبع : وبلاگ موسیقی زمان ما

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386  |
 

*محوراصلي اين گفتگو، بحث در باره جلسه "نقد نغمه" ويژه سمفوني "پيامبر" ساخته دکتر شاهين فرهت است که چندی پیش در فرهنگسرای شفق برگزار شد ؛ ممکن است در اين بحث به ويژگي هاي کلی نقدهنری در ايران که متاسفانه از ضعف زيادي رنج مي برد بپردازيم. اما در ابتدا مي خواهم نظرتان رادر باره جلسات نقد نغمه بويژه نقد مربوط به سمفوني پيامبر بفرمائيد.


    - من بدون در نظر گرفتن مسئوليتم و به عنوان يک هنرمند نظرم را مي گويم . نفس اين جلسات بسيار خوب است ،ما تا به حال چنين جلساتي که با حضور موسيقي دان ها صورت گيرد نداشته ايم.اما آن طور که اعلام شده است قرار بود که اين جلسات نقد و بررسي باشد نه صرفا موشکافي ، در مورد نقد اخيربه نظر مي آيد بيشتر جلسه به اين سمت رفته بود. نقد در حقيقت تعاملي بين شنونده و هنرمند است. آنچه در آن جلسه ذهن مرا آشفت، بعضي از نظرات غير منطقي بود. جالب بود افرادي که از اين اثر انتقاد و نظرشان را مطرح مي کردند يا اين اثر را نشنيده بودند يا افرادي بودند که به لحاظ علمي و آکادميک به بررسي اثر نمي پرداختند.آنها افرادي بودندکه فقط شنيده بودند که ارگاني اثري رابه مناسبت سال پيامبر سفارش داده است و نکاتي که مطرح مي شد نيز از مواردي نبود که قابل طرح و تاکيد باشد. البته اين نظر شخصي من به عنوان يک موسيقي دان است. انصاف بر اين است که ما حداقل اثري را چند بار گوش کنيم تا بتوانيم به نقد آن بپردازیم . ضمن اينکه قالب اثر قالبي کلاسيک و فرمال است که ويژگي هاي خودش را دارد. ساختن اثري در قالب سمفوني با فرم هايي که در آن استفاده شده وقت و زمان مي برد و به راحتي به دست نمي آيد.در باره این اثر باید بگویم که  سوژه بسيار سوژه زيبايي بود. گسترش تم و معماري اي که در ساختار آن به کار برده است بسيار مهم است. البته نمي خواهم بحث زيبايي شناسي را مطرح کنم.


    * البته زيبايي شناسي بحث خيلي مهمی در بررسی آثار هنری است؛ جداي از کار دکتر فرهت ، ممکن است کسي براي يک اثر مدت ها وقت بگذارد اما قطعا دليلی ندارد که نتيجه کار حتما قابل توجه باشد. نتيجه مهم است. اما يکي از حضار در آن برنامه از دکتر سوال کرده بود که آيا کار آنقدر تکان دهنده و با عظمت هست که شنونده بعد از شنيدن آن بگويد اين سمفوني" پيامبر" است يا اينکه نام پيامبر به آن اهمیت وعظمت داده است؟ نظر شما در اين باره چيست؟


   - اين موضوعي که اشاره مي کنيد در حقيقت به تکوين تاريخي در موسيقي باز مي گردد که شخصا به آن اعتقاد ندارم. تاريخ موسيقي غرب نشان مي دهد که آنها هم سال ها پيش ساخت آثار فاخر را با موضوعات مذهبي شروع کرده اند. هر هنرمندي حسي نسبت به موضوعي دارد که با ساخت اثر احساس و پيامش را القا مي کند. فکر مي کنم منظور شما اين است که شايداين اثر درباره القا موضوع گويا نيست.


    *شما چه نظري داريد؟


   -هر اثری در مقطع زماني خاصی ساخته و ارائه مي شود. شما نمي توانيد با مصداق و اينکه چه تعدادي از شنوندگان با آن ارتباط برقرار کرده اند آماري ارائه کنيد. در جلسه نقدي که برگزار شد اکثرحاضران آن موسيقي را گوش نداده بودند. ضمن اينکه برخي مخاطبان نيزمي گفتند ما از اين اثر خوشمان نيامد. فکر مي کنم خوش نيامدن معيار خوبي براي سنجش و نقد نيست.


  * اگر اجازه بدهيد اول به نقد نغمه بپردازيم و بعد به سمفوني پيامبر.مشخصا برداشت شما از اين جلسه نقد چه بود؟


    - هر پديده هنري که به وجود مي آيد حاصل خلاقيت و ذوق خالق آن است. حتي چوپاني که ني مي زند چيزي خلق مي کند (البته درسطح خودش) جلوي احساس او را نمي شود گرفت و بايد با توجه به آن حس اثرش را سنجيد. حال زماني که مي خواهيم اثري مثل يک سمفوني آن هم با موضوع پيامبر را بسنجيم. بايد بسيار سنجيده برخورد کنيم. دکتر فرهت برداشت و دريافت شخصي اش از زندگي پيامبر، از تولد تا رحلت را در قالبي کلاسيک و فرمال ريخته است. اين اثر را به سادگي نمي توان نقد کرد. بايد محتاطانه وبه دور از عجله وارد بحث شد و تحت تاثير عوامل محيطي قرار نگرفت. يک منتقد بايد مستقل از هر جرياني ،اثر را چند بار شنيده باشد و بعد به نقد آن بپردازد.


  بايد توجه داشته باشيم که اين اثر يک اثر هنري است و هر کس به ميزان دريافت دروني اش از آن لذت مي برد. من نمي دانم برخي دوستان با چه سابقه اي به اين راحتي وارد نقد مي شوند.


  * آيا شما معتقديد که هر فرد عادي نمي تواند نظرش را در باره يک اثر هنري بيان کند؟


  - به عنوان يک منتقد خير؛ البته اومي تواند نظرش را بيان کند. اگر عنوان آن جلسه چيز ديگري بود ،مثلا انعکاس جامعه شناسانه مردم در مورد آثار موسيقايي یا ...، مشکلي پيش نمي آمد چون آن وقت انتظار نقد نداشتيم. به نظر من به راحتي نمي توان وارد مقوله نقد شد. هيچ کجا نظر مردم به عنوان نقد تلقي نمي شود. به نظر من اسم اين جلسه بايد عوض شود.حتي در آن جلسه هم دليلي وجود نداشت که خالق اثرحضورداشته باشد. به نظرم نبايد در چنين بحث هاي پيچيده اي، کساني را که از بافت اثر سر در نمي آورند، دعوت کنيم و يا حتي به چنين افرادي که هيچ آشنايي با موسيقي ندارند اجازه اظهار نظر بدهيم. ما مي گويئم جلسه "نقد و برسي"، پس انتظار داريم يک عده اهل فن و يا شنونده حرفه اي در آن جلسه اظهار نظر کنند. من از شما مي پرسم کدام يک از کساني که در آن جلسه زبان به نقد گشودند ده بار اثر را گوش کرده بودند؟


  * شما برای نقد اين کار را مي کنيد؟


    بله من گوش مي کنم.


   * خب شما مي توانستيد به عنوان منتقد صحبت کنيد؟


    من نمي دانستم که جلسات به اين شيوه برگزار مي شود. من براي اولين بار در اين جلسه شرکت کردم واتفاقا تنها کسي که درباره خود سمفوني صحبت کرد من بودم !


   *اما برنامه منتقد رسمی داشت. مگرآقاي نادرمشايخي در جایگاه ننشسته بود؟اوبايد اين کار را کرده باشد.


  - اتفاقا من هم ازهمين تعجب مي کنم، مثل اينکه ایشان هم اين اثر را گوش نداده بود!


* اما آقای مشایخی به عنوان رهبر ارکستر این اثر را در جشنواره موسیقی فجر اجرا کرده بود چطور ممکن است گوش نکرده باشد؟


- نه به صورت کامل؛ فقط قسمت با کلام اجرا شده بود.به هرحال اولين گله من اين است که چرا دوستاني که صاحب نظر اين حوزه بودند صحبتي نکردند. البته شاید هم شايد اثر راضي شان کرده باشد که سکوت کرده بودند. ولی به جاي آنها جماعتي صحبت کردند که چيزي از موسیقی وکار نمي دانستند.


   * البته آنها مسئول گفتار خودشان هستند. مانمی توانیم مسئول سخنان آنها باشیم و قطعا اگر حرف های آنها عاری از استدلال باشد اثری نخواهد داشت.


   - به هرحال من در این جلسه به عنوان يکي از موافقان سمفوني پيامبر واکنش نشان دادم. 


*در باره اداره جلسه پیشنهاد دیگری هم دارید؟


-در باره این جلسه هم باید بگویم که  بهتر بود نقد در دو بخش اداره مي شد. درآغازدرباره سمفوني و قالب های موجود توضيحاتی ارائه  و در بخش بعد، بحث نقدعلمی در خصوص این سمفوني  و سخنان منتقدان مطرح می شد.در این بخش دیگران هم می توانستند اظهار نظرکنند. البته در ابتداي بحث هم آقاي مشايخي و هم دکتر فرهت مختصراتوضيحاتي دادند. بعداز آن همه منتظر بودند بحث جدي تر شود اما هر چه جلو تر رفتيم مباحث سطحي تر شد.سوالاتی از این دست که شما چقدر پول گرفتيد ، چرا قالب سمفونی برای این سوژه انتخاب شده است و يا اينکه اين کار را چه ارکستري اجرا کرده است و... سئوالات جالبي نبود. آنهايي که به عنوان منتقد وارد شدند، بايد مي نشستند کار را گوش مي کردند نکته هايي براساس آن يادداشت مي کردند و در بخش اول بحث نظراتشان را صرفا در باره ویژگی اثرمي گفتند. من خودم در تائيد اين اثر بايد بگويم که نوشتن چنين اثري در اين قالب و با اين تم کار هر کسي نيست. براي اين اثر در انتخاب تم، سوژه، گسترش تم ها و فرم موسيقايي اش وقت گذاشته شده و به نظر من دکتر فرهت با توجه به علاقمندي و حسش اين فرم را انتخاب کرده بود. او نه سمفوني قبل از اين ساخته بود که همه را با توجه به حس خودش ساخته است. به نظر من قابل تقدير است که هنرمندي در اين رتبه خودش براي دلش سمفوني هاي زيادي ساخته است. او به غير از سمفوني هاي خليج فارس، شهدا، پيامبر و سمفوني هاي ديگري دارد که براي خودش ساخته است. اين اثر با يک نيت دروني ساخته شده و سفارش دهنده اي هم داشته است که از نظر من ايرادي هم ندارد. آثار زيادي وجود دارد که در تاريخ موسيقي جهان به سفارش شخص يا سازماني ساخته شده و اتفاقا آثار ماندگاري هم بودند.


   * کسي منکر اين موارد نيست.


    من مي خواهم بي انصافي ها را نقد کنم. من می خواهم که اجازه بدهيد اثري به بازار بيايد، مدتي زندگي کند. آن را گوش بدهيد، بعدا آن را نقد کنيد و بگوئيد که خوشتان مي آيد يا بدتان مي آيد.


   * بحث ما اينجا به دو مورد باز مي گردد يکي بحث جلسات نقد وديگري نقد سمفوني پيامبر. ساختار برنامه نقد نغمه به اين ترتيب است که در ابتدا منتقد نظرش را درباره اثر مي گويد. بعد صاحب اثر توضيحات لازم را درباره نکات مطرح شده ارائه مي کند و در مرحله بعد پرسش و پاسخي با حضور حاضران برگزار مي شود. اين ساختار برنامه نقد نغمه است. در اين باره نظرخاصي داريد؟


    چون اولين جلسه اي بود که شرکت کرده بودم نظري ندارم. نفس عمل عالي است اما به نظرم اجرا ايراداتي دارد. به نظر من چون اين مقوله در ايران مقوله جواني است و وقتي ما مي خواهيم نقد موسيقي کنيم که تا به حال انجام نشده است، بايد دقت بيشتري داشته باشيم و افراد اهل فن را انتخاب کنيم.


