تبليغاتX
تنبورستان
بانگ گردشهای چرخست اینکه خلق ××× می سرایندش به تنبور و به حلق
 

سكوت گويا، عنوان كتابي‌است درباره ايرج بسطامي كه مسعود زرگر آن را تدوين و گردآوري كرده و انتشارات آتنا به بازار كتاب عرضه كرده‌است.


زرگر، مؤلف كتاب در گفتگويي با همشهري آنلاين ضمن برشمردن ويژگي‌هاي اين كتاب گفت: در اين كتاب ضمن آوردن يادداشت‌ها و مقالات افراد و دوستان و و ياران زنده‌ياد ایرج بسطامي شناسنامه كاملي از كارهاي ايشان ارائه شده‌است.


وي همچنين گفت در اين كتاب گفتگويي منتشر نشده از زنده ياد بسطامي هم براي نخستين بار آمده‌است.



به گفته زرگر فصل اول كتاب به ايرج بسطامي و زندگي و آ‌ثارش اختصاص دارد، در فصل دوم مصاحبه ها وگفت وگو هاي اين خواننده نامي آمده است كه متاسفانه تعدادشان بسيار كم است و نشان مي دهد كه اين به رغم ظرفيت‌ها و شهرت فراواني كه كارهايش داشته است، مطبوعات و رسانه‌ها چندان پي‌گير گفتگو با وي نبودند، اگرچه فروتني آقاي بسطامي و گريز از شهرتش هم عامل مهمي در بي توجهي به اين قضيه بوده‌است.


فصل سوم كتاب به كنسرتهايي كه بسطامي درايران وديگر كشور ها برگزار كرد اختصاص دارد و در فصل چهارم به چگونگي در گذشت و زير آوار ماندن بسطامي اختصاص يافته است.


فصل پنجم كتاب به نوشته‌هاي روزنامه‌نگاران و اهالي موسيقي درباره بسطامي اختصاص دارد و در فصل ششم كتاب به مطالبي اختصاص دارد كه درباره بسطامي و پس از زلزله بم نوشته شده‌است.


در فصل هفتم نقد و معرفي آثاري كه زنده ياد بسطامي خوانده اند آمده است و در فصل هشتم به نوشته‌ها و اخباري كه درباره سالگردهايي كه براي آن زنده ياد در بم و تهران برپا شده وانعكاس مطبوعاتي هم داشته‌است، كار شده‌است.


زرگر همچنين گفت كه بخشي از در آمدهاي حاصل از اين كتاب به خانه موسيقي اختصاص مي‌يابد تا در پروژه بم هزينه كند.


وي گفت كه كتاب‌ها را در كنسرتي كه آ‌قاي مشكاتيان در تالار وزارت كشور دارند نيز عرضه خواهد كرد.


كتاب سكوت گويا در 520 صفحه با قيمت 8500 تومان منتشر شده‌است.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه نهم آذر 1386  |
 

محمدرضا لطفي» آلبوم موسيقي «شب‌روان راه»را منتشر مي‌كند.
  
 
«بهراد توكلي»مدير امور هنري فعاليت‌هاي «لطفي»گفت:آلبوم «شب‌روان راه»كه از ساخته‌هاي منتشر نشده «لطفي»است كاري از گروه بانوان شيدا در دستگاه ماهور است كه به زودي از طريق موسسه آواي شيدا منتشر مي شود.



وي افزود:«لطفي»آلبوم ديگري را نيز از گروه شيدا در دستگاه شور همزمان با «شب‌روان راه» منتشر خواهد كرد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هفتم آذر 1386  |
 

کنسرت شهرام ناظری به همراه ارکستر سمفونیک تهران و کنسرت گروه موسیقی کامکارها به ترتیب در روزهای 5 و 7 دی ماه در بخش جنبی بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر در تالار وزارت کشور برگزار می شود.



کامبیز روشن روان با اعلام این خبر گفت : جدول زمان بندی و سالن های اجرای کنسرت گروه های موسیقی شرکت کننده در بخش رقابتی مشخص شده و ظرف چند روز آینده پرونده این بخش از جشنواره موسیقی فجر بسته خواهد شد.


وی  در توضیح گروه های منتخب در بخش رقابتی جشنواره گفت : بیش از 150 گروه موسیقی اعلام آمادگی کردند که بخش عمده ای از گروه های موسیقی در بخش موسیقی سنتی ، تلفیقی و موسیقی نواحی و مابقی گروه ها متقاضی حضور در بخش موسیقی پاپ و کلاسیک بودند و خوشبختانه سطح کیفی جشنواره بسیار بالا است و ما مجبوریم به دلیل کمبود سالن برخی از گروه ها را علی رغم بالا بودن امتیازهای آنها حذف کنیم.


وی در پایان با اشاره به گروه های شرکت کننده در بخش بین الملل گفت : جشنواره امسال در بخش بین الملل بسیار پر بار است و تاکنون حضور گروه هایی از کشورهای هلند،اتریش،فرانسه،رومانی،نروژ،هند،ترکیه ،آذربایجان و آمریکا قطعی است و طبق برنامه ریزی انجام شده کنسرت گروه های خارجی در سالن هایی چون تالار وحدت،تالار رودکی،اریکه ایرانیان و فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در چهارشنبه هفتم آذر 1386  |
 

«پرويز مشكاتيان»، آهنگساز و نوازنده سنتور، مي‌گويد با «محمدرضا شجريان» و «حسين عليزاده» گفت‌گوهايي انجام داده است تا گروهي متشكل از بزرگان موسيقي سنتي براي اجراي موسيقي كنار هم بنشينند.