* شما مي گوئيد آنهايي که تخصص ندارند چرا وارد نقد مي شوند. در حالي که کساني که صاحب نظر هستند هم حرفي نمي زنند؛این مشکل را قبول دارید ؟


   - بله این هم مشکل ديگري است.متاسفانه هنوز فرهنگ نقد در کشورمان جا نیفتاده است. قبل از اين کار بايدجلسات آسيب شناسي تقد برگزار کنبم و ببينيم در ابن حوزه چه کرده ايم.


    *همین برنامه نقد نغمه می تواند تمرینی برای جا افتادن فرهنگ نقد باشد ؛بالاخره کار را باید از جایی شروع کرد.


-بله قبول دارم.


   * پس چرا اينقدر سخت مي گيريد؟


  -  ما نبايد در اين مقطع زماني که درابتداي راه نقدهستيم، جلسات نقد سمفوني را برگزار کنیم. اين موسيقي يک موسيقي خاص است. ضمن اینکه انصاف را هم باید رعایت کرد.


    *همه موسيقي ها يک موسيقي خاص است.


   - بله، اما سهل الوصول تر هستند. مثلا موسيقي ايراني، شعر دارد و مردم ارتباط بهتري با آن برقرار مي کنند.


   * اين سمفوني هم شعر داشت.


   - بله داشت اما آن را نمي توانيد با موسيقي ايراني مقايسه کنيد.


    *اگراز نظر شما منتقد کارش را خوب انجام مي داد واثر نقد منطقی مي شد چطور؟ آن وقت برگزاري جلسه خوب بود؟


   - نه ايشان صحبت خاصي نکرد. در اواخر جلسه بود که گفت خوب حالا وقت اين است که وارد نقد فني اثر بشويم و اين اتفاق هم نيفتاد چون مولف اثر ابراز نارضايتي از جلسه کرد. ما نبايد به صورت ديکتاتوري چيزي را به کسي ديکته کنيم. بعضي ها در آن جلسه مي گفتند شما چرا سفوني نوشتي؟!خوب او اين قالب را دوست دارد. او در اين حوزه توانمند هم هست. من حاضرم با هر فردي که شما به عنوان منتقد منفي انتخاب کنيد درباره اين سمفوني وارد بحث و چالش شوم چون من فني بار آمده ام.


*واما اگر مایل باشید مختصری هم به بحث زيبايي شناسي وتاثیرات همین سمفونی و انتقاداتی که به آن شده است بپردازیم. از نظر شما اگر ما اسم اين سمفوني را برداريم و آن را براي ميليون ها نفر پخش کنيم چند درصدشان متوجه مي شوند که اين اثر براي پيامبر (ص) ساخته شده است؟


    -چراما يک اثري را که با عنواني ساخته شده است باید تجزيه کنيم و بگوئيم اين اثر اين است؟بگذاریم هر کسي هر استنباطي که مي تواند بکند.


   * بله استنباط آزاد است اما وقتی ما اسم می گذاریم انتظاراتی را هم در بر دارد. آیا می شود چنین برداشتی داشت که اثر مربوط به پیامبر اسلام است؟


    -به نظر من هر کس در اولين برداشت خود مي فهمد که اين اثر،اثری مذهبي است. چون  در بخش سوم آن کلام می آیدو شعر بر اين موضوع تاکيد دارد؛ شنونده کاملا موضوع را دريافت مي کند.


   * خوب اگر شعر را برداريم تکليف چه مي شود؟


   - شما رندانه سئوال مي کنيد، من هم بايد رندانه جواب بدهم.


   *شما در پاسخ آزادید،امااین سوالی است که برای هرکسی پیش می آید .


   - به هرحال اين سمفوني احساس دکتر فرهت است. برداشت او نسبت به موضوع اين بوده وبا علاقه و عشق فراوان به پيامبر اين اثر را ساخته است، آيا باید همه اين احساس و منظور فرهت را بفهمند؟ اين طور نبايد نگاه کرد، مگر وقتي ما کرال باخ، انجيل به روايت متی و... را گوش مي کنیم، دقيقا ذهنمان به آن سمت مي رود؟ مگر ما چقد فصل مشترک با اين نوع موسيقي هاوچنین ساختارها و فرم ها داريم که اين قدر زود وارد اين حيطه می شويم؟


    *خوب شايد انتقادو منظور کساني هم که مي گويند چرا اين قالب برای موضوع انتخاب شده همين باشد که شما می گویید. ببينيد من قبول دارم که اين سمفوني به شنونده القا مي کند که موضوعي مذهبي ارائه می شود. اما آيا اگر نام آن را تغییر دهیم و یک شخصیت دیگر مذهبی را بگذاریم آيا مشکلي پيش مي آيد؟


  - نبايد مصاحبه را به اين سمت ببريد. چرا بايد اين کار را بکنيم. يک اثر ساخته شده و دارد زندگي مي کند.


    *اگراسمش را هم بر نداريم، آيا شنونده مي فهمد که اين سمفونی ویژه پيامبر است؟


   - اين موسيقي توصيفي نيست که لزوما برداشت ذهني داشته باشد.


   * مگريک سمفوني مناسبتي نیست؟


    -مناسبتي عنوان خوبي نيست، نگوئيد مناسبتي .


* مگر براي مناسبت خاصي ساخته نشده است؟


   - اين اثر بر اساس يک فرم اجرايي ساخته شده که در قالب کنسرت و تصوير بايد ارائه شود ضمن اينکه همه اثر بايد شنيده شود نه بخشي از آن وفکر مي کنم که آثار موسيقي را با عنوانش اعلام مي کنند و هر کسي دوست داشت مي تواند آن را تهيه و گوش دهد.


   * اين جواب سئوال من نيست. چون شما در آن جلسه انتقاد کرديد که متخصصان بايد دراين باره نظر بدهند از شما مي پرسيم که آيا اگر نام اين اثر را برداريم مخاطب متوجه مي شود که موضوع آن چيست؟شما که خودتان نیز سمفونی پیامبر ساخته اید بگوئيد در اين اثر چه ويژگي هايي هست که شما را به سمت موضوع هدايت می کند؟


   - من در سمفوني خودم از تم هاي عربي استفاده کردم اما دکتر فرهت دوست نداشته اين کار را بکند. موسيقي انتزاعي ترين هنر است. تجريدي بودنش باعث مي شود که هر کسي از ظن خود يار او شود. بتهوون معتقد است که اسم روي آثار نگذاريم.


   * خب وقتي مي گوئيم موسيقي انتزاعي است چه دليل دارد که نام برايش بگذاريم؟


    -من مثال زدم. اين اثري است که ساخته شده است و ما نمي دانيم که سفارش دهند و سازنده چه مي خواسته اند.


   * درباره ویژگی های زيباشناسانه سمفوني پيامبر نظرتان چیست؟


    اول بايد ديدگاه هاي خودمان را در زيبايي شناسي مشخص کنيم ممکن است شما بگوئيد رنگ آبي زيباست اما از نظر من اين طور نباشد.


    *اگرمعيار زيبايي شناسي را سمفوني هاي بتهوون، باخ و واگنر قرار دهيم. ( آثاري هستند که از نظر اکثريت اهل فن زيبا هستند)آنگاه چطور؟


    -من نمي خواهم اين سمفوني ها را مقايسه کنم. زيبايي شناسي اتفاقات دروني است که در فرد اتفاق مي افتد و در نهايت حاصل آن اثري مي شود که مردم مي توانند با آن ارتباط برقرار کنند يا خير. تم اصلي اين اثر به نظر من زيباست ضمن اينکه تمي که انتخاب شده است با شخصيت پيامبر و موضوع سمفوني همخواني دارد. من به شخصه مي گويم تم زيبايي دارد. درباره فرمي که انتخاب کرده هم بايد بگويم حجم موسيقي مي طلبد که اين فرم را داشته باشد. سونات کامل ترين فرم موسيقي است. پايگاه بنيادي ذهن دکتر فرهت بر اساس ساختار موسيقي کلاسيک است شايد آن ارتباطي که با ملودي هاي ايراني برقرار مي شود در آن نباشد. از طرف ديگر بسيار سخت است که شعر فارسي را در قالب موسيقي کلاسيک بريزيم که به نظر من دکتر فرهت اين کار را به زيبايي انجام داده است. به نظر من بيش ازشصت درصد شنوندگان با این اثر ارتباط برقرار می کنند.


* واما شما خودتان هم يک سمفوني پيامبر ساختيد مي شود درباره آن هم مختصری توضيح بدهيد.


    -دو سال و نيم پيش قبل از اينکه سال پيامبر اعلام شود تصميم به اين کار گرفتم.استاد علی معلم منظومه ای  را درباره حضورت پيامبر نوشته بود که به من داد بخوانم. وقتي خواندم ديدم که انگار يک فرمي در آن وجود دارد. فکر کردم اگر حاشيه هايش را در نظر نگيريم مي تواند در چهار فصل بازتابي از زندگي پيامبر باشد. بخش هاي ولادت، بعثت، معراج و رحلت. من استنباط خودم را در اين حوزه در قالب یک موسیقی توصیفی نوشته ام. ساختار اين اثر سوئيت سمفوني است که هنوز تمام نشده است. اين کار را براي دل خودم نوشتم و جايي آن را مطرح نکردم. 
از حوصله شما و سعه صدرتان در پاسخ به سوالات بسيار ممنون هستم.

منبع : خانه موسيقي

 

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386  |
 

كنسرت«محمدرضا لطفي»در كاخ نياوران

«محمدرضا لطفي»نوازنده برجسته تار، تيرماه امسال در فضاي باز كاخ نياوران كنسرت مي‌دهد.

به دنبال لغو كنسرت سال گذشته «لطفي»،اين استاد برجسته موسيقي قصد دارد كنسرتي را در فضاي باز كاخ نياوران برگزار كند.مجوز اين برنامه صادر شده اما هنوز مشخص نشده كه به صورت گروهي و يا تكنوازي است اما شنيده‌ها حاكي از آن است كه در اين برنامه «لطفي»به صورت بداهه نوازي به تكنوازي مي‌پردازد.
بنابراين گزارش باتوجه به اينكه مديريت جديد كاخ نياوران به تازگي مستقر و فعاليت خود را آغاز كرده،هماهنگي جهت برگزاري اين برنامه نيازمند زمان و برنامه ريزي با اين مدير است. در حال حاضر هماهنگي‌ها صورت گرفته اما مراحل اداري برگزاري كنسرت درحال طي شدن است.
«محمدرضا لطفي» بعد از سالها دوري از ايران حدود يكسال و نيم پيش به كشور بازگشت.
او سال قبل به دليل سفر خود به خارج از كشور كنسرتش را در كاخ نياوران لغو كرد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 

آلبوم موسيقي«مرزنگ»به آهنگسازي «هوشنگ ساماني»منتشر شد.