وي گفت: كنسرت من پاپان بخش كنسرتهاي انفرادي بزرگان موسيقي است چرا كه طي صبحت با بزرگاني چون شجريان ،عليزاده و ديگران گروهي متشكل از بزرگان موسيقي تشكيل خواهد شد كه با هم كنسرتهايي را برگزار كنيم.



مشكاتيان در اين‌باره افزود: در اين زمينه صحبت‌هايي صورت گرفته و استاد شجريان حرفي ندارند و اعلام آمادگي كرد‌ه‌اند ،استاد عليزاده كه پا را فراتر گذاشتند و گفته‌اند كه اگر اين گروه تشكيل شود من در آن دايره‌ زنگي هم خواهم زد! من هم كه از ابتدا حرفي نداشتم و مودت و دوستي و مهر اين بزرگان را هميشه به دل داشتم و هيچ زمان هم نگفتم كه جدا بوديم.



وي در خصوص اينكه چرا همه اين بزرگان در تابستان مثل سالهاي دهه 50 و 60 در يك گروه با هم كنسرت ندادند،افزود:وقتي عوامل توانمند‌ در كنار هم جمع مي‌شوند كار توانمند‌تري به وجود مي‌آيد اما بعد از اين سالها گسستن، فراق و دوري بد نبود دوستان تك تك به ميدان بيايند و كوله‌بار تجربيات اين چند سال جدايي را به مردم بنمايانند .



مشكاتيان در خاتمه احتمال تشكيل اين گروه را تا پايان امسال منتفي اعلام كرد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در سه شنبه ششم آذر 1386  |
 
ششمين سالگرد درگذشت سيدخليل عالى‌نژاد در «صحنه» برگزار شد: و تن‌تار، بى تو نواخت

وارد «صحنه» كه مي‌شوي فقط كافي است از هر عابر يا مغازه‌داري سراغ مزار او را بگيري تا يكراست به آنجا ببرندت. اتاقي حدودا دو در سه با مقبره‌اي در ميان آن، كه با شالي سبز پوشيده شده است.


 روي مقبره و دورتادور اتاق، همچنان كه بر سر در ورودي مقبره، مزين به عكس‌ها و نقاشي‌هايي از صورت تنبورنواز برجسته ايراني است. اينجا سيدخليل عالي‌نژاد خوابيده است. كسي كه در شناساندن تنبور و زنده كردن اين ساز سوزناك نقش برجسته‌اي داشته است. اينجا شهرستان «صحنه» است، زادگاه عالي‌نژاد و زادگاه طايفه «يارستان». طايفه‌اي كه ساز باستاني تنبور را با مقام‌هاي آن سينه به سينه از دل تاريخ حمل كرده‌اند و به ما رسانده‌اند. اينجا بيست كيلومتري «بيستون» است. جايي كه داريوش اول از فتوحات خود گفته و هركول خوابيده آن همه را به تماشا نشسته است.


سيدخليل عالي‌نژاد در بيست و يكم خردادماه 1336 در صحنه كرمانشاه متولد شد. پدرش مرحوم سيد شاهمراد نيز تنبورنواز بود. خليل به تشويق مادر تنبورنوازي را با سيد نادر طاهري آغاز كرد و سپس نزد امرالله شاه ابراهيمي رفت. درويش اميرحياتي و استاد عابدين خادمي از بزرگان تنبورنوازي نيز از ديگر اساتيد او بودند. وي مدتي سرپرستي گروه تنبورنوازان صحنه را برعهده داشت تا اواخر دهه 50 كه در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ‌التحصيل شد. سيدخليل صداي بم و گرمي داشت و به رديف‌هاي موسيقي دستگاهي ايران تسلط كامل داشت. دف را از مرحوم نادر نادري و تار را از كيخسرو پورناظري آموخت. اوايل دهه 60 گروه تنبور شمس به سرپرستي پورناظري تشكيل شد كه عالي‌نژاد نيز از جمله بنيان‌گذاران آن بود. در اواسط دهه 60 عالي‌نژاد گروه را ترك كرد و گروهي مستقل با عنوان «باباطاهر» تشكيل داد. عالي‌نژاد كتابي نيز با عنوان «تنبور از ديرباز تاكنون» تاليف كرده كه از جمله منابع مهم درباره اين ساز باستاني است. خليل عالي‌نژاد در سال 1379 ايران را به مقصد سوئد ترك مي‌كند و پليس اين كشور در 27 آبان 1380 در شهر گوتنبرگ جنازه سوخته‌اش را پيدا مي‌كند. علت اين قتل هرگز مشخص نشد.


 

ظهر 27 آبان ماه 1386 همچون 27 آبان پنج سال گذشته، منطقه نزديك به دربند شهرستان صحنه مملو از جمعيت است. صندلي‌ها را چيده‌اند و كنار مقبره سيدخليل جايگاه كوچكي براي اجراي برنامه درست كرده‌اند. از سال 1380 كه عالي‌نژاد در سوئد به قتل رسيد تاكنون، اين مجلس به محفلي براي دورهم جمع شدن دوستداران او تبديل شده تا در مراسم سالگرد او به تنبور و به دف بزنند و ياد او را گرامي بدارند.