«هوشنگ ساماني»آهنگساز با اعلام اين خبر گفت: آهنگسازي و بازآفريني در شاخه موسيقي محلي ايران،همواره ظرافتي بيش از ديگر گونه‌هاي موسيقايي مي‌طلبد.چه اينكه اثر توليدي اگر از ويژگي‌هاي موسيقي مورد نظر خيلي دور باشد در واقع موضوعيت خود را از دست مي‌دهد و اگر درست همانند آهنگ‌هاي موجود در مجموعه آواهاي آن ناحيه باشد، مي‌توان گفت اتفاق خاصي نيفتاده و اثر جديدي هم متولد نشده است.
وي افزود: مجموعه «مرزنگ» نيز با چنان ديدگاهي شكل گرفته كه نه اجراي نعل به نعل آهنگ‌هاي بختياري باشد و نه با دخالت دادن عناصر ساير موسيقي‌ها، آنقدر از فضاي موسيقي بختياري دور شود كه ديگر نتوان آن را بختياري ناميد.با اين وجود هيچ يك از آهنگ‌هاي مجموعه شخصيتي همانند ندارند. برخي از آنها نسبت به جوهره موسيقي بختياري فاصله محسوسي دارند و برخي ديگر نزديك‌تر مي‌نمايند.
«ساماني»ادامه داد: از سويي ديگر در مواجهه با موسيقي اقوام ايراني گر چه به عناويني چون بختياري،كردي،تركي،لري،كرمانجي،گيلكي،مازندراني و غيره بر مي‌خوريم ولي در عمل ملاحظه مي‌كنيم كه چند گونگي در هر يك از اين موسيقي‌ها بسيار زياد است و براي مثال موسيقي يك منطقه كوچك بختياري نشين را نمي‌توان به موسيقي همه بختياري‌ها تعميم داد. به عبارتي نمي‌توان گفت موسيقي رايج در مسجد سليمان نماينده صددرصد موسيقي بختياري است و در مورد شهركرد و ايذه و لردگان و اليگودرز و غيره نيز همينطور است. چرا كه اقوام بختياري ساكن در نقاط مختلف زاگرس در عين دارا بودن نغمات مشترك، هر يك بنا به ذائقه خود،نغمات ويژه‌اي هم دارند كه معمولاً در ديگر نقاط يا اصولاً كاربرد ندارند و يا خيلي كمتر مورد استفاده قرار مي‌گيرند.اين موضوع در خصوص واژگان و لهجه رايج نيز به درستي صادق است.
اين آهنگساز با بيان اينكه مجموعه «مرزنگ» نمي‌تواند نماينده موسيقي نقطه خاصي از مناطق بختياري نشين باشد،اظهار داشت: براي نمونه تصنيف «افتو» يك موسيقي تلفيقي از نوع درون فرهنگي منطقه زاگرس به حساب مي‌آيد. نغمه اصلي آن برگرفته از موسيقي رايج در غرب استان چهارمحال و بختياري است و ريتم اصلي آن كه با تنبك دنبال مي‌شود،ريتم‌هاي خاص استان لرستان را به ياد مي‌آورد. تكيه كلام «هاي» نيز ملهم از موسيقي آوازي كردستان است. در عين حال عناصر موسيقي دستگاهي ايران و موسيقي نوين ايراني متأثر از غرب نيز در اين تصنيف شنيده مي‌شود. ضمن آنكه پلي ريتميك يا چند وزني پاياني تصنيف،حال و هواي موسيقي سواحل جنوب را تداعي مي‌كند.
وي در خصوص اركستراسيون اين اثر افزود:اركستراسيون مجموعه مرزنگ تفاوتي آشكار با آثار مشابه دارد. برخي قطعات به طور كامل با سازهاي ايراني شكل گرفته‌اند و سازآرايي برخي ديگر تركيبي از سازهاي ايراني و غربي است كه در مجموع صدا دهي(سونوريته) يكساني را به گوش نمي‌رسانند و به اصطلاح يكدست نيستند. اين موضوع به خاطر آن بوده است تا شيوه‌هاي مختلف بازآفريني نغمات محلي را در معرض قضاوت شنوندگان قرار دهيم.همچنين در تركيب سازهاي اين مجموعه از يك ساز كوبه‌اي جديد به نام «اودو ضربانگ» به صورت محدود استفاده شده است. اين ساز كه براي نخستين بار در ايران مورد استفاده قرار مي‌گيرد،از ابداعات«بهنام ساماني»عضو گروه «دستان» است كه با همكاري شركت «شلاك ورگ» آلمان به انجام رسيده است.
اين آهنگساز در ادامه گفت:«اودو ضربانگ»سازي تركيبي از چند ساز ملل مختلف جهان نظير تنبك ايراني،تمپوي عربي،كنجيره هندي و كوزه آفريقايي است كه در حال حاضر شخصيتي منحصر به فرد دارد و نمي‌توان گفت دقيقاً متعلق به كدام فرهنگ است.صداي اين ساز را در دو قطعه «چوب بازي» و «افتو» به روشني مي‌توان شنيد.
«ساماني»در خاتمه با بيان اينكه «مرزنگ»در گويش بختياري به معني مژه است،خاطر نشان كرد:سي دي و نوار اين آلبوم در مناطق بختياري نشين نيز پخش شده است

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در شنبه هجدهم فروردین 1386  |
 
گفتگوی با محمد رضا شجریان

در سومین سالروز زمین لرزه بم، رادیو زمانه، گفتگویی اختصاصی داشته با محمد رضا شجریان، خواننده نامدار ایرانی، درباره پروژه «باغ هنر بم» و وضعیت فعلی این طرح. شجریان در آغاز گفتگو از آغاز پروژه سخن گفت:


ما برنامه هایمان را یک هفته پس از زلزله آغاز کردیم. سه شب کنسرت داشتیم که درآمد آنرا به این پروژه اختصاص دادیم. درآمد حاصل از تکثیر دی.وی.دی و وی.سی.دی این کنسرت با عنوان «همنوا با بم» را هم صرف این کار کردیم. چند شرکت مانند پاناسونیک و سونی به ما کمک کردند و هریک حدود چهل تا پنجاه هزار دلار پرداخت کردند و بخشی دیگر هم کمک های مردمی بود. تاکنون توانسته ایم حدود 850 میلیون تومان جمع آوری کنیم در صورتیکه پروژه ما به 5/4 میلیارد تومان نیاز دارد. باید سخت تلاش کنیم تا به این مبلغ دست پیدا کنیم. نزدیک به سه سال از زمین لرزه بم گذشته و متاسفانه مردم تقریباً فراموش کرده اند که باید کمک کنند. بم همچنان ویران است. پروژه ما متوقف نشده ولی بسیار کند پیش می رود.»


- پروژه در حال حاضر در چه وضعیتی است؟


ما هفت هزار متر زیربنا داریم که شش هزار متر از آنرا سقف زده ایم و همه چیز هم به صورت ضدزلزله است و شاید آنرا به شکل یک مدرسه موسیقی درآوریم و یا دانشکده هنر که بتوانیم چند هنر را در آن تدریس کنیم. یک باغ سنتی هم با بودجه شهرداری بم و طرح ما در سیزده هکتار و هفت هزار متر ایجاد خواهد شد.


- برای تامین هزینه های پروژه ، به جز خود شما و کنسرت هایتان، هیچ نهادی از داخل یا خارج از کشور همکاری کرده است؟


از خارج از ایران خیر. چون ما تحریم هستیم و ارز به ایران وارد کردن مشکل است. ما هر فعالیتی در این زمینه کردیم به جایی نرسید. همه کمک ها از داخل صورت گرفته است. انجمن های معماری هم نزدیک به سیصد – چهارصد میلیون کمک کردند. دایماً در حال برگزاری جلساتی هستیم با شرکت ها و انجمن های گوناگون که هر کدام به ما برای کمک قول هایی داده اند.


- سازمان های دولتی داخل ایران هم از طرح پشتیبانی کرده اند؟


نه. ما هیچوقت از سازمان های دولتی چیزی نخواستیم و آنها هم چیزی به ما نگفتند و پا پیش نگذاشتند. ما هر کاری کردیم با کمک های مردمی بوده است.


- همراهی هنرمندان با شما چطور بود؟


همراهی هنرمندان در روزهای اول نسبتاً خوب بود ولی اکنون دیگر ما تنها هستیم. هیچکس دیگر ما را به یاد ندارد.


- خواسته شما از ایرانیانی که در کشورهای گوناگون توان پشتیبانی از پروژه باغ هنر بم را دارند چیست؟ چگونه می توانند با شما در ارتباط باشند؟


یک شماره حساب در بانک ملی است، شعبه هفت تیر، کد 444، به نام محمد رضا شجریان، ریالی 4280 و ارزی به شماره 220077 . تا کنون شاهد کمک ارزی نبودیم، به جز چندین مورد در کنسرت هایی که در خارج از کشور داشتم، برخی دوستان کمک های مختصری کردند.


- صحبت دیگری در پایان گفتگو دارید؟


تنها همین که ایرانیان در هر کجا که هستند مردم بم را فراموش نکنند. مردم بم همچنان چشم انتظارند و این شهر همچنان خاموش و خوابیده است



منبع : راديو زمانه
|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در شنبه هجدهم فروردین 1386  |
 
گزارشی از جلسه سخنرانی ساختار سازهای نی و تمبک توسط دکتر حسین عمومی

دکتر حسین عمومی در جلسه سخنرانی ساختار سازهای نی و تمبک؛گستره صوتی نی کلیدار شش دانگ کامل است.

گستره  صوتی ساز نی در نی کلیدار شش دانگ کامل می شود؛چراکه  ِیک نت،ربع پرده و نِیم پرده که در این ساز کم بود را به گستره آن اضافه کردم که فاصله خالِی ِیک نت بِین اکتاو اول و دوم را هم پر مِی کند.

دکتر حسین عمومی در جسله سخنرانی  "ساختار سازهای نی و تمبک " که دوم دیماه در کنسرواتوار تهران برگزار شد،با بیان این مطلب گفت:نِی سنتِی داراِی پنج سوراخ روِی نِی و ِیک سوراخ در پشت دارد که با شست گرفته مِی شود.من نِی را ِیک بند بلندتر مِی برم  و در زِیر آخرِین سوراخ ِیک سوراخ دِیگر اضافه مِی کنم که با انگشت کوچک دست پاِیِین پوشِیده مِی شود.در نِی هاِی بلند کلِیدِی به کمک انگشت کوچک مِی آِید و سوراخ آخر را مِی پوشاند.بعد از اِین سوراخ دو سوراخ دِیگر هم اضافه کرده ام که بوسِیله دو لوله فلزِی که روِی هم مِی چرخند،باز و بسته مِی شوند و با بستن سوراخ اول توسط انگشت کوچک نسبت به وضعِیت دو لوله مِی توان سه نت مختلف را به دست آورد.در نِی که معروف به نِی دِیاپازون است و بم ترِین نت آن DO است من نت SI ، SI کرون و SI بمل را مِی توانم اجرا کنم.
 وی افزود: با اِین ترتِیب گستره صوتِی نِی شش دانگ کامل مِی شود؛ِیعنِی سِی ،دو ،ر،مِی- مِی فا سل لا- لا ،سِی،دو،ر- ر،مِی ،فا ،سل- سل ،لا،سِی ،دو- دو ،ر،مِی ،فا.به همِین دلِیل به اِین نِی مِی گوِیِیم "نِی شش دانگ ".چون ِیک نت و ربع پرده و نِیم پرده کمتر آن را به گستره ساز اضافه کرده ام که ضمنا فاصله خالِی ِیک نت بِین اکتاو اول و دوم را هم پر مِی کند.

عمومی به خاطرات مسابقات رامسر در زمان دانشجویی اشاره و خاطرنشان کرد:من زمان دانشجوِیِی به اردوهاي هنري رامسر رفته بودم.دو سال در آن جا بين سه نوازنده ني شاگرد اول شدم و شراِیط مانند الان نبود. آن زمان کسي ني نمي زد.آن زمان همه آکاردئون ، ويولن و سازهاي فرنگي مي زدند.آنجا من با هيات ژوري مسابقات ِیعنِی حسِین دهلوي ،فرامرز پايور،حسين تهراني، محمود کريمي ومصطفِی پورتراب آشنا شدم. دکتر صفوت هم بودند.هر روز،روز امتحان ِیک ساز بود.مثلا يک روزآکاردئون ، يک روز گيتار، ِیک روز ويلن. شب قبل از روز امتحان نِی ،دانشگاه ملِی کنسرت داشت و من برنامه ساز تنها داشتم و اساتِید ساز من را شنِیده بودند.وقتِی نوبت امتحان گرفتن از من شد،همه گفتند:آقا شما کي هستيد، کجا بوديد. ما کسي را نداشتيم در اين حد ساز بزند. شما کجا بوديد. گفتم من دانشجوي معماري هستم.بعد گفتند: پيش چه کسي کار کرديد. گفتم :من از روِی نوارهاِی استاد کساِیِی کار کرده ام و صداِی نِی را به کمک دوستِی به نام "شکراله"  که در اصفهان کارگر کارخانه زاِینده رود بود و نِی مِی زد ،توانستم دربِیاورم. استاد دهلوي مرا تشويق کردند که بيا هنرستان و جدي کار کن. بعد رفتم نزد استاد فخرالديني براي سلفژو تئوري. کتاب را مي گذاشتيم مقابلمان و کارهاي صبا را مي زديم.هر جا نت "سِی" مِیدِیدم ، مجبور بودم سکوت کنم و اِین مساله خِیلِی هم من و هم استاد فخرالدِینِی را اذِیت مِی کرد.يک روز به آقاي دهلوي گفتم که مي خواهم روِی نِی  کليد بگذارم.ايشان با يک ناباوري گفتند:خيلي خوب است.اِیشان گفتند: تو نکني چه کسي اين کار را بکند.
این استاد دانشگاه در ادامه صحبت های خود درباره تمبک کوکی که ساخته است ،اینگونه گفت: ساختمان تنبک يک جعبه رزنانس چوبي است که پوستي از جنس پوست بز، شتر ِیا گوساله روِی آن مِی کشند.پوست را خيس مي کنند تا نرم مي شود وروِی جعبه مِی کشند و با چسپ مِی چسپاند دور کاسه رزنانس.به اِین عمل هم مِی گوِیند پوست انداختن.اما اِینکه اِین پوست چه صدايي دهد بستگي به آب و هوا باران و آفتاب و طبيعت دارد.