 

«در حراج عشقبازان حال ياران ديدني است» اين جمله‌اي است كه بر روي پارچه‌اي بر بالاي سن نوشته شده و زير آن تصوير بزرگي از سيدخليل عالي‌نژاد با ريش و موي پرپشت و تنبوري به دست. ساعت حدود 30 :1 بعد ازظهر است و نيم ساعتي تا شروع برنامه فاصله مانده‌اما جاي جاي اين قبرستان صداي تنبور را مي‌شود شنيد. نوازندگان اين ساز كهن هركدام به گوشه‌اي نشسته‌اند و تمرين مي‌كنند. اينجا پايتخت تنبور است و اين ساز را مي‌توان در دست كودكان نيز ديد. متولي مقبره عالي‌نژاد در خانه‌اش را باز گذاشته و صداي او را در قبرستان پخش كرده است. روي سر در ورودي خانه‌اش كاغذي چسبانده كه ليست سي دي‌هاي فروشي عالي‌نژاد را بر آن نوشته است.

 

هنوز به ساعت 14 نرسيده‌ايم كه صداي هلهله يا علي و نواي دف و تنبور از دور به گوش مي‌رسد. از بالاي قبرستان گروه تنبور نوازان مجذوب متشكل از حدود 30 نفر جوان ساز به دست مولاعلي مي‌خوانند وبه سمت مقبره مي‌آيند. تصوير سيدخليل با مو و ريش بلند بر دف تك‌تك‌شان نقش بسته است. مي‌گويند اين تصوير مربوط به زماني است كه عالي‌نژاد هنوز ريش و مو را به دستور شيخ خود به قيچي نسپرده بود. سبيل پرپشت يا ريش و موي بلند، روي صورت اكثر افراد حاضر در مراسم وجود دارد. مي‌گويند: «نقش مولاعلي روي صورت همه آدميان با چشم و ابرو و بيني و سبيل نوشته شده. سبيل نشانه است، سمبل است.» پس; از كودكي موي بالاي لب را حتي به قيچي هم نمي‌سپارند.سيدخليل هم تا مدت‌ها مو و ريش و سبيل كوتاه نمي‌كرده: «شيخش به او دستور داد و او هم بي‌درنگ اطاعت كرده مو و ريش را كوتاه كرد.»

 

گروه با دف‌هاي نقش عالي‌نژاد روبه‌روي مقبره مي‌ايستد و به همراه جمعيت دورتادورش «هوحق‌مددي الله مددي» مي‌خوانند. هنوزچند دقيقه‌اي نگذشته كه گروهي ديگر با عكس قاب گرفته بزرگ ديگري از او، با مو و ريش كوتاه و لبخندي بر لب از بالاي قبرستان مي‌آيند. يكي دو نوازنده دف در ميانشان و مابقي دست مي‌زنند و يا علي مي‌گويند. به گفته مردم صحنه، اينها از اهالي خود شهرند و اين مراسم را هر ساله برگزار مي‌كنند. تصوير سيد خليل را كنار ديگر تصاوير او روي سن مي‌گذارند و همه منتظرند تا برنامه آغاز شود. فرهاد ذوالنوري از دوستان عالي‌نژاد و مدير مراسم، درباره برنامه‌هايي كه قرار است برگزار شود، مي‌گويد: «شعرخواني، مقاله‌خواني و اجراي موسيقي از جمله برنامه‌هايي است كه هر ساله براي سالگرد آقا خليل در نظر مي‌گيريم. تقاضا براي اجراي برنامه بسيار زياد است، بنابراين مجبوريم كه دست به انتخاب بزنيم و با توجه به كمبود زمان، كساني را براي خواندن مقالات و شعرها و ديگراني را نيز براي اجراي مراسم روي سن دعوت كنيم.» ذوالنوري از اهداف برنامه مي‌گويد و از بزرگداشت ياد عالي‌نژاد: «قصدمان اين است كه از شخصيت هنري و شخصيت انساني او ياد كنيم. سيد خليل جداي از اينكه نوازنده و موسيقيدان برجسته‌اي بود، انساني شريف و مهربان بود كه به همنوع خود عشق مي‌ورزيد.»

 

مراسم با ايراد مقاله‌اي توسط يكي از اهالي شهرهاي اطراف صحنه آغاز مي‌شود:«تعصب خطا است. نبايد كسي را كه هم راي ما نيست با زور و قدرت با خود موافق كنيم.» اين جمله‌ها تمثيلي است از ظلمي كه به گفته اهالي صحنه بر سيد خليل گذشته است. مي‌گويند به باور خود معتقد بود و همين باور او، به دم تيغش سپرد. مقاله‌خواني ادامه دارد: « مردم يارستان با فرهنگ و آئيني برخاسته از اين خاك به وحدت درود مي‌فرستند. تنها وحدتي كه قابل تصور است وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مي‌تواند باشد. نخستين گام براي تحقق وحدت همه مردم ايران تحمل تفاوت‌ها و مدارا و پذيرش اعتقادات گوناگون يكديگر است.» جمعيت لحظه به لحظه افزايش مي‌يابد. ديگر صندلي‌ها كفاف تعداد را نمي‌دهد، پس همه ايستاده دور تا دور به تماشا مي‌نشينند و پس از ختم مقاله دست مي‌زنند. گروه «روچيار» به معني آفتاب كه از اهالي صحنه هستند و يكي دوباري هم جايزه تنبور نوازي غرب كشور را برده‌اند، دو قعطه چهار مضراب مخالف سه گاه ساخته مجيد درخشاني و ساقي ساخته كوروش قزويني را اجرا مي‌كنند. همه چيز با ياد عالي‌نژاد آغاز مي‌شود. هر چه باشد امروز سالگرد اوست. فرهاد ذوالنوري مي‌گويد: «امروز 27 آبان ماه برابر با سوم سرماخيز كردي گرمسيري سلطاني، مصادف با درگذشت عالي‌نژاد است. امروز را به ياد او مي‌گذرانيم كه همه از او خاطرات خوبي به ياد دارند.»

 

كردي گرمسيري سلطاني؟

 

سيد خليل عالي‌نژاد نه تنها در موسيقي كه در علم و نجوم هم گويا تبحر ويژه‌اي داشته است. در مقدمه اين تقويم كه به كوشش عالي‌نژاد تنظيم شده آمده است: «اين سالشماري كه با اندك تفاوتي در مناطق مختلف كردنشين رايج است و به اسامي گوناگون از جمله فرس قديم، زردشتي، اختيارات كردي، گرمسيري، چهل و پنج و چهل و پنج و جلالي معروف مي‌باشد و كلا از گاهشماري يزدگردي ايران باستان اتخاذ گرديده است.

منظور از يزدگرد شاهان ساساني نبوده بلكه در لغت فرس قديم به معني پروردگار و اهورامزدا مي‌باشد. به دو علت اين حساب باستاني نزد اقوام مختلف كرد دچار اختلاف گرديده، اول در محاسبه سال‌هاي كبيسه و دوم اختلاف اسامي ماه‌هاي سال. اين روش محاسبه ايام چنانچه از كبيسه يكصد و بيست سال يكماه پيروي نمايد موسوم به حساب فرس قديم، اختيارات و يزدگردي خواهد بود و چنانچه از كبيسه چهار سال يك روز پيروي كند گرمسيري، زردشتي يا جلالي مي‌باشد كه در هر دو صورت در هر دوره صد و بيست ساله حداكثر يك ماه از يكديگر فاصله مي‌گيرند و مجددا با هم يكي مي‌شوند.»

 

اين تقويم متشكل از چهار فصل بهار، تابستان، پاييز و زمستان است و سيزده ماه دارد. دوازده ماه 30 روزه و يك ماه پنج روزه به نام‌هاي رشه‌مه (آب شدن برف‌ها و پيدا شدن زمين)، پنجه (پنج روز معروف خمسه)، گله‌داران (باز شدن گل‌هاي درختان)، گله جاران (شكفتن گل‌هاي صحرايي)، گرماخيز (شروع گرما)، پيوش پر (خشكيدن گياهان صحرايي)، گلاويژ (نام ستاره‌اي است كه در اين ماه طالع مي‌گردد)، خرمانان (موعد برداشت محصولات كشاورزي)، رزبر (رسيدن انگور)، گلاريز (برگريزان)، سرما خيز (شروع سرما)، بفرآور (موسم بارش برف) و ري بندان (بسته شدن راه‌ها از شدت بارش برف).

 

سال 1386 برابر با 758 كردي گرمسيري سلطاني است و بيست و پنجم بهمن ماه هجري شمسي آغاز سال نو. سيد خليل براي دور كردن اختلافات در تقويم‌هاي گوناگون رايج در مناطق كردنشين، اين تقويم را اهتمام كرد و براي برطرف كردن مشكلاتي در نوازندگي ساز «تن‌تار» را.

 

تن تار، تنبور و سه تار

 

فريدون حقيقي سازنده ساز «تن تار» اين ساز را بر اساس طرحي از مرحوم عالي‌نژاد در سال 1382 ساخت. اين ساز از يك سمت سه‌تار راست و از ديگر سمت تنبور تا به گفته حقيقي سه چيز را فراهم كند: « اول سهولت در حمل ساز است كه با «تن تار» حمل دو ساز منتفي مي‌شود. دوم اينكه هم تنبور و هم سه‌تار است و قابليت و سرعت نوازندگي را بالا مي‌برد. سوم اينكه فاقد كاسه طنيني است و چون كاسه كتابي دارد، سوز خاص و صداي لطيفي دارد.»  

 

فريدون حقيقي تن‌تار را از جلد بيرون مي‌آورد و زخمه‌اي به تنبور و سه‌تارش مي‌زند و مي‌گويد: « هر كدام صداي دقيق خودش را دارد البته سوز بيشتري بر طنين صدا حاكم است. اين ساز در سال 1383 به عنوان اختراع درعرصه موسيقي ايران ثبت شد و در حال حاضر قرار است به ثبت جهاني برسد.» حقيقي درباره طرح اين ساز مي‌گويد: « سيد خليل هميشه در پي نوآوري بود و مي‌خواست سبك جديدي را به وجود بياورد. اين كار را در نوازندگي و آهنگسازي انجام داد و طرح اين ساز را نيز او ريخت.» فريدون حقيقي حدود 20 سال يعني از سال 1363 با زنده‌ياد عالي‌نژاد در ارتباط بود و اواخر زندگي عالي‌نژاد در تهران، پنج سالي با او زندگي مي‌كرد. فرشاد حقيقي، رهبر گروه تنبورنوازان مجذوب و پسر فريدون حقيقي در اين باره مي‌گويد: «در سعادت‌آباد خانه‌اي داشتيم كه با عالي‌نژاد و پدرم در آن زندگي كردم. حدود پنج سالي شد تا اينكه از ايران رفت. زندگي من با عالي‌نژاد در اين پنج سال سرفصل همه عمر من خواهد بود. تا به حال مردي با اين سجايا و اخلاقيات نديده‌ام. متين، موقر، باادب، مهربان و مردم دوست بود و براي همه دل مي‌سوزاند.» عالي‌نژاد در سال 1378 يعني در اواخر اقامتش در تهران طرح اين ساز را به حقيقي مي‌دهد و هرگز فرصت نمي‌كند تا زخمه‌اي بر اين ساز بزند. «تن‌تار» تركيبي از دو ساز مقدس است. تنبور كه براي مردم كرمانشاه ارزشمند و عالي‌مقام است و سه‌تار كه سازي عرفاني محسوب مي‌شود. تنبور از لحاظ دستان‌بندي نيم‌پرده است و بر دستان‌بندي قديم و قبل از اختراع ربع پرده ساخته شده است. به گفته فرشاد حقيقي: « رديف‌ها و دستگاه‌هايي كه اكنون داريم در قديم بر همان 14 پرده نواخته مي‌شد. به عنوان مثال ماهوري را كه در تنبور مي‌زنيم به عنوان ماهور قديم مي‌شناسند.