وی افزود:تمبک نوازها بعضي وقت ها مي ديدند صداي اِین ساز زير است به آن کمِی آب مِی زدند.بعد مِی دِیدند که پوست افتاده است آن را روِی آتش مِی گرفتند.اما اِین راه حل ها موقتِی بودند.براي اينکه وقتي شما پوست را مرطوب مِی کنِید و شروع  به زدن  مِی کنِید.اين آب کم کم تبخير مي شودوپوست دوباره خشک مي شود يعني اگر شما يک ربع تنبک بزنيد پوست دوباره به حالت اولش باز مِی گردد.
وی با تاکید براین موضوع که همیشه به دنبال  تولید صدای دقیق از تمبک بوده است،ادامه  داد:ساز من نِی است و با زحمت و مشکلاتِی که صدا درآوردن اِین ساز دارد،سعِی مِی کنم صداهاِی درستِی را تولِید کنم .کنار من تمبک بدون توجه به صداِی ساز من،مرا با ضربه هاِیِی همراهِی مِی کند که داراِی فرکانس هاِیِی است که اِین فرکانس ها هِیچگونه هماهنگِی با صداِی نِی من ندارد.به همِین دلِیل به همه نوازندگان تنبک مِی گفتم باِید فکرِی  براِی کوکِی کردن تنبک کرد تا اِینکه بلاخره خودم اقدام کردم و حدود 10 سال است که با اِین مشکل دست و پنجه نرم مِی کنم و انچه شما اکنون می بینید ثمره این تلاش است.

در ادامه این برنامه شاهین مهاجری درباره تمبک به ایراد سخنرانی پرداخت.همچنین پیش درآمد ترک از بیگجه خانی،دو ضربی ترک از ابولحسن صبا و رنگ از پیرنیاکان توسط احمد مستنبط(تمبک کوکی )،سجاد پورقناد(سه تار) و علی نجفی ملکی(نی کلیدار) نواخته  شد.در همین برنامه آرش لطفی(تمبک کلیدار) و سامان ضرابی (سنتور) پیش درآمد همایون و رنگ همایون از استاد پایور را نیز اجرا کردند.
كنسرواتوار تهران در راستاي اهداف علمي خود تاكنون برنامه هاي مختلفي با حضور نوازنده هاي خارج از كشور نظير خوليو آلمايدا،دعوت از معاون كنسرواتوار چايكوفسكي و ... را برگزار كرده است.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در شنبه هجدهم فروردین 1386  |
 

به دنبال برگزاري دو جلسه از نخستين كارگاه آواز «محمدرضا شجريان»در سال 85، 20 فروردين ماه اولين جلسه از اين كارگاه در سال جديد برگزار مي‌شود.
  
 
«علي جهاندار»يكي از اعضاي هيأت داوران كارگاه آواز «شجريان»گفت:به دنبال تشكيل اولين جلسه برگزاري آزمون از افراد راه يافته به اين كارگاه توسط«محمد رضا شجريان»،20 و 22 فروردين ماه دومين و سومين جلسه اين آزمونها با حضور استاد برگزار مي‌شود.



همچنين اين جلسات تا زماني كه تمام افراد انتخابي مورد آزمون قرار بگيرند برگزار و در نهايت چند نفر انتخاب و به صورت اختصاصي از اين استاد گرانقدر آموزش آواز مي‌بينند.



اين خواننده ادامه داد:افراد انتخابي توسط «شجريان»در جلسات بعدي به طور مستقيم تعليم مي‌بينند و مابقي هنرجويان نيز حضور خواهند داشت و به صحبت‌هاي «شجريان»ضمن آموزش گوش فرا مي‌دهند.همچنين طي جلساتي كه در آينده برگزار مي‌شود،استاد بعد از تعليم از چند نفري كه انتخاب مي‌شوند،از بقيه افراد نيز آزمون‌هايي را مي‌گيرد و در هر مرحله تعدادي ديگر را نيز برمي‌گزيند.



«جهاندار»در خاتمه خاطرنشان كرد:با گذشت يك جلسه از برگزاري آزمون هنوز اسامي هيچ كس از سوي «شجريان»اعلام نشده است.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه هفدهم فروردین 1386  |
 

گفت و گوبا فراهانی آهنگساز پژوهشگر موسيقی و نوازنده تار و سه تار


 

 موسيقی جزو اصلی هويت هر قوم است


 

 بعضی از مفاهيم ازلی و ابدی مانند عشق بودن و رفتن مفاهيمی هستند که هيچ گاه کهنه نخواهند


 

 شد ودغدغه انسان در تمامی اعصار بوده و خواهد بود که گاه از زبان شاعر روايت می شود و گاه از زبان ساز..............


 

 هوشنگ فراهانی


 

  رفتم و بار سفر بستم


 

 به یاد استاد اسماعیل نواب صفا و نیم قرن ترانه سرایی در ایران


 

 حالا که رفتنش ریشخند تلخ زمانه را به جانمان نشانده، تنها و تنها برای گرامی داشت یادش که تا دیگر روزگاران نیز با زمزمه هر ترانه ای از دلی میجوشد، بنای گفتگو را با هوشنگ فراهانی، نوازنده و آهنگساز که ترانه های استاد نواب صفا را در کتاب "تک درخت" نت نویسی کرده است، گذارده‏ايم


 

چهره اما از غمی بزرگ کدر است و نگاهش به دورهایی پر ملال خیره؛ انگار که مجالی برای گریه بخواهد. خانه از نوای محزون و فریبنده ای لبریز است. می گوید: بعید می دانم که نشنیده باشی


 

و من شنیده ام


 

رفتم، رفتم


 

رفتم وبار سفر بستم


 

با تو هستم هر کجا هستم


 

از عشق تو جاودان ماند ترانه من با یاد تو زنده ام، عشقت بهانه من


 

پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه من تا ریزد گل از رخت در آشیانه من


 

رفتم و بار سفر بستم


 

 می خواهم از استاد نواب صفا بگویید. از خودش، از زادگاهش، نسبش؛ که مجال از بغض فرو خورده می گیرد و می گوید


 

ایشان خود در ابتدای کتابشان آورده اند که:" چند برگ کاغذ به نام شناسنامه در دست دارم که آن هم المثنا ست، نه من را می شناسد و نه می شناساند. در سال 1305 که داشتن شناسنامه الزامی شده بود، در کرمانشاه صادر شده که برگ نخست آنرا ثبات اداره ثبت احوال سیاه کرده و برگ پایانی آن سفید مانده که نباش گورستانی برای سفر به


 

 نا کجا آباد سیاه کند


 

و دریغ که چنین شد. ایشان در 29 اسفند 1303 در خانه ی سید مرتضی نواب صفوی در کرمانشاه، شهری که بسیار می ستود و دوست می داشت به دنیا آمدند. ولی در حقیقت نسبشان به نواب های اصفهان می رسید و متعلق به خانواده‌ای فرهیخته منتسب به صفویه بودند و مادرشان نیززنی از خانواده‌ای با سواد و تحصیلکرده و اهل تهران بودند


 

پدر ایشان که اهل عرفان و دانش بود و زبان فرانسه را نیز به فراست می دانست در زمانی که فرستادن کودکان به کلاسهای آمادگی آنچنان مرسوم نبوده، وی را در سن پنج سالگی به مدرسه می فرستد که تا دوران دبیرستان در کرمانشاه ادامه تحصیل می دهند. پس از آن به گرگان عزیمت می کنند. ایشان که خواهرزاده نشاط اصفهانی بودند و شعر در وجودشان بود و سرودن شعر را از چندی پیش از آن آغاز کرده بودند؛ آثارشان را برای روزنامه‌ها در تهران می فرستادند ، در همان سال هم به تهران نقل مکان می کنند و آغازهمکاری رسمی ایشان با روزنامه توفیق در سال 1323 به همان زمان باز می گردد. روزنامه ای که سردبیر آن طنزپرداز بزرگی چون "ابوالقاسم حالت" بودند. ایشان پس از خواندن اشعار استاد نواب صفا از وی دعوت به همکاری می کنند رفته رفته نیز به عضویت نخستین کنگره شعرا و نویسندگان درمی آیند که ملک الشعرای بهار ریاست کنگره را به عهده داشته و صادق هدایت نیز عضو هیات رئیسه آن بودند و چنین شد که راهی اینچنین پر فراز و نشیب روبروی ایشان باز شد


 

از چگونگی آشنایی استاد نواب صفا با نوازندگان و آغاز ترانه سرایی که می پرسم میگوید: ایشان حدود نیم قرن ترانه سرایی کردند. اولین ترانه استاد "وعده گلرخان" (موسم گل) بود که بر روی یک نغمه‌ي کردی ساخته شده بود و آخرینش به نام "باغبان خسته" روی آهنگی از استاد علی تجویدی ساخته شد. استاد نواب همیشه نقل می کردند وقتی بر اثر علاقه ای که به موسیقی داشتند روی یک ملودی کردی شعری را تنظیم کرده بودند، آن را برای دوستان خود در روزنامه توفیق می خوانند آنها نیز واسطه آشنایی ایشان با خواننده مطرح آن زمان روحبخش و آهنگسازان را فراهم می آورند و ترانه گلرخان پس از یک هفته از رادیو پخش می شود. در آن تاریخ ایشان بیست ساله بودند واز تاسیس رادیو تهران هم تنها پنج سال می گذشته پس از آن نیز ایشان با آقای حسینقلی مستعان، نویسند ه و مترجم آثار بزرگی چون بینوایان هوگو، آشنا می شوند که از استاد نواب صفا برای کار در رادیو دعوت می کنند و ایشان می پذیرند. استاد نواب همیشه می گفتند" آقای مستعان با هر نوآوری که می کردم موافق بود به من فن بیان و خواندن آموخت و چون با موسیقی آشنا بود نت خوانی خوبی هم داشت". از اینجاست که رفته رفته شعر سرودن و ترانه ساختن برروی برای آهنگ دلمشغولی استاد می شود. در حقیقت زندگی استاد را می توان به چند دوره تقسیم کرد، در هر دوره ایشان با گروهی از هنرمندان زمانه خویش آشنا می شدند و این دوستی و ارتباط منجر به خلق آثار و ترانه هایی شد که سالهاست در خاطره مردم مانده و مردم آن را زمزمه می کنند


 

می خواهم بدانم که ترانه های استاد نواب صفا آهنگهای دلنشین کدام یک از اهنگسازان را جاودانه کرده است و هوشنگ فراهانی از بزرگانی دیگر می گوید


 