 

تنبور خيلي از گوشه‌ها را ندارد و داراي اصل دستگاه‌هاست. به همين خاطر تنها لحن و لهجه دستگاه است كه تغيير مي‌يابد. تنبور، ماهور، شور، اصفهان و چهارگاه را با لهجه‌اي باستاني و قديمي مي‌نوازد. سه‌تار تكامل يافته تنبور است. حجم كاسه كوچك شده و تعداد و تنوع پرده‌ها و وسعت صدادهي افزايش يافته است. سه‌تار در قديم داراي سه سيم بوده است و براي همين صداي اين ساز با سه سيم بسيار شبيه به تنبور است.» فريدون حقيقي درباره تن‌تار توضيح بيشتري مي‌دهد: «خيلي‌ها به دست گرفتن ساز كتابي عادت ندارند. براي همين شايد در ابتدا برايشان كمي نواختن اين ساز مشكل باشد. اما بايد قلق آن را به دست بياورند تا به سهولت آن را بنوازند.» وي تاكيد مي‌كند كه ادغام دو ساز در يك ساز در تاريخ موسيقي ايران بي‌سابقه بوده و شايد بتوان گفت كه در جهان نيز بي‌سابقه است. حقيقي ساخت تن‌تار را بدعتي در سازسازي مي‌داند و مي‌گويد: «اينكه نمي‌شود هرچه را از قديم مانده عينا استفاده كرد. مگر در قديم اينگونه رفتار مي‌كردند؟ اضافه شدن يك سيم به سه‌تار و ابداع ربع پرده و ساخت تار از همين نوآوري‌ها بوده است.» رامين كاكاوند، آهنگساز گروه ارغنون و از اعضاي اصلي گروه باباطاهر كه با سيدخليل عالي‌نژاد همكار بود نيز درباره«تن‌تار» مي‌گويد: « تن‌تار قدرت نوازندگي را بالا مي‌برد. نواختن اين ساز باعث مي‌شود تا نوازنده بتواند به سهولت روي سن از هر دو ساز تنبورو سه‌تار استفاده كند.» فريدون حقيقي هنوز هم «تن‌تار» مي‌سازد ولي بايد سفارشي باشد: «هركسي مايل به نواختن اين ساز نيست. اگر سفارش اين ساز به من شود حدود 20 روز طول مي‌كشد تا آن را بسازم.» مهر كارگاه مجذوب روي سازهاي حقيقي، نزد اهالي موسيقي بسيار مشهور است.    

 

تنبورنواز برجسته و ويژه    

 