آهنگسازانی چون مجید وفادار، حسین یاحقی، پرویز یاحقی، حبیب اله بدیعی، انوشیروان روحانی، علی تجویدی، مهدی خالدی، مرتضی محجوبی، روح اله خالقی و بسیاری دیگر از هنرمندان بزرگ، این بزرگ ترانه سرای ایران را در طی این نیم قرن همراه بودند. ضمن اینکه این آهنگها توسط بزرگانی چون بنان، قوامی، بانو دلکش و مرضیه خوانده شدند


 

استاد نواب صفا به دلیل اینکه در رادیو فعالیت می کردند با بزرگان عصر خود چون ابوالحسن صبا، استاد احمد عبادی، حسین تهرانی، لطف اله مجد و.... رابطه ای نزدیک داشتند و حتی گروهی از این هنرمندان را ایشان بود که به رادیو برد. به خاطر دارم که از حسین یاحقی بسیار می گفت وعلاقه ای خاص به او داشت


 

حالا صدای روح انگیزاستاد بنان همه جای خانه موج میزند


 

هستی چه بود قصه پررنج و ملالی کابوس پر از وحشتی ،آشفته خیالی


 

ای هستی من و مستی تو افسانه ای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی


 

ز هستی نصیبم بود درد بینهایت چنان نی ندارم سر شکوه و شکایت


 

چرایی غمین ، اقامت گزین به درگاه می فروشان


 

گریز از محن، چو من ساغری بزن، ساغری بنوشان


 

هوشنگ فراهانی، ساکت شده است . انگار که درجایی دیگر باشد . می خواهم از ویژگیهای ترانه سرایی او بگوید. دوباره باز می گردد: دوره ای اینگونه بود که ترانه سرا، ملودی آهنگ را با شعر می ساخت. مثل عارف قزوینی و شیدا. بعد از این دوره آهنگساز که آهنگی می ساخت، شعری را انتخاب می کرد و روی آن می گذاشت. ولی ایشان به این شکل عمل می کردند که اکثرا همراه با آهنگساز و بطور همزمان کار می کردند و یا اینکه آهنگ را به ایشان می دادند و استاد بر اساس اوزان موسیقی و هجای شعری ترانه را تنظیم می کردند. از اینرو این ترانه ها، حاصل همکاری دوهنرمند؛ یعنی آهنگساز و شاعر بوده که سبب می شده است همواره اثری ناب بجا ماند


 

اشعار ایشان با مضامین عاشقانه و با رگه های از عرفان و فلسفه با بیان روان و نو و بدیع سروده شده بود. بی آنکه کلمات ان بی اثر وسست باشد و ابیاتی دور از آرایه های ادبی در آن راه یابد. واژگان پر بار و زبانی فاخر داشتند که تکیه گاهش نمی تواند چیزی جز سالها مطالعه در ادبیات فارسی و تفحص بسیار در آن، باشد 


 

این را هم در نظر بگیرید که ترانه سرایی دلمشغولی استاد بوده ایشان مشاغل و مسند های مهم دیگری نیز داشتند. فرصت دست داد تا بگویم که ایشان پیش از انقلاب نماینده مجلس هم بودند و بارها سمت مدیر کلی را نیز داشتند اما درست زندگی کردند حتی در زندگی سیاسی شان، خدشه ای نبود. این ترانه ها سروده ی همان "مرشد صفایی" است که اولین شعرش در عالم نوجوانی اعتراضی بلند بود به شیوه ی برخوردی نامناسب و تنبیهات بدنی در مدارس. اگر در زندگی ایشان مطالعه کنید متوجه می شوید که در زندگی سیاسی اش نیز این اعتراضها ادامه داشت


 

همیشه می خندیدند و می گفتند من مدیر کل بودم ، مدیر کل که ترانه نمی گوید!؟


 

 بعد که از آشنایی با استاد می گوید خاطره ای هم نقل می کند: از کودکی نام استاد را شنیده بودم. با ترانه هایشان نیز آشنا بودم. بعدها این اقبال نصیبم شد تا آثار ایشان را نت نویسی کرده و با همکاری آقای علی عبدلی که ترانه ها را جمع آوری کرده بودند، مجموعه ترانه ها که بین سالهای 24 تا 74سروده شده بود را در کتاب "تک درخت" ایشان گرد آوریم. نت نویسی ای ترانه ها دو سال طول کشید که در این دوران به استاد نزدیک شدم و الفتی بین ما بود. به خاطر دارم که روزی در اولین دیدارهایم به منزلشان رفتم ، تنها بودند ،برایشان ساز زدم که به شدت گریستند. پرسیدم چرا گریه می کنید. گفتند: یاد دوستم احمد عبادی افتادم و گفتند: اینها همه یاران من بودند که رفتند و من تنها ماندم.


 

نگاهم می کند و گله می کند که چرا تا وقتی بود با خود استاد گفت و گویی نکرده ام. چیزی برای گفتن ندارم،الا دریغی در دل. او هم این را نپرسیده که پاسخی بشنود، خسته پی حرف را می گیرد که: چند بار نامه نوشتیم برای ارشاد تا موجوز برگزاری مراسم بزرگ داشتی برای استاد را بگیریم و در آن مراسم تعدادی از ترانه های ایشان را که تا به حال کسی نخوانده را به اضافه برخی دیگر از آثارشان را اجرا کنیم که متاسفانه علی رغم تلاشمان کسی پاسخگو نشد خود استاد چند بار به من گفتند که دوست ندارم برایم بزرگداشت بگیرند ولی چون ما نسلی بودیم که ایشان به گردنمان حق داشتند و همیشه دینی نسبت به ایشان حس می کردیم تمایل داشتیم که این کار انجام شود که.....


 

 بعد از خلق و خوی استاد برایم می گوید که بلند نظر و بلند طبع بوده اند، فهیم و باسواد و نمی دانی چه روحیات لطیفی داشتند. یکی از بارزترین خصلتهایشان حب به وطن بود ، شاید از همین رو بود که اینقدر به جوانها بها می داد. اگر ته مایه ای از استعداد در کسی می یافت او را تشویق می کرد. بزرگ بود. بزرگ. کتابهایش را خوانده ای ؟


 

 خوانده ام. یکی را


 

 می گو ید: استاد در 53 سالگى در اوايل انقلاب بازنشسته شد و به كار تحقيق و مطالعه متون قديمی پرداخت كه حاصل آن تأليفات تاريخى و ادبى و هنرى و خاطرات شخصى بود. آثارى مثل شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله (نايب‏السلطنه ناصرالدين شاه در سفر اول به فرنگ) و تحشيه‏نويسى و تعليق بر سفرنامه فرهاد ميرزا به مكه از جمله كارهاى استاد است.


 

 علاوه براین كتاب‏ها ، كتاب «قصه شمع» كه زندگینامه خود او است و چند اثر ديگرکه منتشر شده است


 

دو سال پیش هم که کتاب دو جلدی تک درخت و از یاد رفته منتشر شد


 

 و حرف آخر ؟


 

 دریغ . دریغ

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه هفدهم فروردین 1386  |
 

کنسرت گروه مولانا در تالار وحدت

 

کنسرت گروه موسیقی "مولانا" به سرپرستی "جلیل عندلیبی" از 12 تا 14 اردیبهشت ماه در تالار وحدت برگزار می شود.

 

جلیل عندلیبی سرپرست گروه موسیقی مولانا ضمن بیان این خبردر گفتگو با خبرنگار مهر گفت : اجرای کنسرت گروه موسیقی مولانا با نام "سید اعظم" که قرار بود به مناسبت سال پیامبر در تالار وحدت برگزار شود به دلیل درگذشت منصو سینکی- نوازنده تار گروه - لغو و اجرای کنسرت به تعویق افتاد برهمین اساس طبق وعده قبلی قرار است این کنسرت در تاریخ اعلام شده برگزارشود.  

این نوازنده سنتور در ادامه درباره جایگزینی منصور سینکی در گروه مولانا گفت : خوشبختانه منصوردرطول زندگی خود شاگردان خوبی تربیت کرده است ومی توان ازبین آنها جایگزینی انتخاب کردگرچه جای این نوازنده چیره دست در گروه بسیار خالی است.

سرپرست گروه موسیقی مولانا در ادامه به موضوعیت اجرای کنسرت در سال 86 اشاره کرد وگفت : هرچند کنسرت سید اعظم برای سال پیامبر ساخته شده است اما به نظر من این کنسرت را درهر زمان و با هر عنوان می توان برگزار کرد واساسا اجرای کنسرت هایی با این مضامین درهر شرایطی شنیدنی است.

وی همچنین در اشاره با قطعات این کنسرت گفت : "جانان ما محمد(ص)"، "رحلت "، "هجرت" از جمله عناوین کنسرت سید اعظم است که بیان کننده وقایع زندگی پیامبر از لحظه تولد ،دوران جوانی،بعثت، هجرت و در نهایت رحلت آن حضرت است.     

جلیل عندلیبی در پاسخ به سئوالی مبنی بر میزان استقبال ازاین کنسرت گفت : قرار نیست مخاطبان برای دیدن کنسرت مذهبی به تالار وحدت بیایند چراکه تجربه برگزاری کنسرت و فروش آلبوم های گروه موسیقی مولانا نشان داده که بیننده و شنونده برای استفاده از موسیقی اصیل وعرفانی ایرانی به سالن می آید نه برای تماشای یک کنسرت مناسبتی؛ به همین دلیل گمان می کنم استقبال ازکنسرت سید اعظم موفقیت آمیز است.

وی در پایان درباره آلبوم های گروه موسیقی مولانا گفت : آلبوم "کیجیلاده"به معنی (دختر دهاتی)با خوانندگی عباس کمندی و آلبوم "برای تو"با صدای محمد عبدالحسینی آماده چاپ و انتشار است. 

 

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه هفدهم فروردین 1386  |
 
شجريان در سه كشور اروپا يي كنسرت برگزار‌ مي‌كند
محمد رضا شجريان با گروه تازه‌اش در روزهاي 9 تا 15 ارديبهشت در سه كشور انگليس، نروژ و سوئد به اجراي برنامه خواهد پرداخت
 

سعيد فرج پوري، آهنگساز واز اعضاي موثر گروه دستان كه آلبوم تازه اي [درياي بي پايان آلبوم تازه گروه دستان] به آهنگسازي وي به بازار موسيقي راه يافته است و در تركيب گروه تازه شجريان هم كمانچه مي نوازد، ضمن اعلام اين خبر به همشهري آنلاين گفت: گروه ما كه مركب از آقاي شجريان، آقاي درخشاني (مجيد)، آقاي فيروزي (محمد) و آقاي همايون شجريان است، در روزهاي 9 و 10 ارديبهشت (29 و 30 آوريل) در شهر لندن، روز 12 ارديبهشت (دوم ماه مه) در اسلو نروژ و روز 14 ارديبهشت (چهارم ماه مه) درشهر استكهلم سوئد به اجراي برنامه خواهند پرداخت.

به گفته فرج پوري آخرين اجراي گروه در شهر يو تو بوري سوئد است كه روز 15 ارديبهشت(پنجم ماه مه) خواهد بود.

پيش از اين شجريان وگروه تازه همراه وي در كنسرتي كه در يونسكو برگزار شده بود به اجراي برنامه پرداختند

كنسرت اروپاي شجريان درحالي برگزار خواهد شد كه حميد رضا نوربخش، از شاگردان شناخته شده استاد شجريان كه در انتخاب 300 هنر جوي كلاس كارگاهي مشاركت داشته به خبر گزاري مهر گفته است كه پنجمين جلسه كلاس كارگاهي آقاي شجريان اواخر فروردين يا اوايل ارديبهشت در مجموعه فرهنگي آسمان فرهنگستان هنر برگزار خواهد شد.

حميد رضا نوربخش، ضمن اعلام اين خبر به مهر در ارزيابي خود از چهار جلسه گذشته گفت: برآیند کلی خیلی رضایت بخش نیست و اکثر افراد حاضر در کارگاه درنهایت اغماض و چشم پوشی انتخاب شدند واین مسئله از شرایط نامناسب موسیقی آوازی حکایت دارد.
از سوي ديگر خبرگزاري فارس نيز  درگفت وگويي با حسن نقاشي ، مستند ساز، از ساخت فيلم مستند 20 دقيقه اي از كلاس آقاي شجريان با عنوان راز مانا خبر داد.

گزارش همشهري آنلاين حاكيست كه راز مانا عنوان كتابي است كه در آن شجريان با سه روزنامه نگار (علي اصغر رمضانپور، محسن گودرزي و محمد جواد غلامرضا كاشي) انجام داد و درآن ديدگاههاي خود درباره موسيقي و نيز فعاليت‌هاي مهم دوران كاري و زندگي هنري خود  را بيان كرد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه هفدهم فروردین 1386  |
 

«كامكار‌ها»در سوئد به روي صحنه مي‌روند

گروه موسيقي كامكار‌ها به سرپرستي «هوشنگ‌ كامكار»از 10 تا 15 شهريورماه در سوئد به اجراي برنامه مي‌پردازند.

«هوشنگ كامكار»در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:همزمان با افتتاح يكي از بزرگ‌ترين سالن‌هاي اروپا در اوپ سالاي سوئد،گروه ما به همراه گروه‌هاي معتبر دنيا براي شركت در مراسم افتتاحيه اين سالن دعوت و به اجراي برنامه مي‌پردازد.
وي افزود: گروه كامكارها به صورت كامل و به خوانندگي «بيژن كامكار»،«صبا كامكار»و «مريم ابراهيم پور»قطعاتي از موسيقي فارسي و كردي را اجرا خواهد كرد كه البته بسياري از اين قطعات را در كنسرت‌ سال گذشته‌ در وزارت كشور اجرا كرده‌ايم.
اين آهنگساز با بيان اينكه اكثر مخاطبان كنسرت‌هاي ما در خارج از كشور خارجي‌ها هستند، اظهار داشت: با اين وجود كنسرت‌هاي ما و ديگر گروه‌هاي ايراني در خارج از كشور تاثير زيادي در شناخت موسيقي بر روي مخاطبان بر جاي مي‌‌گذارد و از آنجايي كه تمام افرادي كه هماهنگ كننده برگزاري برنامه‌ها در نقاط مختلف جهان هستند همگي با ما و ديگر گروه‌هاي ايراني معتبر در ارتباط هستند،گروه‌هاي ايراني با عنوان يك مقوله مطرح در جهان هميشه وجود دارند و در تمام اتفاقات بزرگ دنيا حضور مي‌يابند.
«كامكار»در خاتمه خاطرنشان كرد:به غير از برگزاري كنسرت در سوئد رايزني‌هايي نيز براي اجرا در آمريكا، كانادا و اسپانيا نيز انجام داده‌ايم كه هنوز قطعي نشد‌ه‌اند.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه هفدهم فروردین 1386  |
 

خاطره ای اززبان استاد دادبه به نقل از عبدالمهدی حاجیانی

 

در یکی از شبهای سرد زمستانی منزل استاد مرتضی عبدالرسولی دعوت بودیم که درزدند وقتی درراباز کردند دیدیم استاد صبا است ووارد شد آمد تعارف کردیم که بنشیند گفت نه وقت نشستن ندارم استادحبیب سماعی جایی مهمان است وخواهش کردند که سازی بزند گفته به شرطی ساز می زنم که سنتور عبدالرسولی اینجا باشه حالا من آمدم تا مرتضی جان سازش رابرداره وبریم پیش حبیب آماده شدیم وهمگی باهم راه افتادیم در بین راه استاد صبا رو به عبدالرسولی کرد وگفت دیشب حبیب یک شوری برایمان زد که مافوق معجزه بود به همین دلیل مرتضی جان ازش خماهش کن که همان شور دیشب و بزند وقتی رسیدیم عبدارسولی از حبیب خواهش کرد که همان شور دیشب را بزند در تمام طول ساز زدن حبیب صبا سرش را تکان می داد ومی گفت نه این شور دیشب نیست در پایان کارش عبدالرسولی رو کرد به صبا وگفت صبا جان اگه از حالا تا قیامت از حبیب بخواهیم سه هزار بار شور بزند آخری با دوهزارونهصد ونود ونه تا یکی نیست وواقعا همینطور بود روانش شاد مرد عجیب توانایی بود

 

تاریخ ضبط خاطره : بهمن هفتادو پنج منزل استاددادبه

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 

آشنایی با آثارعبدالمهدی حاجیانی

 

 کتاب شکارآهو

گزیده ای از ترابه های محلی برای سه تار

 

گردآوری وتنظیم : عبدالمهدی حاجیانی

 

سال انتشار : زمستان 83

 

 

آلبوم روزگار کودکی

 

آهنگساز وتنظیم کننده : عبدالمهدی حاجیانی

با صدای : امید غضنفر

شاعر: ناصر جمالی حاجیانی

 

سال انتشار : بهار 85

 

 

 

آلبوم تربت لیلی

موسیقی عرفانی

 

آهنگساز وتنظیم کننده : عبدالمهدی حاجیانی

با صدای : داود عزیزی

 

سال انتشار : بهار 86

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه دهم فروردین 1386  |
 

گفتگو با استاد کیخسرو پورناظری

 

استاد شخصیت شما ازچه سنی شکل گرفت؟اولین باری که فکرکردیدکی بود؟چه شرایطی برای شما مهیاشد که امروزکیخسروپورناظری با این ابعاددرجامع مانقش دارد؟

اگربخواهیم این مساله رابررسی کنیم برمی گرددبه کودکی.من درخانواده ای رشدکردم که موسیقی یکی از ارکانش بودوخوشبختانه همیشه شانس شنیدنش راداشتم این طورکه تحقیقات پژوهشگران نشان      می دهد موسیقی پدیده ای است که روی نوزادی که درشکم مادراست تاثیر دارد جنین می تواند بشنود، می تواند کسب کند،آموزش ببیند.این نوزاددرآینده اگربروددنبال موسیقی ازموسیقی دانان برجسته خواهدشد.درروزگارکهن رسم بود.امروزه این رسم منسوخ شده.اما درکشور هنداستادان بزرگ موسیقی بااین تفکروآموزش آشناهستندوروزی چندساعت برای همسرباردارشان ساز مس نوازندتا این بچه بشنود ودرآینده اگر دنبال موسیقی رفت ازنوابغ این هنرشود.الان هم می بینیم اکثر کسانی که دراین هنر نامی دارند درخانواده هنربزرگ شده اند کمتر پیش می آید که کسی خود به خود نوازنده بشود.درفراگردی که زمینه ی موسیقی فراهم نباشدکمتر کسی نوازنده می شود اکثربزرگان موسیقی ما درخانواده هایی رشد کرده اندکه موسیقی درآنهارایج بوده به هرصورت این شانس نصیب من شدکه پدرم تارمی زد.درست است که برای خودش می زد،درآن زمان امکان کارحرفه ای فراهم نبود.همیشه اقبال شنیدن ساز وگاهی سازوآوازراداشتم ودراین حالت نشوونماکردم وبعدا که دستی به ساز بردم،باهمه کم کاری هاتااینجاآمدم.

بحث تفکرموسیقی جداازبحث نوازندگی است.فکرمی کنم شمافارغ التحصیل رشته ی آهنگسازی هستید درست می گویم...

نه. من دانشکده موسیقی راکه گذراندم ردیف راآموختم.درحیطه ی آهنگسازی استادی نداشتم.اگرآهنگ هایی که ساخته ام قابل شنیدن است،روی تجربه ی خودم وآزمون وخطا.وممارست زیادوذوق وحس درونی بوده.

استادشمابرادرهم دارید؟

بله برادری دارم که ایشان ساز می سازد.نمی نوازد.باموسیقی آشناست،امانوازندگی نمی کند.

منظورم این است که چه تفاوتی بین شما وبرادربودکه شمانوازنده شدید؟

بچه نمی تواندتفکری شناساننده وآگاهانه وتعیین کننده داشته باشد،کشش موسیقی بچه رابه دنبال خود

می کشاند.

ازچه سنی جذب موسیقی شدید؟

از ده سالگی آموزش مستقیم راشروع کردم.پیش ازاین هم کنجکاوانه دستی به ساز می بردم.درابتدا نیت این نبودکه به موسیقی پیگیربه عنوان شغل وحرفه بپردازم.من عاشق موسیقی بودم وآن رادنبال

 می کردم دانش آموزکه بودیم بابچه های هم سن وسال خودم کنسرت می دادیم نگاهمان به موسیقی تفننی بوداماعشقمان به موسیقی شبانه روزی بود.زمان زیادی می گذاشتم برای موسیقی.پدرمن که استادوپیشکسوتم دراین راه بود،می گفت:موسیقی شغلت نشود.من هم برهمین اساس دردانشگاه دررشته دیگری تحصیل کردم. اماپس ازمدتی دیدم نمی توانم دریک محیط خشن با آدمهای خشن کارکنم این بود که دررشته ی موسیقی دردانشگاه تحصیل کردم.تاامروزهم حدود پنجاه سال است که پیوسته دل درگروی موسیقی دارم.

بهتر است حالا که بحث به اینجا رسید،یادی کنیم از استادحاجی خان ناظری،پدربزرگوارتان که همان گونه که گفتیدنقش بسیارمهم وتاثیرگذاری داشت درپرورش روحیات وخلقیات شما.

سپاسگذارم بله پدر ومادرم نقش بسیار مهمی درتربیت وشکل گیری شخصیت من داشتند.زنده یاد پدرم همیشه درنظرمن به عنوان یک الگو مطرح بوددرهمه ی ابعاد بویژه درموسیقی.تقریبا باهم رفیق بودیم البته می دانید که درآن زمان رابطه پدروفرزندی مثل امروز نبود.پدرها یک شخصیت ویژه وباابهتی داشتند امروز روابط پدران وپسران خیلی فرق کرده.خیلی پیش می آمد که نزد پدرم می رفتم ودستی به ساز می بردم وشوروحالی داشتیم درمورد مادرم هم بگویم که ایشان بسیار زن فرهیخته وبابصیرتی بود.

ایشلن زنی تحصیل کرده بوددردورانی که به دختران اجازه تحصیل نمی دادند مدرسه ملی دخترانه

داشت وآن رااداره می کرد.لازم است ازاین دوبزرگوارقدردانی وقدرشناسی کنم.

درکارهای اخیرتان ازصدای هم خوانی زیاد استفاده کرده اید وبه سمت جمع خوانی رفته اید دلیل این امر چیست؟

علاوه بر نیاز واقتضای موقعیت این کار دلیل اصلی ومهم این بودکه مابه تنهایی نمی توانیم ازخواننده ی زن درکارهایمان استفاده کنیم ولی باهمخوانی این مساله برطرف می شود ودلیل اصلی کاراین بود.در کار اخیر (مستان سلامت می کنند)هم بیژن کامکاربه همراه همسرش کارخوانندگی رابه عهده داشتند ازکلیت کارراضی هستم البته می توانست بیژن هم نباشد وکس دیگری جای اوباشد.

از صدای بیژن راضی بودید؟

بیژن هیچ گاه خودرا به عنوان خواننده مطرح نکرده است ولی به هرحال صدای خوبی داردومهم تر از آن درنوازندگی خیلی چیره دست است.وضمنا هم کارمقامی وهم کار سنتی راخیلی خوب می شناسد.مسلما اگر همان قدری که بیژن وقت صرف نوازندگی کرده است برای خوانندگی هم وقت می گذاشت.درسطح بالاتری بود ولی خیلی خوب به اصول وارد است.

می خواهم یادی کنم ازگروه شمس.گروهی که تنبورراازخانقاه به بزرگ ترین ارکسترهای جهانی برد.من نام می برم وشما ادامه دهید.گل نظر عزیزی...

من خودم بی استادتنبوررایادگرفتم ولی اوایل پیرو شیوه ی مضراب گل نظر بودم.گل نظر عزیزی بهترین نوازنده تنبور بوده که شنیده ام.

سیاوش نورپور...

سیاوش نورپورتارمی نواخت زمانی که تنبوررادرگروهمان به دست گرفتیم با هم شروع کردیم.سیاوش نورپوربعدازما نوازندگی راادامه نداد.