عالي‌نژاد در تنبورنوازي صاحب سبك بود. اين جمله را از تمام كساني كه با اين ساز آشنايي دارند، مي‌توان شنيد. رامين كاكاوند اين مطلب را تائيد مي‌كند و مي‌گويد: « عالي‌نژاد چهارده مقام تنبور را كه سينه به سينه نقل شده بود در كتاب «تنبور از ديرباز تاكنون» به نت نوشته و اين كار باعث شده تا اين مقام‌ها ثبت شده بماند.» وي سبك سيدخليل را منحصر به فرد مي‌داند و مي‌گويد: « در تنبورنوازي سبك ويژه‌اي داشت. اكثر كساني كه در حال حاضر تنبور مي‌زنند به شيوه او مي‌نوازند.» فرشاد حقيقي نيز كه در كودكي مدتي پيش عالي‌نژاد بود و اين استاد ،نوازندگي او را تصحيح مي‌كرده، مي‌گويد: « دو نوع سبك تنبورنوازي داريم. يكي سبك گوران و ديگري صحنه كه هر دو منطقه در كرمانشاه هستند، هر كدام از اين مناطق سبك‌ها و شيوه‌هاي مختص خودشان را دارند. بزرگان تنبورنواز صحنه درويش اميرحياتي، سيد امرالله شاه‌ابراهيمي و سيدخليل عالي‌نژاد هستند و بزرگان نوازنده تنبور در گوران نيز طاهر يا رويسي و علي‌اكبر مرادي. در سبك درويش امير حياتي تنوع ريتم خاصي وجود دارد و اكثرا ريتم دهل است. شيوه نوين خليل عالي‌نژاد نيز در مضراب‌‌زني و انگشت‌گذاري خاص او بوده است. شيوه نوازندگي گوراني‌ها تند و خشن است و خيلي محلي‌تر از تنبورنوازي صحنه است. اهالي صحنه نرم و لطيف مي‌زنند.» فرشاد حقيقي رهبر گروه تنبورنوازان مجذوب است كه در ابتداي ششمين سالگرد درگذشت عالي‌نژاد با حدود 30 نفر جوان دف و تنبورزن، به سمت مقبره آمدند. حقيقي پسر، گروه را آماده مي‌كند و روي سن مي‌روند. تنبورنوازان و يك نفر دف‌زن روي سن و بقيه نوازندگان دف پايين سن روبروي مردم. اين آخرين برنامه و جذاب‌ترين آن است. حقيقي درباره شيوه كار خود با تنبور مي‌گويد: « روي شيوه نوازندگي حياتي و عالي‌نژاد كار مي‌كنيم تا تلفيقي از اين دو را ارائه دهيم. شيوه نوازندگي خيلي روي موسيقي تاثير دارد. مثل اين مي‌ماند كه يك جمله را فارس يا كرد بگويد. جمله همان جمله است ولي لحن و لهجه آن فرق مي‌كند. در تلفيق دو نوع شيوه نوازندگي نيز مي‌توان لحن جديد و زيبايي خلق كرد. به خصوص اگر شيوه تنبورنوازي گوران را با صحنه تلفيق كنيم. يعني همان اتفاقي كه در گروه تنبور شمس و در اوايل كار آنها افتاد. علي‌اكبر مرادي و سيدخليل عالي‌نژاد، هركدام با شيوه مختص به خود در يك گروه مي‌نواختند و عالي‌ترين كارهاي تنبور را خلق كردند.» پورناظري رهبر گروه تنبور شمس نيز از سيدخليل به نيكي ياد مي‌كند: « نوازنده چيره‌دستي بود و مثل او كمتر يافت مي‌شود. تكنوازي او در آلبوم «صداي سخن عشق» از ياد نرفتني است.»فرشاد حقيقي اما مهمترين كار تكنوازي عالي‌نژاد را «شكرانه» مي‌داند: «بداهه‌نوازي در آلبوم «شكرانه» بايد به عنوان يكي از قويترين بداهه‌نوازي‌هاي موسيقي ما شناخته شود. كساني كه مي‌خواهند تنبور بزنند بايد با اين كار آشنا شوند.» وي تنبور را متعلق صرف به كرمانشاه نمي‌داند و مي‌گويد: « تنبور متعلق به همه است. مي‌گويند بايد تنبور را فقط در مقام قديمي خودش زد در حالي كه نمي‌شود. اين ساز پنج تا هفت هزار سال قدمت دارد و هر نوازنده چيره دستي چيزي به آن افزوده است كه اين چنين حفظ مانده.»    

 

گروه تنبورنوازان مجذوب كه متشكل از 10 نفر عضو ثابت و 15 نفر دف‌نواز مهمان هستند برنامه خود را با قطعه‌اي تلفيقي از چند مقام تنبور به پايان مي‌رسانند و در ميان تشويق حاضران از سن پايين مي‌آيند. برنامه تمام شده ولي جاي‌جاي نوازندگاني را مي‌شود ديد كه گروه‌گروه حلقه زده‌اند و بر دف و تنبور مي‌زنند و سرهاي خود را به هر سو تكان مي‌دهند. اينجا مراسم سالگرد درگذشت عالي‌نژاد است. مرگي كه هرگز مسبب آن مشخص نشد.    

 

 

گزارش يك قتل

 