سیدخلیل عالی نژاد...

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است سیدخلیل جزو ماندگارترین نوازندگان تنبوراست جواب آوازی که در«صدای سخن عشق»باشهرام ناظری نواخته به واقع یک اثر جاودانه است وهمین یک اثر برای ماندگاری او کافی است.روانش شادبادویادش گرامی.

عبدالرضا رهنما...

اوهم دیگر فعالیتی نکرد.اطلاعی ازفعالیتهای اخیرش ندارم زمانی که جزو گروه مابود ازکسانی بود که سابقه تنبورزدن داشت به هرحال بیشتردرزمینه ساختن ساز کار می کند وخوب هم کارمی کند.

علی اکبرمرادی...

اوبعدازجداشدن ازگروه ما ادامه دادوخوب هم ادامه داد. توانسته به عنوان تکنواز کارهای ماندگاری انجام دهد.

و شهرام ناظری...

شهرام ناظری جزو بهترین خوانندگان مابودکسی بود که به واقع به زیباترین وجهی توانست کار تنبورراارائه دهد.کارهای تنبور شهرام ناظری جزو ناب ترین کارهایی است که منتشرشده.

آقای پورناظری حرف دلت درکدام آهنگ جاری است؟

نمی دانم.

چرا؟

دل که یک حرف ندارد.مستمراست.شنیدن موسیقی خاطره برانگیز است وخاطره ساز.وقتی موسیقی رامی شنویم درهرحالتی باشیم آن برایمان خاطره می شود.با شنیدن دوباره ی آن موسیقی آن خاطره

تکرار می شود.ساختن موسیقی هم همین طور است زمانی آدم درحال وفضایی که برایش بسیار زیبا وارزشمنداست ویابرعکس درحال تاثرآهنگی رامی سازد آن خاطره برای همیشه برایش حفظ می شود.من از«یاوران مسم» خیلی خوشم می آیدآهنگ ساده ای که تکنیک خاصی یا فرازوفرود چندانی ندارد.ممکن است ساختنش پنج دقیقه زمان نبرده باشد اما برایم زیبا است.

موسیقی شنیداری موردعلاقه شما چیست؟

من متاسفانه الان زمان کمی برای شنیدن موسیقی دارم.معمولا ازآثارقدیمی ها،چه موسیقی سنتی،چه

موسیقی تنبور،چه کردی،گوش می کنم.

شخصا به کار کدام آهنگسازایرانی علاقمندید؟

من به کارهای مرتضی خان محجوبی بسیارعلاقه دارم.به ساخته های بیکلام استاد فروتن هم علاقه زیادی دارم.

آقای ناظری به بازنشستگی ازموسیقی هم فکر کرده اید؟

درنوازندگی بابالارفتن سن نوازنده افت می کند.درنوازندگی تار این افت رامی بینم اما تنبوررا همچنان می نوازم می توانم امیدوار باشم که سالهای سال آهنگ بسازم تا نوازندگان جوان بنوازند.

 

گفتگو از: علی اتابکی وعلیرضا قره شیخلو

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه دهم فروردین 1386  |
 

درباره موسیقی عرفانی

 

بانگ گردشهای چرخ است اینکه خلق

می سرایندش به تنبوروبه حلق

 

درطی سالیان ودرکنارانواع گرایشهای ذهنی بشربه موضوعات گوناگون ودرحوضه موسیقی درمیان انبوه کاربردهای متفاوتی که ازاین هنر گرانمایه وتاثیرگذار پدیدآمده است نوعی موسیقی در سرزمین ایران بوجود آمد ورشد یافت که با انواع دیگر آن چه درایران وچه درجهان متفاوت است که این تفاوت ریشه درتفکرات عمیق عرفانی وفلسفی ایرانیان دارد موسیقی عرفانی عبارتیست که به این نوع موسیقی اطلاق می شود.

در کنار رشدادبیات دوره های مختلف وپدیدآمدن شاهکارهای گوناگون وجاویدان ادبی درشاخه های مختلف موسیقی هم به کمک ادبیات شتافت وبرای بهتر فهمیدن مطالب وتاثیر بیشتر با ادبیات بیش از پیش درهم آمیخت

مفاهیم عمیق عرفانی وفلسفی به کمک موسیقی فاخر وحساب شده وعمیق درزوایای روح انسان نفوذ می کند ودرک واقعی آنها رابه دنبال دارد نزدیکی وامتزاج شعر وموسیقی درآثاربزرگان ادب فارسی نیز به خوبی دیده می شود وتاثیری که ازموسیقی درآثار ادبی ایران به چشم می خورد خودگویای این نقش مهم موسیقی است.

نوشته : عبدالمهدی حاجیانی

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 

گفتگو باكیخسرو پورناظری( کرمانشاهی )هنرمند سرشناس موسیقی کردی

 

وقتی كه صحبت از ناظری ها می شود، معمولاً مثلث شهرام ناظری، كیخسرو پورناظری و گروه تنبور شمس در ذهن متجسم می شود. شما بگویید كه این مثلث چگونه و بر چه اساسی شكل گرفت؟
- این مثلث با دو قطب شروع كرد و اصولاً گروهی به نام تنبور شمس وجود نداشت. پدر من و پدر شهرام ناظری پسرعموی هم هستند. سال 1351 ارتباط هنری من و او در سربازی شكل گرفت. من ساز می زدم و او آواز می خواند. دوستی هنری و عشق ما به موسیقی باعث شد كه ما چند ماه كنار هم باشیم. اما آنچه كه باعث تشكیل این مثلث شد. در واقع شكل گیری گروه شمس به سال 59 بر می گردد. قبل از این هم ما كنسرت هایی برگزار می كردیم كه شهرام ناظری هم یكی از خوانندگان ما بود و از ایشان استفاده می كردیم. منتهی در آن شرایط شهرام چندان مشهور نبود. بعد از اینكه ارتباط كاری ما با شكل گیری گروه شمس مستحكم شد،نخستین كاری كه ما با عنوان »صدای سخن عشق« منتشر كردیم، این مثلث رسماً شكل گرفت.
بعدها دو كاست دیگر به نام »مهتاب رو« و »حیرانی« منتشر كردیم. گروه شمس كه سال 59 تشكیل شد، فعالیت آن هنوز ادامه دارد. افراد ما در گروه عوض شدند. گروه ما با چهره هایی مثل مرحوم سید »خلیل عالی نژاد«،»علی اكبر مرادی«،» كیهان كلهر« و برادرش مرحوم »كامران كلهر« - كه دف می زد - »سیاوش نورپور« و چند نفر دیگر كار را شروع كرد كه اگر اشتباه نكنم سال 67 بود كه انشعابی در گروه شكل گرفت و هركدام دنبال كارهای دیگر رفتند.
* كیهان كلهر با استاد شجریان ادامه داد....
- كیهان كلهر نزد ما تنبور می زد اما ادامه نداد. كمانچه را دنبال گرفت. مرحوم عالی نژاد هم با بچه های »صحنه« جدا شد و مرادی هم بعدها رفت.
* مرادی هم گویا بعدها با بیژن كامكار اثری به نام »گلاریژان« منتشر كرد...؟
- حضور ذهن ندارم. به گمانم همینطور است. من بعدها با فرزندان و شاگردانم گروه شمس را احیا كردیم. كاست »افسانه تنبور« هم مربوط به همین زمان است كه بیژن كامكار آن را خواند.
* الان چه كسانی با شما در گروه همكاری می كنند؟
- فرزندانم هستند به همراه چند نفر از شاگردانم.
* گروه جدید چه برنامه هایی را محور كار خود قرار داده است؟
- گروه جدید شمس موسیقی كردی، موسیقی سنتی فارسی و هم تنبور را به عنوان سه بخش فعالیت های خود قرار داده است. قبل از نوروز هم كنسرتی بسیار بزرگ در پاریس داشتیم كه حمیدرضا نوربخش خواننده ما بود. بخشی هم موسیقی سنتی و تنبور بود. الان هم چند كار سنتی و تنبور در دست ضبط داریم. یكی از كارها در آستانه انتشار قرار دارد. مشغولیم خلاصه.
* خاستگاه فرهنگی و زادبوم شما و مثلث گروه شمس تقریباً به گذشته های دور در دالاهو و آئین های قدیمی در این منطقه بر می گردد. از طرفی ساز مورد استفاده شما ساز تنبور از سازهای مذهبی و كهن است. به نظر شما این هویت موسیقی و شخصی شما چه تأثیری بر تولیدات موسیقی گروه شمس داشته است؟
- ببینید، زیربنای موسیقی من، موسیقی سنتی است. من ابتدا ساز تار به دست گرفتم سالهای قبل از انقلاب هم گروهی در فرهنگ و هنر كرمانشاه داشتیم كه هم كار موسیقی كردی انجام می دادیم و هم سنتی. اما وقتی كه گروه تنبور راه اندازی كردیم، من از فرهنگ تنبور و حس و حال مقام های آن استفاده كردم و سه چهار كاستی هم كه منتشر كردم از همین حال و هوا و توانایی های این ساز آبشخور دارد.
من اهل كرمانشاه هستم و با موسیقی كردی بزرگ شده ام. از كودكی فولكلور كردی شنیده ام و در سینه دارم. در واقع خود به خود این تصاویر در ذهن هنری من شكل گرفته است. موسیقی سنتی را هم به صورت سیستماتیك و اصولی یاد گرفته ام. تنبور كه دیگر حكایت خاصی ندارد. من از متن این ساز و خاستگاه فرهنگی آن آمده ام و معمولاً با بچه های »اهل حق« دوست بودیم كه جملگی اهل این ساز هستند. چهره هایی مثل علی اكبر مرادی شاگرد من بودند. من در این فضا موسیقی آموختم و آثار ما هم از این فضا تأثیر پذیرفته است. البته باید بگویم من نخستین بار تنبور را در خانه انسان بزرگی چون مرحوم »خراباتی« دیدم. كرمانشاه در آن زمان یكی - دو تنبورزن مهم داشت. یكی از آنها »غلام زنده دل« نام داشت كه گاهی به خانه فرهنگ می آمد و من آنجا كار می كردم و از او چیزهایی آموختم. بعدها خودم هم دنبال این هنر رفتم و بیشتر شنیدم و بیشتر علاقه مند شدم تنبور برایم جذابیت داشت. اكنون هم وقت هنری خودم را بیشتر روی تنبور صرف می كنم.
* به غیر از ساز تنبور شما چه سازهای دیگری را دنبال كرده اید؟
- ابتدا با تار شروع كردم و سپس سه تار را دنبال كردم. اما وقتی كه تنبور را به
دست گرفتم دیگر سه تار نمی نوازم. اما تا حالا تار و تنبور را ادامه داده ام و هنوز در دست دارم.
* وقتی كه ما موسیقی ناظری ها را در حوزه سنتی و كردی بررسی می كنیم ردپای موسیقی مقامی نواحی كهنی كه خدمت شما عرض كردم، در آن محسوس و به آسانی قابل دسترسی است. این تأثیر گذاری را شما چگونه ارزیابی می كنید؟
- خب. من كارهایی دارم كه موسیقی سنتی خالص است. به عنوان یك كرد كرمانشاهی كه به موسیقی سنتی هم شناخت دارد، عرض می كنم كه می توانیم از بن مایه های بخشی از موسیقی و فرهنگ بومی این منطقه، وام و تأثیر بگیریم. من خودم همچنان كه می توانم از تجربه موسیقی سنتی در موسیقی كردی استفاده كنم، از بن مایه مقام های كردی كرمانشاه كه با آن آشنا هستم، بهره می برم.
* اصولاً اگر یك موسیقی مثل كردی را از موسیقی ملی جدا كنیم، به نظر شما چه تصویر و جایگاهی از آن باقی می ماند؟
- بالاخره، قبل از اینكه موسیقی سنتی تأثیر خود را از موسیقی كردی بپذیرد، این موسیقی وجود داشته است. وقتی كه دستگاههای ارتباط جمعی مثل رادیو وجود نداشته، موسیقی سنتی كار خود را كرده و به نظر من این موسیقی در موسیقی كردی تأثیرگذاری بیشتری داشته است. بعدها موسیقی كردی غنای خاصی پیدا كرده و گروه های مختلف، این موسیقی را ترویج داده و سازهایی چون تنبور رواج پیدا كرده اند كه بر موسیقی ملی تأثیرگذار بوده اند. به عبارتی رابطه ای دوسویه در این تأثیرگذاری باقی است.
در ردیف های آوازی هم اگر دقت كنیم، ردپای موسیقی كردی مشخص است. مثل كردبیات. یك بار یك فرد روستایی كه نمی دانم از كجا آمده بود، كاملاً كردبیات می خواند. این بنده خدا نه رنگ شهر دیده و نه كردبیات را شناخته است. كردبیات و »كردانیه« - كه به »گردانیه« تغییر كرده
است - در موسیقی ملی داریم. كردانیه از »كردانیا« گرفته شده است.
»نیا« یا »نوا« یا »نیاك« به معنای صدای موسیقی است. ما خود نیاگر داشته ایم كه این نیا به معنای نوای صدا و موسیقی است. وقتی كه می گوییم كردانیا، یعنی نوای كردی كه یك نوع ردیف است. یا حالتی مثل مقدمه »گریلی« داریم كه عده ای می گویند »كردیلی« بوده كه به »كریلی« و »گرایلی« و »گریلی« تغییر پیدا كرده است. این گونه موسیقی ملی از تمام منطقه تأثیر پذیرفته است. ما قطعاتی در موسیقی ملی به نام های خوارزمی، »گیلكی« یا »دشتی« داریم كه همه بنام های مناطقی از ایران است. هر نوای زیبایی كه در هر منطقه ای وجود داشته، گوش به گوش و صدا به صدا به مركز آمده و اساتید بزرگ آن را به موسیقی سنتی وارد كرده اند. موسیقی های همسایه از هم تأثیر می پذیرند. الان موسیقی كردی در كردستان عراق در مواردی رنگ و طعم عربی به خود گرفته است. كردستان تركیه هم مشابه این وضعیت است.
* شما به عنوان كسی كه سالهاست موسیقی را دنبال می كنید و آن را می شناسید، چه دغدغه ای در موسیقی دارید؟
- تمام دغدغه ما امروز این است كه متأسفانه دستگاههای ارتباطی مثل رادیو و تلویزیون اشاعه گر یك نوع موسیقی غیر بومی و غیر اصیل به نام موسیقی پاپ شده اند كه شما هم می دانید این موسیقی را این قدر تكرار كرده اند كه مردم تغییر ذائقه و سلیقه داده اند و دنبال این موسیقی ساده، بی تفكر و بی زحمت می روند. چون مردم هر صدایی كه بشنوند با آن خاطره می سازند و اگر بعد از چندی دوباره آن را بشنوند، خاطره آن برایشان تداعی می شود. این وضعیت نگران كننده است.
دغدغه كسانی مثل من كه موسیقی اصیل را دنبال می كنیم، این است كه سلیقه مردم عوض كردن بسیار خطرناك است و به آینده موسیقی محلی، نواحی، مقامی و ملی لطمه وارد می كند.
* شهرام ناظری همواره از تكراری بودن تولیدات موسیقی غیرپاپ انتقاد كرده كه آثار جدید كپی همان آثار قدیمی است. این موضوع به نظر شما چقدر واقعیت دارد؟ اگر با این موضوع موافق هستید به نظر شما ریشه در كجا دارد؟ چرا نوآوری نداریم؟
- حقیقتاً، واژه نوآوری كه ورد زبان همه شده، خیلی جای بحث دارد. نوآوری باید شناسنامه و عمق فرهنگی و هنری داشته باشد، نه اینكه چیزی خودساخته را به عنوان نوآوری معرفی كنیم. به نظر من اینك در عرصه موسیقی تولیدات جدیدی نداریم و این به ریشه فعالیت سازندگان آثار بر می گردد. نوازنده باید حداقل 20 سال تجربه داشته باشد كه به یك زبان و احساس هنری كامل برسد تا اثری خوب تولید و به بازار عرضه كند. متأسفانه بسیاری از هنرمندان امروز همین كه دوره آموزشی را به پایان می برند، به تولید آثار بازاری روی می آورند. با این شرایط كاری كه عرضه عمومی و به بازار ارایه می شود، بدون محتوا و بدون ریشه است.
آنهایی هم كه خلاقیتی دارند و صاحب تجربه هستند باید شرایط برای آنها فراهم شود كه به تولید اثر گرانبها روی بیاورند. عده ای از این گونه هنرمندان دغدغه مالی و زندگی دارند و انگیزه ای برای تولید اثر در آنها وجود ندارد كه بنشینند و اثری پرمحتوا، نو، زیبا و ماندگار  بسازند