«متولد 1362 هستم و در زمان اين اتفاق 18 يا 19 ساله بودم.» سيدحميد عالي‌نژاد پسر استاد عالي‌نژاد اين گونه خود را معرفي مي‌كند او در خانه بوده و پدر در آموزشگاه به قتل رسيده است. فرهاد ذوالنوري درباره مرگ عالي‌نژاد مي‌گويد: «به سوئد رفته بود تا در آنجا آموزش موسيقي بدهد. روز 27 آبان ماه 1380 پليس سوئد جنازه او را سوخته كشف مي‌كند. كالبدشكافي‌ها نشان از اين داشت كه او را با چاقو تكه‌تكه كرده‌اند ولي متاسفانه هيچ وقت قاتل او پيدا نشد.» يكي از حاضرين در مراسم نيز كه حاضر نيست نام خود را بگويد در اين باره مي‌گويد: «من همسايه روبه‌روي آموزشگاه او در شهر گوتنبرگ بودم . عالي‌نژاد ساعت 9 صبح در آموزشگاه شاگرد داشته و بايد به آنجا مي‌رفت. اين گونه كه شواهد نشان مي‌دهد ساعت هشت‌و سي دقيقه صبح كارت اتوبوس خود را زده و به سمت آموزشگاه رفته. 5 دقيقه تا آموزشگاه راه است، بنابراين هشت و سي و پنج دقيقه صبح به آموزشگاه رسيده. روي سقف همه خانه‌ها در سوئد دستگاهي تعبيه شده كه به محض ايجاد احتراق، زنگ خطر آن در اداره پليس و آتش‌نشاني به صدا درمي‌آيد. ساعت 9 صبح زنگ خطر آموزشگاه عالي‌نژاد در اداره پليس زده شده و پليس با جسدي روبه رو مي‌شود كه به گفته خودشان با جسم سنگيني به سرش ضربه زده‌اند و جاي 5 ضربه چاقو نيز در بدن او ديده شده است. بعد جسد را با ماده‌اي عجيب آتش زده‌اند.» رامين كاكاوند نيز از شنيده‌هاي خود مي‌گويد: «روز 27 آبان ماه 1380 به گفته همسايه‌طبقه بالايي، سه نفر مهمان او بودند. دو نفر از آلمان آمده بودند و سومين نفر همكار عالي‌نژاد در سوئد بوده است. البته اين همكار كه خيلي‌ها اعتقاد دارند او هم از مسببين مرگ عالي‌نژاد است حضور خود را در آنجا و در آن ساعت انكار مي‌كند.» عالي‌نژاد در «صحنه» دشمن‌هاي زيادي داشت. به دليل اختلافات عقيدتي با گروهي از اهالي اين شهرستان درگيري دائم داشته است. قباد سالك همسايه او در شهرستان صحنه مي‌گويد: «گروهي كه زير نظر (...) فعاليت مي‌كردند به شدت با عالي‌نژاد بد بودند.سيدخليل هم نمي‌توانست زير بار حرف زور و نادرست برود. يادم مي‌آيد كه سال 68 بود كه حدود دو هزار نفر از آن دسته ،خانه سيدخليل را محاصره كردند و آن را سنگباران كردند. سيدخليل با دو سه نفر در خانه بود و نمي‌توانستند از خود دفاع كنند. براي همين به پشت‌بام رفتند و مدتي آنجا ماندند تا آن عده بروند.» فرهاد ذوالنوري نيز درگيري‌هاي فيزيكي را تائيد وتاكيد مي‌كند: «بله درگيري‌هاي شديدي به وقوع مي‌پيوست.»قباد سالك ادامه مي‌دهد: «يك بار هم در بازار صحنه و يك بار ديگر در گاراژ صحنه درگيري شد.» سالك اما مهمترين اين درگيري‌ها را در اداره برق مي‌داند: «بچه‌ها چون عده‌شان كمتر بود به داخل اداره برق رفتند و آنجا پناه بردند. آن طرفي‌ها هم اداره را محاصره كرده بودند كه ماموران نيروي انتظامي آمدند.» خليل عالي‌نژاد حدود سال‌هاي 74 «صحنه »را ترك مي‌كند و زندگي در تهران را انتخاب مي‌كند. مي‌رود تا به دور از جنجال‌هاي عقيدتي به كار هنري‌اش بپردازد. سال 79 دعوتنامه‌اي از سوئد براي آموزش تار و سه‌تار و تنبور دريافت مي‌كند و به آن كشور مي‌رود تا در 27 آبان ماه، جنازه‌اش يافت شود. ذوالنوري مي‌گويد: «وكيل بين‌المللي گرفته شده و از طرف دولت از خانواده آن مرحوم وكالت گرفته شد تا پيگيري جريان قتل در كشور سوئد انجام شود.»

 

صبح روز 14 آذر ماه 1380 جنازه سيدخليل در مقابل تالار وحدت تشييع شد. محمدرضا درويشي در آن مراسم استاد را چنين توصيف كرد: «كسي سيد را نشناخت. عالي‌نژاد مغني شاهد و خنياگر مهر عشق و فرزانه‌اي در موسيقي بود كه به تنبور، اين سازي كه مي‌رفت سخيف شود، اعتباري روزافزون بخشيد. عالي‌نژاد علاوه بر مقام‌هاي باستاني و حقاني تنبور به رديف دستگاهي ايران احاطه كامل داشت. او توانست در اين سال‌ها مجموعه عظيمي از نغمه‌ها، حكايت‌ها، روياها و مقام‌ها را دريابد، از مجموعه عظيم استادان و پيران توشه برچيند و بسياري از رشته‌هاي به هم ناپيوسته موسيقي، ادبيات، اعتقادات و روياهاي مردم ساكن در جلال پر وهم «اورامان» و زاگرس را به هم پيوند زند و تكه‌هاي جدا افتاده و پرتاب شده به اين سو و آن سو از مقام‌ها و كلام حقاني تنبور را گرد آورد. سيدخليل علاوه بر استادي در نواختن تنبور، دستي بر تار و سه‌تار هم داشت. اما آنچه بيش از همه استاد را محبوب كرده بود شيوه خاص وي همراه با احساسي لطيف بود كه از يك مراقبه روحاني نشات مي‌گرفت و به حق شنونده را تحت تاثير قرار مي‌داد.» سيدخليل رفت، اما ياد و صداي ساز و آواز او هنوز مانده است. سيدخليل رفت اما مهر قلندر او بر سازهايي كه مي‌ساخت هنوز هم نيك مي‌درخشد.
 
                                                                          منبع : روزنامه حیات نو
|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در دوشنبه پنجم آذر 1386  |
 

براي اولين بار تمبر شخصي «پرويز مشكاتيان» همزمان با كنسرتش توسط مؤسسه تبليغاتي پيشتاز تبليغ ايده منتشر مي‌شود.
 
 
مدير تبليغات موسسه تبليغاتي پيشتاز تبليغ ايده كه مجري چاپ تمبرهاي شخصي و تبليغاتي با مجوز رسمي از سوي شركت پست جمهوري اسلامي ايران  گفت:از چند سال پيش شركت پست كاري را به نام چاپ تمبرهاي شخصي و تبليغاتي آغاز كرده كه بر اساس آن همه مردم مي‌توانند با مراجعه به شركت‌هاي پست يا مؤسساتي كه طرف قرارداد با پست هستند،با ارائه عكس خود،تمبر شخصي خودشان را چاپ و دريافت نمايند.



«اميرسعيد بورنگ» افزود:از آنجايي كه اين تمبرها بهادار هستند ،قابليت الصاق روي پاكت‌هاي پستي را دارند.