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 

آشنایی داود عزیزی

 

داود عزیزی متولد منطقه ی تفنگچی گوران کرمانشاه در مکتب راوی بزرگ موسیقی تنبور معاصر«گل نظرعزیزی»پرورش یافت. واین میراث خانوادگی به اوهم رسید. باتلاش پیگیربه ظرایف موسیقی دستگاهی ایران نیزدست یافت حاصل زحمات ایشان شرکت در تولیدآثاری مانند«افسانه تنبور»،«مستان سلامت می کنند» و«نیشتمان»به عنوان نوازنده وخواننده به همراه گروه تنبور شمس به سرپرستی«کیخسروپورناظری»،کاست «مقام باستان» تکنوازی تنبوروآثاردردست تولیدوانتشار«جمله یکی بود»(موسیقی خانقاهی) و... بوده است

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 

نقدی برآلبوم تربت لیلی

 

تا چند دهه قبل سازهای محلی و همچنین انواع موسیقی محلی برای بیشتر مردم ناشناخته بود و غیر از جشنواره ها در جایی دیگر اثری از این نوع خاص از موسیقی به چشم نمی خورد اما با همت هنرمندان سخت کوش این رشته و نیز عدم پاسخگویی شاخه های دیگر موسیقی رایج در جامعه ایران و وجود شکاف بین سلیقه واقعی مردم و آثار تولید شده، موسیقی محلی کم کم جای خود را در بین مخاطبین باز کرد. یکی از انواع مختلف موسیقی محلی که موفق شد نظر افراد زیادی را به سمت خود جلب کند موسیقی و نواهایی است که به عنوان "موسیقی تنبور" شناخته می شود. تنبور از سازها ی بسیار قدیمی است که بیشتر در منطقه غرب ایران مورد استفاده است؛ تا کنون آثار فراوانی به وسیلۀ این ساز به وجود آمده و هنرمندان بسیاری در این رشته مشغول آموزش و اجرای آثار مختلف هستند. به طور کلی موسیقی تنبور به دو دسته کلی مقامی و غیر مقامی تقسیم می شود و به تبع آن آثار تولید شده هم در همین تقسیم بندی قرار می گیرند. نمونۀ آثار غیر مقامی ترانه هایی است که با ساز تنبور ساخته و اجرا شده اند که شاخص ترین آنها آثار استاد کیخسرو پورناظری با صدای شهرام ناظری است (صدای سخن عشق، مهتاب رو، ...). در شاخه مقامی هم استادانی از مناطق مختلف آثاری به جا گذاشته اند مانند: استاد سید امراله شاه ابراهیمی، استاد امیر حیاتی، استاد طاهر یارویسی و ...

با توجه و دقت در آثار منتشر شده در شاخه غیر مقامی تنبور نکته ای قابل توجه است و آن این که بیشتر آثار ساخته شده، خیلی بار علمی از نظر آهنگ سازی ندارند به استثنای آثار کیخسرو پورناظری و این بیان گر آن است که اشخاص به صرف نوازندۀ تنبور بودن نمی توانند آثار قابل توجهی خلق کنند مگر به کمک توان علمی و اطلاعات فنی که در مورد علم آهنگ سازی دارند و دلیل اختلاف زیاد آثار پورناظری با بقیه غیر از ذوق و خلاقیت شخصی همین اطلاعات علمی است. اما "تربت لیلی" اثری است بین این دو گروه و به لحاظ محتوا و فرم تا حدودی به آثار پورناظری نزدیک است. تنوع ریتم، انتخاب اشعار و تلفیق شعر و موسیقی حال و هوایی نزدیک به ترانه هایی مانند گلشن یار و مونس جان پورناظری دارد اگرچه ترانه های تربت لیلی پیچیدگی آثار پورناظری را ندارد ولی می توان گفت که حال و هوایی شبیه به آن دارد. به تعبیر دیگر می توان گفت چیزی بین کارهای استاد عالی نژاد و استاد پورناظری است. پرداخت جواب هایی که به ملودی های شعر داده شده نیز در نوع خود قابل توجه و جالب است که در آثار دیگر به این شکل کمتر به چشم می خورد.

خواننده اثر هم با وجود این که صدای آماده ای نداشته از عهدۀ اجرای قطعات خوب برآمده است و با پختگی خاصی قطعات را

اجرا کرده و با جسارت خاصی در اولین اثر مستقل به عنوان خواننده به جای اجرای پشت سر هم گوشه های ماهور (در قطعۀ آوازی) گوشه ای را در دو فاصلۀ مختلف اجرا کرده که یادآور آواز هورۀ ایشان در کاست "نیشتمان" اثر کیخسرو پورناظری است. این کار نشان از خلاقیت و نوآوری ایشان است که نوید آینده ای درخشان را می دهد. این زوج آهنگ ساز و خواننده با هم هماهنگی خوبی دراین اثر داشته و منظور هم را خوب درک کرده اند درست مانند زوج کیخسرو پورناظری و شهرام ناظری البته با گذشت حدود سه دهه از تولید صدای سخن عشق.

به امید آینده ای درخشان برای آنها.

 

نوشته : صهبا کلهر

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 

آلبوم تربت لیلی

 

(همنوازی تنبور)

 

منتشر شد

 

با صدای : داود عزیزی

 

آهنگساز : عبدالمهدی حاجیانی

 

فروش در کلیه نوار فروشیها ومحصولات فرهنگی

 

برای تهیه بصورت پستی نیز می توانید با ای میل آهنگسازتماس حاص نمایید

 

 amht56@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 

تدریس خصوصی

 

تنبور

 

استودیو صدابرداری دیجیتال

 

ضبط،میکس ومسترینگ

 

مشاور ومجری امورموسیقی

 

عبدالمهدی حاجیانی

 

amht56@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 

آشنایی با استاد کیخسروپورناظری

 

کیخسروپورناظری درسال 1323درخانواده ای اهل فضل وادب وعرفان موسیقی درکرمانشاه دیده به جهان گشود.کیخسرودرفضایی که نوای جانبخش ساز وگهگاه آوازی عارفانه طنین انداز بوداز کودکی نزدپدرخود (استاد حاجی خان ناظری )به آموزش هنر پرداخت وطی سالها تمرین وکوشش وجستجودرسبک وشیوه دیگراساتیدوهمچنین دنبال کردن سبکهای آوازی ودقت درظرایف آنهادانش خودراتاحدامکان افزایش داد تادرموسیقی به زبان وبیان احساس ویژه ای دست یافت.

ازسال 51 رسما بصورت کارشناس موسیقی دروزارت فرهنگ وهنر

کرمانشاه آغاز بکار کرد ودر این سالها درزمینه آهنگسازی وگردآوری آهنگهای کردی ازاستاد حشمت الله مسنن بهره زیادی برد

کیخسرو پس ازآشنایی با ساز تنبورچنان دلبسته این سازکهن آوازشد که درسال 59 گروه تنبور شمس را بنیان نهاد که تاکنون نیز به کارش ادامه می دهد.از ساخته های او کاست صدای سخن عشق ،مطرب مهتاب رو حیرانی،کاست کردی کرماشان ونیشتمان را می توان نام برددرمعرفی آهنگهای کیخسرو عموزاده بلند آوازه اش شهرام ناظری تاثیر به سزایی داشته است

 

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 
 
بالا