مدير تبليغات موسسه تبليغاتي پيشتاز تبليغ ايده در خصوص انتشار تمبر «پرويز مشكاتيان»بيان داشت:از آنجايي كه بعد از 3 سال استاد مشكاتيان قصد دارند كنسرتي را در تاريخ‌هاي 6 تا 10 آذر در تهران برگزار كنند ما نيز با ارائه پيشنهادي مبني بر انتشار تمبرهاي شخصي ايشان و نيز پذيرفتن اين امر توسط ايشان ،همزمان با اين كنسرت، تمبر شخصي«مشكاتيان»را توسط مؤسسه مان كه يكي از مؤسسات طرف قرارداد با پست است ،منتشر مي‌كنيم.



وي ادامه داد:بر اين اساس 50 شيت كه هر كدام شامل 32 تمبر است به چاپ مي‌رسد كه البته از اين تعداد 16 تمبر با عكس استاد و 16 تمبر نيز با عكس حافظيه شيراز منتشر خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در یکشنبه چهارم آذر 1386  |
 

کنسرت شهرام ناظری (شوالیه آواز ایران) که قرار بود در نیمه نخست دی ماه در تهران برگزار شود هنوز قطعی نشده است.


آخرین کنسرت بزرگ سال 1386 مربوط به شهرام ناظری شوالیه آواز ایران است که با انجام آن پرونده فعالیت بزرگان موسیقی دراین سال بسته می شود.


از مدت ها قبل به طور غیر رسمی اعلام شده بود که شهرام ناظری در اواخر سال(قبل از ماه محرم) به اجرای برنامه می پردازد اما با توجه به تراکم کنسرت ها و همچنین رخدادهای اخیر در خصوص دریافت جوایز بین المللی، برگزاری این برنامه هنوز به صورت قطعی اعلام نشده است.


با توجه به برنامه های پیشین ناظری که با گروه های مختلفی اجرا شده است پیش بینی گروه همراه با شهرام ناظری برای کنسرت احتمالی دی ماه کمی مشکل به نظر می رسد.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در شنبه سوم آذر 1386  |
 
از تاریخ‌ 30 آبان تا 2 آذر در تالار وحدت : سواران دشت امید به روایت خورشید

گروه خورشید به سرپرستی «مجید درخشانی» آثاری از علیزاده و درخشانی را از تاریخ ‌30 آبان لغایت 2 آذر در تالار وحدت اجرا خواهد‌کرد.


گروه خورشید طی اولین اجرای رسمی سال 86 خود در تهران قطعات «سواران دشت امید» در ماهور و «حصار» در چهارگاه از ساخته‌های کم‌نظیر «حسین علیزاده» را اجرا خواهد‌کرد. این قطعات که در بحبوحه‌ي انقلاب و تحت تاثیر شرایط اجتماعی خاص آن زمان ساخته‌شده‌اند جزو اولین نمونه‌هایی در موسيقي ايراني محسوب می‌شوند که آهنگساز بدون تکیه‌ی اصلی بر شعر سعی در ترسیم فضای انقلابي آن زمان جامعه با موسیقی و انتقال آن به مخاطب نموده‌است. این قطعات برای اولین بار پس از اجرای ضبط شده‌ توسط گروه شیدا، مجدداً با نظارت مستقیم حسین علیزاده و سرپرستی مجید درخشانی که خود نیز در اجرا و ضبط اولیه حضورداشته به اجرا در می‌آیند.

در اجراي نمونه‌ی موجود که توسط «گروه شیدا» در آخرین سال‌های پیش از انقلاب ضبط شده و در مجموعه‌ي چاووش 3 منتشر شده است هنرمندان بزرگی چون «محمدرضا لطفی»، حسين عليزاده، «كامكار»ها، «هادي منتظري»، «عبدالنقي افشارنيا»، مجيد درخشاني و...شركت داشته‌اند.


جالب اين‌كه در آبان ماه سال گذشته نيز «ني‌نوا» اثر استثنايي اين آهنگساز براي اركستر زهي و ني توسط «گروه زهي پارسيان» و با تكنوازي ني «پاشا هنجني» در كاخ نياوران به اجرا درآمد. 

 در این کنسرت كه توسط «انجمن موسيقي ايران» برگزار می‌شود، آثاری از مجید درخشانی در دستگاه نوا نیز اجرا خواهد شدكه تركيبي از قطعات قديمي‌تر و جديد اين آهنگساز است.

گروه سازهای ایرانی خورشید از ابتدای سال 1384 و پس از بازگشت درخشانی به ایران تشکیل شد و در شهريور همان ‌سال اولين اجراي خود را در تالار وحدت، به خوانندگي «عليرضا قرباني» به روي صحنه برد. اين گروه طي زمان کوتاهی از شروع فعالیت خود به‌عنوان یکی از فعال‌ترین و پرکارترین گروه‌های موسیقی ایرانی شناخته شد به طوری‌که تا کنون اجرای برنامه‌های بسیاری در شهرهای مختلف ایران و جهان و انتشار یک آلبوم به نام «فصل باران» را در کارنامه‌ی خود دارد. آخرین اجرای گروه خورشيد به سپتامبر 2007 (شهریور 1386) به مناسبت بزرگداشت مولانا درکنار گروه‌هایی از ترکیه و افغانستان در سالن اصلی یونسکوی شهر پاریس برمی‌گردد و كنسرت آتی گروه به نوعی اولین اجرای آن در شهر تهران طی سال 1386 محسوب می‌شود.

|+| نوشته شده توسط عبدالمهدی حاجیانی در جمعه دوم آذر 1386  |
 
 
بالا